تبليغاتX
موج روح الله - دانشجویی با ریش پروفسوری!

موج روح الله

‌نوشته های جورواجور یک جوان نسل سومی! - جانم فدای امام نقی (ع)

دانشجویی با ریش پروفسوری!

دیروز تقریبا ساعت سه بعد ا زظهر بود که داشتم از تهران میومدم قم . اوج گرما و ترمینال جنوب و راننده هایی که همشون به یه شهری میرفتن الا قم ! خیلی عجیب بود .تا حالا نشده بود اینقدر تو ترمینال بمونم . تقریبا ساعت چهار بود که اتوبوس گیرم اومد.یه ساک داشتم و یه کیف دستی که توش کتابام رو گذاشته بودم . من همیشه وسایلم رو با خودم داخل اتوبوس می برم ایندفعه هم اومدم همین کار را بکنم که یهو شاگرد راننده گفت : آقا!وسایلت رو بده بذارم برات تو بار راحت باشی!ناخود آگاه وسایلم رو دادم ! همین که از پله اول اتوبوس اومدم بالا پشیمون شدم . دوساعت راه و(تازه اگه اتوبوس سر ساعت راه بیفته که معمولا نیم ساعت دیر تر راه میفتن!!) بیکاری و این فیلمای به درد نخور و چرت و پرت . ایکاش لا اقل یه کتابی ور میداشتم! روم هم نمی شد به شاگرد شوفر بگم کیفم رو بده! چاره ای نداشتم . روی یه صندلی نشستم. هنوز نصف اتوبوس هم پر نشده بود. چند دقیقه بعد از نشستنم یه آقایی سوار اتوبوس شد که یه کیف لپ تاپ همراهش بود . یه ریش پروفسوری داشت که به چشمان درشت و اندام لاغر و کوتاه قامتش میومد تا به من رسید از م پرسید : آقا! می تونم کنارتون بشینم؟ جای کسی نیست ؟ به خودم گفتم چه معنی داره ؟ این همه صندلی خالیه اونوقت می خواد پیش من بشینه ! ولی ردش نکردم .تشکر غلیظی! کرد و نشست بغل دستم هنوز یک دقیقه از نشستنش پیش من نگذشته بود که شروع به صحبت کردن کرد: آقا شما طلبه ای؟ فکرکنم چون دید ریش دارم و مسیرم هم قمه این طوری پرسید!!

-بعله...!

- چه خوب !! من چن تا سؤال دارم میتونم بپرسم؟

-بفرمائید...!!!!

- در رابطه با این مقطع های طلبگی می خواستم بدونم...

دیدم مثل اینکه این دو ساعت کارم در اومده . شروع کردم به توضیح دادن که ابتدا مقدمات و سپس سطح یک و بعد سطح دو و سطح سه در آخر هم سطح چهار

- یعنی بعد از سطح چهار اجتهاد دیگه..؟

دیدم خیلی دانشگاهی صحبت می کند باز هم شروع کردم به توضیح دادن که اجتهاد که الکی نیست به منو امثال من که ده تا هم سطح چهار بگیرن شاید اجتهاد کاغذی بدن ولی اجتهاد یک قوه ای است که به هرکس ندهندش ! واینکه مجتهد باید در ده علم متخصص باشد که ساده ترینش ادبیات عرب است وبنا بر نقل بعضی علما سخت ترینش هم علم تفسیر است . تا گفتم تفسیر تو چشام زل زد و گفت : چرا این افرادی که میان قرآن رو تفسیر میکنن (منظورش علما بود!!)میگن این آیه فقط این معنی رو میده ؟ من خودم مهندسی صنایع دارم خیلی وقتا به یه آیاتی بر می خورم که میبینم اِ ...! درقرآن که 1400 سال پیش نازل شده تکنیک های رشته ما که عمرش از شصت هفتاد سال تجاوز نمیکنه اومده !! نمیشه قرآن رو اینطور که آقایون میگن محدود کرد.

فهمیدم اطلاعاتش از علم تفسیر به اندازه یک پامنبری است! به او گفتم البته علمای علم تفسیر اینطور نمیگن ! همه ی علما میگن که ما چیزی که از این از این آیات به وسیله روایات فهمیدیم اینه ! وگرنه قرآن هفتاد بطن داره و اصلا منو تو اونو درک نمیکنیم!

بعد پرسید : خوب اگه علما علوم روز بلد باشن و این آیات را هم بعضا بر اساس همون علوم تفسیر کنن ، حتی میتونن یک سری مسائلی رو از قرآن در رابطه با همون علوم استخراج  کنن که بکر و جدیده !اونوقت میدونی دنیای اسلام چقدر پیشرفت می کنه؟!! مثلا من ناقص(!!) که بعضا می تونم بعضی مطالب قدیمی را از قرآن استخراج کنم قطعا اون آیت الله میتو نه مطلاب جدید استخراج کنه! گفتم : البته در تفسیر المیزان حضرت علامه هم همین طور است و بعضا به همین نکات اشاره شده همچنین از تفاسیر روز تفسیر حضرت آیت الله جوادی آملی هم همین طور است. اما مشکل اینجاست که طلاب اصلا وقت نمیکنند به خیلی از این مسائل علوم روز برسند و تسلط پیدا کنند چون در آن صورت رسالت طلبگی شان زیر سؤال می رود . خودش جواب داد: راهش این است که علما و دانشگاهیان با هم زیر یک سقف بنشینند و به طور متقابل داده هایشان را روی هم بریزند . گفتم : امکان نداره! این دانشجوها که فکر میکنن با چهار روز سر کلاس رفتن میشن علامه دهر و از هر آخوندی سر تر! تازه خیلی ها شونم اعتقاد دارن آخوندها اُملن ! این امکان وجود نداره مگر اینکه بسیاری از دانشجو ها طرز تفکرشونو عوض کنن! والبته بیشتر دانشجو های رشته انسانی این تفکر رو دارند! جواب داد: حالا من به شما میگم چرا..(که همه میدانیم جوابش را لا اقل بعد از مصاحبه تلویزیونی سعید حجاریان همه فهمیده اند چرا!) و این طور بحث را عوض کرد: خوب حضرات ـقا یون اجازه دهند خود دانشجو ها به تنهایی این کار را بکنن! جالب است . نه اینکه دانشجو ها هم این کار را نمیکنند.!! من هم اینطور جواب دادم :آنوقت همه دانشجو ها میشوند دکتر سروش!! خیلی سخت نیست برای آقایان این تصمیم! منتهی دین ملت برایشان مهم تر است! در حال تکمیل و تأئید بحث بود که راننده تلوزیونش را روشن تا از آن فیلم های مخصوص بگذارد. دیگر با من حرفی نزد  چند دقیقه بعد هم به قم رسیدیم و تنها هنگام پیاده شدن از او خداحافظی کردممقصدش محلات بود. توی راه برگشت خانه فکر می کردم کار خدا بود بار اضافه درون اتوبوس نبرم...

 


بعد التحریر:

- این داستان کاملا واقعی است!!

- عکس رو همینجوری گذاشتم!

-حرفای خودم در رابطه با دانشجو ها رو خودم تجربه کردم و حتی با چند تاشون بحث کردم.

- این حرفا خلاصه بحث ما بود و بحثمون دقیقا ۲ ساعت طول کشید!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 12:44  توسط میثم  |