سلام دوستان...
سفر بسیار خوبی داشتم به عتبات عالیات. جای همه دوستان خالی... یادتون بودم و دعا کردم که بزودی مشرف بشین...
این سفر همه اش خاطره بود... تلخی هایش هم شیرین بود...
بعضی از خاطرات سفر را برایتان نقل می کنم. چند عکس زیبا هم گذاشتم.
لحظات به یاد ماندنی
امسال بهترین لحظه تحویل سال رو تجربه کردم! فکرش رو بکن! در صحن حرم آقا امام حسین(علیه السلام) هزاران ایرانی همنوا و همصدا با یکدیگر، «زیارت امام حسین و وارث» و «دعای توسل» خوانان، و «لبیک یا حسین» و «یامقلب القلوب...» گویان، و اشک ریزان، وارد سال ۱۳۸۹ بشن...
مراسم که تموم شد باران شکلات بود که می بارید! خیلی ها با خودشان شکلات آورده بودن و بین هموطنان و دیگر زائرین تقسیم می کردن...
یه نکته جالب دیگه اینکه من بخاطر اینکه شال سبز(بعنوان سید بودن و همچنین برای تبرک کردن به حرم ها) انداخته بودم، پس از تحویل سال، آماج ماچ و بوسه های هموطنان عزیزم قرار گرفتم! که لطف خاصی به سادات دارن...

در کربلا از پنجره هتلمان حرم حضرت عباس(حرم نزدیکتر) و حرم امام حسین(حرم دورتر) پیدا بود...
یه خاطره جالب دیگه: بدلیل اینکه کمی دیرتر از نیمه شب به کاظمین رسیدیم، بدلیل مسائل امنیتی اجازه ورود به شهر با ماشین را بهمان ندادند و تا صبح در ماشین خوابیدیم... حرم را از دور می دیدیم...
* در حرم کاظمین دو حدیث زیبا دیدم و نوشتم:
امام موسی کاظم(ع): الماشی فی حاجة اخیه کالساعی بین الصفا و المروه. و قاضی حاجاته کالرامی فی سبیل الله یوم بدر و احد
کسی که برای رفع نیاز برادر دینی اش حرکت می کند، مانند سعی کننده بین صفا و مروه است. و کسی که موفق به برآورده کردن حاجت وی شود، مانند کسی است که در جنگ بدر و احد در راه خدا جنگیده است.
امام موسی کاظم(ع) : المؤمن مثل كفتی المیزان ، كلما زید فی ایمانه زید فی بلائه
مؤمن همانند دو كفه ترازوست، هرگاه به ایمانش افزوده می شود، مشکلاتش [و آزمایش های الهی از وی] هم بیشتر می شود.

کاظمین - حرم امام موسی کاظم و امام جواد (علیهم السلام)
* یکی دیگر از لحظات بیادماندنی باران زیبایی بود که بعد از نماز ظهر در حرم امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) بارید...
من کلا هم با حرم امیرالمومنین از همه جا بیشتر حال می کنم... انصافا راست میگن که «ایوان نجف عجب صفایی دارد...»

نتونستم از حرم امیرالمومنین، عکس بگیرم. این عکس رو با جستجوی اینترنتی پیدا کردم.
در دیوارهای چهار طرف ضریح حضرت امیرالمومنین(علیه السلام)، اشعار مختلفی نوشته شده بود. یکی از آنها که بنظرم بسیار زیبا آمد را یادداشت کردم...
لو لم یکن فی صلب آدم نوره / لما قیل قدما للملائکة اسجدوا
و لولاه ما قلنا و لا قال قائل / "لمالک یوم الدین"، "ایاک نعبدوا"
اگر نور او [حضرت علی علیه السلام] در وجود حضرت آدم نبود، [توسط خدا] به ملائکه گفته نمی شد که به آدم سجده کنید...
و اگر او [حضرت علی علیه السلام] نبود، نه ما و نه هیچکس دیگر، به «مالک یوم الدین»(یعنی خدا)، «ایاک نعبدوا» نمی گفتیم. (یعنی خدا پرست نبودیم). مرحوم شهریار هم در شعرش همین را می گوید:
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین / به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
حضور چهره های سیاسی در کربلا
از آقایان آیت الله محمد ناصری، سید علی اکبر حسینی و محسن قرائتی(اساتید اخلاق)، احمد جنتی، سید محمود علوی و محمد مومن(از اعضای مجلس خبرگان)، علی سعیدی(نماینده ولی فقیه در سپاه)، محمدحسین رحیمیان(نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید)، غلامحسین الهام* و علیرضا زاکانی گرفته تا علی اکبر محتشمی پور، مجید انصاری و مصطفی کواکبیان*... رو در طول سفر عتبات عالیات دیدیم!
راستی محسن رضایی هم با کاروان ما بود! البته اشتباه نکنید، اسم پسر مدیر کاروانمون محسن رضایی بود! که امسال سومه و میخواد دیپلمش رو بگیره. یه کاغذ A4 هم با خودش آورده بود که خودش و دوستانش امضا کرده بودن و از امام حسین خواسته بودن که کمکشون کنه راحت و با معدل خوب دیپلمشون رو بگیرن. اون کاغذ رو انداخت توی ضریح آقا...
درد دل یک جانباز با محتشمی پور
جمعه 28 اسفند 1388 نزدیک ظهر، در سامرا بودیم. حرم حضرت امام هادی و امام حسن عسگری(علیهم السلام) و سرداب غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را زیارت کردیم.
بدلیل مشکلات امنیتی خیلی از کاروانها سامرا نمی برن؛ ما هم که رفتیم 3-2 ساعت بیشتر اونجا نبودیم. درهمین فرصت کم، یک اتفاق جالب و قابل ذکر پیش اومد. بعد از زیارت، دیدم آقای علی اکبر محتشمی پور نزدیک کفشداری ایستاده و 4-3 نفری هم او را احاطه کردن و درحال صحبتن. وقتی خودم رو بهشون رسوندم، صحبتشون تموم شده بود و آقای محتشمی پور رفته بود.
از اون 4-3 نفر پرسیدم: «داشتین چه صحبتی می کردین؟»
یکی از اونها که لهجه اصفهانی داشت و جانبازی نابینا بود و دوستانش دستش را گرفته بودند گفت: «حرف دلم رو زدم...»
گفتم: «حرف دلتان چه بود؟»
گفت: «به آقای محتشمی پور گفتم: اینجا نزد این دو امام عزیز و حضرت بقیة الله، تعهد بدین که شما و دوستانتون، بیش از این دل رهبری و انقلاب رو به درد نیارین...»
گفتم: «محتشمی پور چه گفت؟»
گفت: «هیچ نگفت... حرفی برای گفتن نداشت...» *
مناظره کوتاه من و مجید انصاری!
اولین روز سال 1389 پس از اقامه نمازجماعت ظهر و عصر در صحن حرم امام حسین(علیه السلام)، آقای مجید انصاری رو دیدم! کنار او نشستم و پس از سلام و تبریک سال نو، جریان صحبت آن جانباز با آقای محتشمی پور رو تعریف کردم و گفتم: «من هم میخواستم توصیه اون جانباز عزیز رو به شما بکنم...» آقای انصاری اولش میگفت اینجا درکنار مرقد آقا امام حسین خیلی تمایلی ندارم به به بحث سیاسی و از این تعارفات... ولی بعدش شروع کرد در مناقب آقای محتشمی پور صحبت کردن که بله این آقا دستش را در راه فلسطین و ارزشهای انقلاب عطا کرده... حزب الله لبنان رو ایشون تاسیس کرده...! و از این صحبتها... من هم گفتم «ملاک حال فعلی افراده، مواضع و عملکرد ایشون در جریانات اخیر در راستای کمک به جریان ضدانقلاب تمام شده است.» و درواقع همه آن رشته ها رو پنبه کردم!
آقای مجید انصاری در قسمتی از صحبتش گفت: «بعضی به اسم دفاع از رهبری دارن به ایشون ضربه میزنن» حدس زدم منظورش آقای احمدی نژاد باشه؛ پرسیدم منظورتون کیه؟ گفت: «حالا نمیخوام وارد مصادیق بشم!»
درمورد اطاعت از رهبری پرسیدم. گفت: «اگر ایشون به مسئله ای حکم کنند، ما لازم الاجرا می دانیم.» گفتم: «به عمل کار برآید، نه به حرف...»
گفتم: «قبول دارید که ادعای اطاعت از رهبری، و همزمان دوستی با آقای موسوی و کروبی، با هم جمع نمی شود؟» درکمال تعجب گفت: «خیر!»
البته ایشون حرفهای خوبی هم می زد؛ که اگر ایشون و دوستانشون به همین حرف واقعا عمل می کردند، وضع خودشون و مملکت خیلی بهتر بود. گفتش که: «تو شرایط فعلی حتی اگر کسی این حکومت و این مسئولین رو قبول هم نداره، اما «ایران» براش مهمه، نباید کاری کنه که باعث تضعیف حکومت بشه.» البته ایشون گفت «ایران» ولی من می گویم در درجه اول «اسلام» و سپس «ایران». هرچه باشد، الان جمهوری اسلامی ایران، پرچم دار اسلام در دنیا به حساب میاد.
خواستم سوال بعدی رو بپرسم که آقای انصاری با من دست داد و بی مقدمه گفت: «خداحافظ شما!» و رویش رو برگردوند به طرف دیگه و مشغول صحبت با چند نفر دیگه شد! البته فکر کنم آنها هم منتظر بودند تا انتقاداتشون رو مطرح کنن... 
چند عکس دیگر...

این عکس را هم از پنجره هتلمان گرفتم... موقع غروب آفتاب...

بین الحرمین - حرم حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)

بین الحرمین - حرم حضرت عباس (علیه السلام) - موقع طلوع آفتاب...

کبوتران بین الحرمین - حرم حضرت عباس (علیه السلام)

اونجا که گنبدش طلاست... با کفتراش پر بزنم... دوستش دارم... اماممه... در خونشو در بزنم...
یک wallpaper زیبا
عکس زیر را هم با کیفیت بالا برای استفاده بعنوان پیش زمینه دسکتاپ(wallpaper) قرار می دهم. برای دریافت اینجا را کلیک کنید

یک فیلم زیبا
وسط سینه من نوشته بین الحرمین / نصف قلبم با ابوالفضل نصف دیگر با حسین
بین الحرمین بسیار باصفاست. یک فیلم یک و نیم دقیقه ای از بین الحرمین گرفتم:
مشاهده فیلم (حجم: 2 مگابایت)
این هم یک عکس هوایی زیبا از بین الحرمین(+)
زیرنویس:
۱. * بازتاب این مطلب وبلاگ در تابناک و فارس
* خاطره ای جالب درباره ارادت ارامنه به امام حسین (علیه السلام)
* العربیه هم فریب دروغ 13 درباره الهام را خورد
* محتشمی پور برکنار، و شیخ الاسلام جانشین وی شد
* روایت کوتاه کواکبیان از دیدارش با آیت الله سیستانی
* مصاحبه روزنامه بهار با مجید انصاری (18فروردین)
۲. اصولا من و این آقای عزیزمحمدی آبمان توی یک جوی نمی رود! آن از روز عرفه که دقیقا همزمان با شروع دعای عرفه، بازی می گذارد. این هم از امروز (۱۴ فروردین) که ساعت ۱۹:۴۸ اذان مغرب به افق تهران است؛ ساعت ۱۹:۵۰ بازی پرسپولیس-سایپا را گذاشته است. و کارهایی از این دست... بنظرمن این نوع برنامه ریزی ها، نوعی بی اعتنایی و بی احترامی به شعائر دینی است.