تبليغاتX
موج روح الله

موج روح الله

‌نوشته های جورواجور یک جوان نسل سومی! - جانم فدای امام نقی (ع)

پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت

یه چند وقتی بود که با روح الله آبمون تو یه جوب نمی رفت.تصمیم گرفتم راه خودمو جدا کنم.حدودا یکسال شد که همکاری کردم با آقا روح الله. ازاول هم با دعوت ایشون بود که اینجا نوشتن رو شروع کردم ولی حالا با تصمیم خودم می رم سعی کردم این دوره رو طی کنم اما نشد.

فقط چندجمله که به امروز به روح الله ازقول حسین قدیانی(که شخصیت مورد نقد شدید روح الله هم هست) گفتم: ما اصولگراییم. یک بار به هاشمی رای دادیم یک بار به ناطق نوری یک بار دیگر به لاریجانی. حتی خود من به خیلی از رفقای تهرانی گفتم به علی مطهری رای بدهید! اما حالا همه این ها از منطق و مشی اصولگرایی برگشته اند. فرقی نمی کند. احمدی نژاد هم می تواد نفر آخر این لیست برود. (هنوز وقت داره)

اصولگرایی مثل یک جاده است که خیلی ها از این جاده منحرف می شوند(خیلی هاهم می پیوندند به این جاده) تا زمانیکه در این جاده باشندما حامی آنهاییم وقتی منحرف شدند دیگر حمایت نمی کنیم . سردمدار و جلودار ما هم فقط رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه ای است و خط و مشی این جاده را ایشان تعیین میکنند. نه امثال علی مطهری و لاریجانی و احمد توکلی و هاشمی و محسن رضایی ومشایی و احمدی نژاد. همین!

شاید خودم یه وبلاگ دیگه بزنم . اگه زدم فکرمیکنم اونقدرگردن روح الله حق دارم که اینجا اسم وبلاگ جدید منو اعلام کنه .

به عنوان حسن ختام هم آخرین سروده ام را در اینجا میگذارم:

سخت نگیرید قسم خورده نبودیم

پینه سرما زده ی مرده نبودیم

تلخ ترین حادثه از جانب ما بود

تلخ تر از تیزی بر گرده نبودیم

با جگر سوخته فریاد کشیدیم

سنگ تر از آجر نم خورده نبودیم

از گذر نیمه باز عمر گذشتیم

گریه نکردیم دل آزرده نبودیم

باز به آدینه افسوس رسیدیم

کاش که محکوم سیه چرده نبودیم

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 20:36  توسط میثم  | 

سه گانه

اولین پست سال نو رو اختصاص به نقد اخراجی های پر فروش این روز ها کنار گذاشته بودم. البته بعد از تبریک سال نو و اینکه صد سال به این سال ها و....

دیر هم شد اما شد:

همیشه وقتی کسی از یک سه گانه برایم صحبت می کند یاد دو فیلم سرشناس می افتم : پدر خوانده به عنوان یک سه گانه موفق، و ماتریکس به عنوان یک سه گانه نا موفق. اکثر افرادی که سه گانه ماتریکس را دیده اند تایید می کنند که قسمت اول آن موفق ترین آنها بوده است . بالواقع  برادران وا چوسکی هرچه در چنته داشتند در قسمت اول رو کردند و از همان ابتدا کار اصلا فکر ساختن مجموعه دوم و سوم نبودند. چه برسد به چهارم و پنجم! (مثل اینکه چهارمی و پنجمی هم در را هستند.!). فلذا در قسمت های دوم و علی الخصوص سوم ماتریکس تمام مطالب القایی بوسیله کلیشه های نخ نما شده بیان میشوند. پایان آن هم خیلی دراماتیک و نچسب است!.

این دقیقا همان اتفاقی است که برای اخراجی ها افتاده است. اخراجی های یک موج جدیدی در سینمای ایران به را انداخت . در واقع شوکی بود از طرف یک کارگردان نه چندان مطرح ولی کار بلد به بدنه سینما گران. اخراجی های دوم به خوبی اولی نبود اما همچنان توانسته بود یک فیلم داستان محور باشد و به وسیله داستان خوب (نه عالی!) پیام را به مخاطب برساند. اخراجی های سوم همان داستان را هم از دست داده است . مخاطبین فقط به نیت تفریح برای دیدن این فیلم می روند. کارگردان هم خوب موضوعی را برای تفریح انتخاب کرده است. اما زبان فیلم مشکل دارد .

اخراجی ها تغییر ماهیت داده است. تقریبا شبیه همین فیلم فارسی های حال حاضر سینما شده . فیلم آنقدر جلف شده که 10 دقیقه آخر آن ( که اوج فیلم است) هم مخاطب را به فکر فرو نمی برد. انگار آقای ده نمکی خودش می دانسته که چه ساخته و با همین علمیت فیلم را به جشنواره نرسانده.

فیلم با مخاطبش ارتباط طنز برقرار میکند اما ارتباط معنا گرایانه ، نه! پیام فیلم بسیار پیام عالی و قابل تاملی است اما مخاطب را درگیر نمیکند.( شاید این وجه تمایزش با داستان ماتریکس 3 باشد که کاملا مخاطب را به فکر فرو می برد) من فیلم اصغر فرهادی را از لحاظ داستان پردازی بسیار بهتر از اخراجی ها می دانم .( البته مضمون مسمومی دارد) بهترین دلیلم این است که مخاطب خودش پای فیلم میخ میکند. حتی بعد از فیلم هم ذهن او را درگیر میکند. ولی اخراجی ها اینطور نیست. البته می خواهد این طور باشد. دلیلم هم این است که نویسنده دست روی مساله ای گذاشته که مخاطبین و متفکرین به مهم بودنش اعتراف می کنند اما زبانش از بیان آن نکته بصورت خوب الکن است.


بعد التحریر:

-دوستی دارم که چند باری به من گفته : مقایسه دو تا فیلم تو دو تا ژانر مختلف خنده داره! نکن این کارو. حالا اگه بیاد ببینه اخراجی ها رو با شاهکاری از هالیوود مقایسه کردم فکرکنم... نه نمی خوام بهش فکر کنم. آقای ... ببین : من فقط از لحاظ سه گانه بودن مقایسه کردم. فردا به من گیر ندیا!

-میخواستم دیگه ننویسم اما به قول شاعر:

قایقی در طلب موج به دریا پیوست

باید از مرگ نترسید اگر باید عشق

-من هم به نوبه خودم از پخش غیر قانونی اخراجی ها برائت می جویم! انشا الله خدا باعث و بانیشو با سنان بن انس محشور کنه.

- راستی! وبلاگمون هم یک ساله شده. البته الان دیگه فکر میکنم یک سال و دو ماهش باشه!

-  سال خوبی داشته باشین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 17:53  توسط میثم  | 

لال مانی سیاسی

حکایت نوشداروی بعد از مرگ سهراب خیلی با حکایت یکی به نعل یکی به میخ فرقی نمی کند(البته از نظر من ). دیروز که داشتم 20:30 را می دیدم باز هم نگاهم به جمال یکی از برادران این فرقه افتاد. نمی دانم بعد از اتفاقی که سال گذشته افتاد و حرکتی که این آقایان انجام دادند چگونه باز هم جلوی همه مردم از حماسه 9 دی حرف می زنند ؟ یکی نیست به این برادران بگوید شما که پارسال لال مانی سیاسی گرفته بودید چگونه انتظار دارید مردم آلزایمر سیاسی بگیرند؟!!

کاری ندارم ایشان از فتنه 18 تیر 78 و حماسه 23 تیر هم حرف زد ! آن موقع را به یاد نمی آورم ولی سال گذشته را فراموش نمی کنم! اصلا تک تک اتفاقات سال گذشته روضه است!. روضه سیاسی! نمی گویم آقایان در لشگر یزید بودند اما اگر هم جزو امثال سلیمان بن صرد خزایی بودند ، فایده ای ندارد! سلیمان هم بعد از واقعه عاشورا به هر دری می زد بسته بود. توابین هم به نتیجه ای نرسید. در تاریخ از سلیمان و امثالهم خیلی به نیکی یاد نمی شود( هرچند به بدی هم یاد نمی شود).

دلم نمی خواست اصلا در این باره بنویسم فقط خواستم بگویم هر چند شماها یکی به نعل یکی به میخ بودید و الان پررو پررو فتنه سال قبل را تحلیل می کنید و از حماسه مردم می گو یید، اما شما کور خوانده اید که فکر کردید ملت آلزایمر سیاسی می گیرند و فراموش می کنند که پارسال لال مانی گرفته بودید . انگار شربت مرگ نوشیده بودید. هر کسی هم که می خواهید باشید. هر کاری هم که بکنید دیگر دید مردم تا مدتها نسبت به شما عوض نمی شود.

شما همان آدم یکی به نعل یکی به میخی...!

علی لاریجانی

به قول استاد قزوه :

دجاله ها به خانه ی دل رخنه کرده اند

تنهایی امام زمان را نگاه کن...!

شقشقة...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 11:38  توسط میثم  | 

صل علی رهبرم

ابر های شهر ما ،‌غرق عزایند و غم

وقت وداعش رسید وقت وداع صنم

سرو تماشایی ات غصه دل را ربود

غصه که برگشته با رفتن تو سرورم!

مهد صفا میرود، سایه ی ما میرود ،

محرم اسرار ما چیست کنون جز حرم؟

با دو دست پر نیاز سوی حرم میروم

روی دلم حک شده :صل علی رهبرم

پنجشنبه شب ساعت ۶:۲۰

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 18:25  توسط میثم  | 

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

حدودا 8-9 سال پیش بود که با نشریه یالثارات آشنا شدم.این پنج سال دولت احمدی نژاد را اگر کنار بگذاریم آن سه چهار سالی که من مشتری هر هفته دکه محله مان بودم انصافا نشریه ای کولاک بود . به بیان واضح تر کاری کرده بود که دل تمامی اهل و اهالی دوم خرداد از دستش خون شده بود (البته هر کاری هم میکرد باز هم نمی توانست پا جای پای حاج حسین شریعتمداری بگذارد .! خدا خیرش دهد !)حدودا یک سال است که دیگر مشتری اش نیستم دلایل خاص خودم را هم دارم.خیالتان راحت !دلیلش این نیست که حدودا یک سالی است که با دولت لج افتاده اند (از زمان معاون اولی مشایی!!!). بالاخره دولت آقای احمدی نژاد که دولت امام زمان نیست! احمدی نژاد هم یک انسان است و ممکن الخطا !(ولو خودش هم متوجه نباشد) دلیل نوشتن این مقاله هم در این برهه زمانی پرداختن به این قبیل مشکلات نشریه نبود . وگرنه می توانستم قبلا و یا بعدا این کار را انجام دهم. ولی پرداختن به این مشکل ضروری به نظرم رسید:

دو روز پیش از طریق یکی از دوستان مطلع شدم که نشریه یالثارات در شماره این هفته خود یک خبری درج کرده : اخراج طلاب انقلابی به بهانه اغتشاش !! من هنوز نفهمیدم هدف نشریه از چاپ این خبر دروغ چه بوده است! در گوشه ای از شهر  قم در یکی از هزاران  مدرسه  ای که در کشور موجود هستندیک اتفاق نادری افتاده که اصلا بزرگ کردن و بیان آن ، آن هم به این طریق سر تا پا دروغ از لحاظ شرعی که هیچ از لحاظ قانونی هم اشکال دارد !! این اتفاق(بزرگ کردن مطالب دروغ) دراین مجله به کرات مشاهده شده من خودم چندین بار شخصا پیگری کردم و با دفتر نشریه تماس گرفتم . جوابی که به من دادند جالب بود : این نظر نویسنده است! خنده دار است . شبیه جک است . درنشریه ای که متعلق به انصار حزب الله است و جز مطالب با سند و مدرک نباید در آن مطلبی منتشر کرد اخبار سر تا پا دروغ و معمولا با عبارت : منبعی که نخواست نامش فاش شود!!! چاپ می شوند در باره ی همین مدرسه ای که در مطلب روزنامه به آن اشاره شده واقعا مطلب سرتاپا دروغ و کذب است من خودن در آن مدرسه درس می خوانم . اصلا نمی خواهم بگویم آن افراد در سال گذشته چه کاری انجام داده بودند که اخراج شدند.( با صحیح یا غلط بودنش کاری ندارم)

ولی اینکه آنها از مدرسه رفتند: شما وقتی در یک مکان عمومی اغتشاش میکنی یا از اغتشاش گر حمایت میکنی دو حالت داری: 1- در آن مکان بمانی و دیگر ساکت باشی ولو کلمه ای نگویی(شاید موسوی الان دارد همین کار را انجام میدهد!). 2- از آن مکان بروی . این دسته حالت دوم را انتخاب کردند . اصلا وقتی شورای مدیریت حوزه علمیه قم این مدرسه را تائید کرد مخافت با این مدرسه مخالفت با شورا است و مخالفت با شورا ، مخالفت با آقا است. کاری که این مجله بارها و بارها و بارها آن را انجام داده.

دوما بر فرض اینکه این کار صورت گرفته باشد، در زمانی که شهر قم برای رسیدن قدوم حضرت آقا ثانیه شماری می کند طرح این مسائل فعلا تضعیف روحانیت است . البته بیان این مطالب در نقد این مجله هیچ تاثیری در مشی آن ندارد و کما فی السابق آن را ادامه میدهد

شقشقة... هدرت ثم قرت...

 به قول فاضل نظری :

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 17:20  توسط میثم  | 

ای برادر نهروان در پیش روست...

دیروز 31 شهریور بود روزی که هر روز آمدنش خاطرات زیادی را برای ما تداعی می کند. بچه تر که بودم همیشه و هر ساله در این هفته همراه پدرم به نمایشگاه دفاع مقدس می رفتیم . همیشه از یک هفته قبل در قمرود ولوله ای به پا بود . هجوم توپ ها و تانک های مختلف و انواع تجهیزات نظامی . هرروز صبح که به مدرسه می رفتیم از داخل ماشین تا هر جایی که مسیرمان با رودخانه بود، به داخل قمرود زل میزدیم و اتفاقات و تغییرات درون آن را می نگریستیم . چند سال است که نمایشگاه به کوه خضر نبی(علی نبینا و آله و علیه السلام) کنار مرقد شهدا گمنام منتقل شده است . هر سال هم با شکوه تر از سال های قبل...

*******

دیروز 31 شهریور بود . یک سال نیم است که دیگر این روز برایم رنگ و بوی دیگری پیدا کرده. یک سال و نیم پیش بود که از نمایشگاه کتاب چاپ چهل و هفتم کتاب دا را خریدم . مطالعه اش فقط 27 ساعت برایم آب خورد. یکسره!!. حتما و قطعا شما هم تا به حال این کتاب ارزشمند را خوانده اید و بعد از خواندن چهارصد- پانصد صفحه هنوز باورتان نشده است که این ها یی که تا به حال خوانده اید فقط خاطرات چند روز اول جنگ است!. خیلی ها درباره دا حرف زده اند ، از فرهنگی بگیر تا فوتبالیست و ها بازیگر ها و خواننده ها! فکر کنم درباره این کتاب گفتنی ها گفته شده اما درباره جنگ ، نه!

*******

دیروز 31 شهریو بود مصادف با حادثه ای که 30 سال پیش اتفاق افتاد. به همین راحتی 30 سال از شروع جنگ گذشت. نسل اولی های انقلاب 30 سال پیر تر شده اند و نسل دومی ها تازه 30 ساله شده اند. نه نسل اولی ها ، نه نسل دومی ها و نه نسل سومی ها ، انقلاب خمینی را تنها نگذاشته اند . دغدغه انقلاب و اسلام  داشتند و دارند. هزاران فتنه هم بکنند باز هم پا بر جاییم . فتنه و فتنه گران با تاریخ پیوند خورده اند اما مردم نشان دادند که از همین تاریخ درس ها گرفته اند .فتنه های زمان امیر المومنین هم در این مردم اثری ندارد . ده سال پیش جمل . سال گذشته صفین ، مردم از همین حالا شمشیر ها را به کمر بسته اند که ای برادر نهروان در پیش روست . قطعا در نهروان کمتر از ده نفرشان زنده میمانند و تلفات ما هم کمتر از ده نفر خواهد بود.

به قول آیت الله ناصری : فرج نزدیک است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 14:3  توسط میثم  | 

دانشجویی با ریش پروفسوری!

دیروز تقریبا ساعت سه بعد ا زظهر بود که داشتم از تهران میومدم قم . اوج گرما و ترمینال جنوب و راننده هایی که همشون به یه شهری میرفتن الا قم ! خیلی عجیب بود .تا حالا نشده بود اینقدر تو ترمینال بمونم . تقریبا ساعت چهار بود که اتوبوس گیرم اومد.یه ساک داشتم و یه کیف دستی که توش کتابام رو گذاشته بودم . من همیشه وسایلم رو با خودم داخل اتوبوس می برم ایندفعه هم اومدم همین کار را بکنم که یهو شاگرد راننده گفت : آقا!وسایلت رو بده بذارم برات تو بار راحت باشی!ناخود آگاه وسایلم رو دادم ! همین که از پله اول اتوبوس اومدم بالا پشیمون شدم . دوساعت راه و(تازه اگه اتوبوس سر ساعت راه بیفته که معمولا نیم ساعت دیر تر راه میفتن!!) بیکاری و این فیلمای به درد نخور و چرت و پرت . ایکاش لا اقل یه کتابی ور میداشتم! روم هم نمی شد به شاگرد شوفر بگم کیفم رو بده! چاره ای نداشتم . روی یه صندلی نشستم. هنوز نصف اتوبوس هم پر نشده بود. چند دقیقه بعد از نشستنم یه آقایی سوار اتوبوس شد که یه کیف لپ تاپ همراهش بود . یه ریش پروفسوری داشت که به چشمان درشت و اندام لاغر و کوتاه قامتش میومد تا به من رسید از م پرسید : آقا! می تونم کنارتون بشینم؟ جای کسی نیست ؟ به خودم گفتم چه معنی داره ؟ این همه صندلی خالیه اونوقت می خواد پیش من بشینه ! ولی ردش نکردم .تشکر غلیظی! کرد و نشست بغل دستم هنوز یک دقیقه از نشستنش پیش من نگذشته بود که شروع به صحبت کردن کرد: آقا شما طلبه ای؟ فکرکنم چون دید ریش دارم و مسیرم هم قمه این طوری پرسید!!

-بعله...!

- چه خوب !! من چن تا سؤال دارم میتونم بپرسم؟

-بفرمائید...!!!!

- در رابطه با این مقطع های طلبگی می خواستم بدونم...

دیدم مثل اینکه این دو ساعت کارم در اومده . شروع کردم به توضیح دادن که ابتدا مقدمات و سپس سطح یک و بعد سطح دو و سطح سه در آخر هم سطح چهار

- یعنی بعد از سطح چهار اجتهاد دیگه..؟

دیدم خیلی دانشگاهی صحبت می کند باز هم شروع کردم به توضیح دادن که اجتهاد که الکی نیست به منو امثال من که ده تا هم سطح چهار بگیرن شاید اجتهاد کاغذی بدن ولی اجتهاد یک قوه ای است که به هرکس ندهندش ! واینکه مجتهد باید در ده علم متخصص باشد که ساده ترینش ادبیات عرب است وبنا بر نقل بعضی علما سخت ترینش هم علم تفسیر است . تا گفتم تفسیر تو چشام زل زد و گفت : چرا این افرادی که میان قرآن رو تفسیر میکنن (منظورش علما بود!!)میگن این آیه فقط این معنی رو میده ؟ من خودم مهندسی صنایع دارم خیلی وقتا به یه آیاتی بر می خورم که میبینم اِ ...! درقرآن که 1400 سال پیش نازل شده تکنیک های رشته ما که عمرش از شصت هفتاد سال تجاوز نمیکنه اومده !! نمیشه قرآن رو اینطور که آقایون میگن محدود کرد.

فهمیدم اطلاعاتش از علم تفسیر به اندازه یک پامنبری است! به او گفتم البته علمای علم تفسیر اینطور نمیگن ! همه ی علما میگن که ما چیزی که از این از این آیات به وسیله روایات فهمیدیم اینه ! وگرنه قرآن هفتاد بطن داره و اصلا منو تو اونو درک نمیکنیم!

بعد پرسید : خوب اگه علما علوم روز بلد باشن و این آیات را هم بعضا بر اساس همون علوم تفسیر کنن ، حتی میتونن یک سری مسائلی رو از قرآن در رابطه با همون علوم استخراج  کنن که بکر و جدیده !اونوقت میدونی دنیای اسلام چقدر پیشرفت می کنه؟!! مثلا من ناقص(!!) که بعضا می تونم بعضی مطالب قدیمی را از قرآن استخراج کنم قطعا اون آیت الله میتو نه مطلاب جدید استخراج کنه! گفتم : البته در تفسیر المیزان حضرت علامه هم همین طور است و بعضا به همین نکات اشاره شده همچنین از تفاسیر روز تفسیر حضرت آیت الله جوادی آملی هم همین طور است. اما مشکل اینجاست که طلاب اصلا وقت نمیکنند به خیلی از این مسائل علوم روز برسند و تسلط پیدا کنند چون در آن صورت رسالت طلبگی شان زیر سؤال می رود . خودش جواب داد: راهش این است که علما و دانشگاهیان با هم زیر یک سقف بنشینند و به طور متقابل داده هایشان را روی هم بریزند . گفتم : امکان نداره! این دانشجوها که فکر میکنن با چهار روز سر کلاس رفتن میشن علامه دهر و از هر آخوندی سر تر! تازه خیلی ها شونم اعتقاد دارن آخوندها اُملن ! این امکان وجود نداره مگر اینکه بسیاری از دانشجو ها طرز تفکرشونو عوض کنن! والبته بیشتر دانشجو های رشته انسانی این تفکر رو دارند! جواب داد: حالا من به شما میگم چرا..(که همه میدانیم جوابش را لا اقل بعد از مصاحبه تلویزیونی سعید حجاریان همه فهمیده اند چرا!) و این طور بحث را عوض کرد: خوب حضرات ـقا یون اجازه دهند خود دانشجو ها به تنهایی این کار را بکنن! جالب است . نه اینکه دانشجو ها هم این کار را نمیکنند.!! من هم اینطور جواب دادم :آنوقت همه دانشجو ها میشوند دکتر سروش!! خیلی سخت نیست برای آقایان این تصمیم! منتهی دین ملت برایشان مهم تر است! در حال تکمیل و تأئید بحث بود که راننده تلوزیونش را روشن تا از آن فیلم های مخصوص بگذارد. دیگر با من حرفی نزد  چند دقیقه بعد هم به قم رسیدیم و تنها هنگام پیاده شدن از او خداحافظی کردممقصدش محلات بود. توی راه برگشت خانه فکر می کردم کار خدا بود بار اضافه درون اتوبوس نبرم...

 


بعد التحریر:

- این داستان کاملا واقعی است!!

- عکس رو همینجوری گذاشتم!

-حرفای خودم در رابطه با دانشجو ها رو خودم تجربه کردم و حتی با چند تاشون بحث کردم.

- این حرفا خلاصه بحث ما بود و بحثمون دقیقا ۲ ساعت طول کشید!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 12:44  توسط میثم  | 

وقایع الاعتکافیه!

شد سه روز و دو شب... مراسم اعتکاف را می گویم. از بهترین لحظات و تجربیات عمرم بود. دلم برای شبهایش تنگ می شود . دیشب را با خاطرات شبهای گذشته سر بر بالین گذاشتم !!( و طبق عادت شبهای گذشته ساعت سه بعد از نیمه شب !!!) . عزیزی تشبیه بسیار جالبی از مراسم اعتکاف می کرد. بهتر است بگویم از دید عارفانه نگاه مخصوصی به مراسم اعتکاف داشت. می فرمود: مراسم اعتکاف شبیه عالم برزخ است در یک محیط بسته حبس شده ای و نه راه پس داری نه راه پیش، ارتباط اطرافیان تقریبا با تو قطع است . مردم را می بینی، بازار و مغازه هایش را می بینی، اما نمی توانی استفاده کنی، معامله ممنوع است، در مکانی هستی که اگر بخواهی هم نمیتوانی گناه کنی، به اقلیت اکتفا  می کنی.

به تمامی دوستان عزیزان پیشنهاد میکنم ازاین مراسم استفاده ببرند . قصد نوشتن خاطرات روزانه و غیره را ندارم (یعنی درا صل حالشو ندارم!!) اما میخواهم به یکی از خاطرات خوبم اشاره کنم:

نمیدانم چه سرّی است که معمولا شبهای اعتکاف تا صبح به بیداری می گذرد، عده ای که قصد مناجات دارند و شب زنده داری، اما عده ای هم که این قصد را ندارند باز هم نمی خوابند(بهتر است این طور بگویم: نمی توانند بخوابند!!) این خاطره هم در شب دوم اعتکاف صورت می گیرد .باید بگم که همراه آقا کمیل رفته بودیم اعتکاف. معمولا خیلی خسته که می شدیم دو نفری شروع می کردیم به شعر خوانی . هر چه بلد بودیم و از حفظ بودیم را می خواندیم. در یکی از همین حال و هوا ها بودیم که کمیل شعری از ناصر فیض خواند:

دختر من همیشه میداند

که مترسک فقط مترسک نیست!

( فیض را همه با اشعر طنزش می شناسند. والبته این شعر طنز نیست!!)بعد هم خودش اذعان کرد که بقیه ابیاتش را به یاد ندارد !.  تازه این یک بیت را هم یقین ندارد که دقیقا به همین ترتیب است .ناگهان جرقه ای به ذهنش زد : ناصر فیض چندین شعر را بر اساس اشعار جدی شاعران دیگر گفته (مانند همان شعر معروف : باید که شیوه سخنم را عوض کنم...) حالا یک بار ما با شعر جدی فیض بازی کنیم. حاصل کار این شد:

پدر من شبیه کودک نیست!

پدر من همیشه کوچک نیست

پدر من کمی بزرگ شده!

دیگر آن کودک وروجک نیست!

پدر من اگرچه فوتبالیست

عاشق بازی شموشک نیست

پدر من دوباره می خندد

خند اش از خرید پوشک نیست!

باز باران ز آسمان آمد

توی جیب پدر که فندک نیست!!

خیس می شد تمام گل هامان

در دل آسمان مترسک نیست!

پدر من چقدر خسته شده

در پی جرعه های نوشمک نیست!!

پول تو جیبی ام تمام شده

پدر من که اهل پونک نیست!

پدر من ستاره شبها

اشتباهی نگیر موشک نیست!!

اشک بر روی گونه اش غلطید

پدر من ز نسل اردک نیست!!

پدر من  به داد من نرسید

پدر من شبیه چنگک نیست!

پدر من شبیه ماه اما

پدر من فقط عروسک نیست!

در میان تمام ابیاتم

 حیف باشد که نام ترشک نیست!!!


بعد التحریر:

-شاید بعضی جاها از نظر وزنی مشکل داشته باشد. بگذارید به حساب خستگی و این که آشپز که دوتا شد...

-آقا ناصر!!! خوشت میاد یکی با شعر جدیت  بازی کنه؟! ببین چه حالی میده!!!

-روح الله هم رفته سوریه... دو سه روز پیش  قبل از تغییر دکور وبلاگ!

-بیشتر این هجو رو هم آقا کمیل گفته...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 16:44  توسط میثم  | 

شهدا شرمنده ایم

چند روز پیش رفته بودم بهشت زهرا(س).قطعه 26 معروف، قطعه 24، قطعه 29، وبقیه قطعات مربوط به شهدا.در همین بین که مشغول زیارت شهدا بودم یک جمله معروف را دز چندین جای این مکان مقدس و نورانی دیدم. نوشته بودند شهدا شرمنده ایم !.آن موقع خیلی توجه نکردم اما همین که از در بهشت زهرا بیرون آمدم، به فکر فرو رفتم . فکر این جمله خیلی آزارم میداد. آیا ما شرمنده ی شهدا شدیم؟ خوب که فکر میکنم میبینم این جمله حداقل برای 10-11 سال پیشه! یعنه از آن موقع بر سر زبانها افتاد و احتمالا بانی این جمله برو بچه های شلمچه و یالثارات بودند.اما این جمله برای همان موقع بود.یعنی در یک برهه زمانی اتفاقاتی افتادکه واقعا ما شرمنده شهدا شدیم و همگی از اونها مطلعید اما الان وضعیت فرق میکنه ما واقعا شرمنده ی شهدا نشدیم. یعنی در این برهه ی زمان اتفاقاتی افتاد که واقعا شرمنده شهدا نشدیم.! قرص و محکم پشت سر ولایت فقیه ایستادیم و اجازه ندادیم که مستکبران و مستبدان نائب امام زمان را به زمین بزنند.

امروز 14 مرداد است. واقعا 29 سال پیش در چنین روزی چه اتفاقی افتاد؟ چه کسی می داند اگر آیت زنده می ماندو به جلسه رأی اعتماد موسوی برای نخست وزیری درمجلس می رسید چه اتفاقی می افتاد. واقعا آیت چه دشمنش با میر حسین موسوی داشت؟.اسناد مهم آیت چه بود که بعد از شهادتش نا پدید شد؟ آیا به راستی سند فرماسونر بودن موسوی بوده؟ و آیا تقارن ترور وی و روز کسب رأی موسوی اتفاقی بوده یا برنامه ریزی شده؟اما آنچه مسلم است پس از شهادت آیت که قدرت در دست یاران موسوی افتاد، سالگرد شهادت آیت از تقویم‌هایی که شهادت همه چهره‌های شاخص انقلاب را ثبت نموده بود، حذف گردید! اما آنها نتوانستند برای ابد این کار را بکنند دو سال است که شهید آیت زنده شده . همه ی ما نه اما بعضی هایمان شرمنده شهید حسن آیت شدیم.

روحش شاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 19:57  توسط میثم  | 

آقا جان... قربان خاک پایت...

 

عيبي ندارد آقا جان،براي چه مي آيي؟ مگر قدر داني هست؟مگر از شيخ فضل الله قدر داني شد؟ مگر از مرحوم ثقة الاسلام قدر داني شد؟ مگر قدر مرحوم مدرس را دانستند؟ مگر مردم قدر امثال بهشتي ها و آيت ها را دانستند؟ مگر مردم قدر انقلاب خميني و خامنه اي را دانستند؟ از همه اين ها بالاتر ، مگر مردم قدر آقا امير المؤمنين را دانستند؟ البته نه! مردم فهميدند! درک کردندو پشت خميني را خالي نکردند. خامنه اي را در دست انداز فتنه تنها نگذاشتند . نه! مردم ما اهل کوفه نيستند. ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند.ما با مردم زمان شیخ فضل الله فرق داریم. راه ما از پسر شیخ فضل الله جداست. ما و پسران بهشتی دو تفکر ضد هم داریم. ما با مردمان مشروطه خواه متفاوتیم. امتحان خود را پس داده ایم . برای آمدنت انتظار کافی نیست. با تمام قوا از نائب شما حمایت میکنیم تا پرچم را به سلامت به دست شما برساند.

آقا جان... قربان خاک پایت... پس کجایی؟...  

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 22:40  توسط میثم  | 

ما نمی ترسیم چون دل را به طوفان می دهیم

الان تابستونه و معمولا محصلینی مثل من بی کارن! اما متاسفانه من از سال تحصیلی سرم شلوغ تره می خواستم یه مطلب بکر و جالب برای فینال جام جهانی بذارم فرصت نشد! الانم دیگه وقتش گذشته مطلب کهنه هم فایده نداره . این سید روح الله هم معلوم نیست خودشو کجا گم و گور کرده . اصلا نمیدونم مرده... یا زنده س! به هر حال تو این وانفسا باز هم داداشم آقا کمیل به دادمون رسید! این مطلب هم از اونه انصافا هم اشعارش خیلی خیلی از اشعار من سر تره با این حساب اصلا مجال شعر گویی من نیست :

بهر لبخند علی لبیک گو جان می دهیم
ما بسیجی ها همیشه بوی سلمان می دهیم

 
پشتمان در نهروان گر زخم خورده باک نیست
حد ز مستی خورده ایم و بوی ایمان می دهیم
 
ای سبکبالان ساحل ها چرا ترسیده اید؟
ما نمی ترسیم چون دل را به طوفان می دهیم
 
ما همه پور علی هستیم و بهر حفظ مشک
در میان معرکه بی دست جولان می دهیم
 
ما همه ابر بهاریم و لبالب از سرشک
آتشستان شما را باز باران می دهیم
 
سینه هامان سوزد از دود نفاق و ساکتیم
عاقبت این سوز را با نعره پایان می دهیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 10:55  توسط میثم  | 

جمعه ناگاه

این روزا همه درگیر کنکورن !

من البته کنکور ندارم ولی درگیر کارهای عقب افتاده ام سید روح الله هم که دو هفته ای می شه گم وگور شده حال و حوصله درست و حسابی هم برام نمونده من هم شاید یک هفته ای نباشم... علی الحساب این شعر زیبا و قدیمی رو از استاد بزرگ علی رضا قزوه براتون می ذارم... 

یعقوب منا یوسفت افتاده در این چاه

دیری ست که خون می چکد از پیرهن ماه

 

بر مانع خورشیدی، آن خون ستاره ست

یا مانده بر آن تکّه ای از پیرهن ماه

 

امروز بیا سبز بروییم که فردا

کاری نکند حسرت و کاری نکند آه

 

"یا ایّتها النفس..." بخوانیم و بکوچیم

وز مرگ نترسیم، توکّلت علی الله

 

این شنبه و آدینه به تکرار، مرا کشت

تا چند صبوری کنم ای جمعۀ ناگاه

                                                      مهرماه 1375

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 19:13  توسط میثم  | 

به بهانه نهِ ده

شماره 43 مجله راه را که خریدم ، معطلش نکردم همون شب شروع کردم به خواندن . منتهی من عادت دارم قبل از مطالعه دقیق هر مجله و کتابی ، چند دقیقه ای وقت صرف تورق آنها میکنم . اولین بار اونجا بود که دیدمش توی یکی از صفحات به همراه کتاب دیگری به نام "مسئله بیست و دوم خرداد نبود ، مسئله بیست و دوم بهمن بود"(که البته برو بچه های اهل شعر احتمالا با اون آشنا هستن) اسم جالبی داشت .ابتداءً فکر کردم کتاب جدیدی از امیر خانی چاپ چاپ شده! با خودم گفتم چه بی سر و صدا ! (راستش رو بخواین همچین بی مورد هم فکر نکردم .من او، از به ، بیوتن  همگی کتاب های چاپ شده از امیر خانی هستن با اسم های عجیب!) حدودا دو هفته بعد بود که خریدمش . البته با آقای قدیانی آشنائی داشتم .چند تایی از مطالب داخل کتاب رو هم تو وبلاگ ایشون خوانده بودم .

مسئله ای که می خوام الان بهش اشاره کنم در باره یک مطلبی است که آقای قدیانی چندین بار به آن تاکید کرده اند . در کتاب هم چاپ شده .آقای قدیانی به کرات حرف از بصیرت می زنند .از خواص بی بصیرت شکایت میکند از هنرمندان انگار بسیار دلگیرند اما خیلی جالب است ایشان از بچه شهید هایی که متاسفانه گرفتار بی بصیرتی شدند واز خانواده های شهیدی که گرفتار غبار فتنه شدند اصلا دلگیر نیست ! من هیچ دلیل قانع کننده ای نمی بینم که بعضی از خانواده های شهدا بصیرت خودشان را از دست بدهند کشتی انقلاب به خانواده شهید بی بصیرت احتیاج ندارد . مگر خانواده شهدا فقط خانواده همت و باکری است ؟ البته این نکته را خود آقای قدیانی هم اشاره کرده اند اما دلیل نمی شود بی بصیرتی آنها را ناشی از زجر بی پدری و بی همسری گذاشت !

اگر آنها فقدان عزیز تحمل کرده اند ، خانواده های  شهدا دیگر (به قول آقای قدیانی شهدایی که در حق آنها پارتی بازی نمی شود!) هم فقدان عزیز تحمل کرده اند ولی اگر هم انتقادی کرده اند(که کرده اند) سر وقت و سر جای خود این کار را کرده اند قرار نیست پسرو همسر شهید همت جزء فتنه گران و در دسته آنها قرار گیرند اما وقتی در اوج بحبوحه ی فتنه شروع به انتقاد کردن می کنند( بگذریم از حمایت قبل از فتنه از فتنه گران!) طبیعتا فتنه گران آنها را هم در گروه خود قرار می دهند! و البته یقینا این طور نیست .

آقای قدیانی در باره همسر شهید باکری هم صحبت هایی به این مضمون کرده اند ! نمیدانم ( و ایشان هم اشاره نکرده اند که )منظورشان همسر شهید مهدی باکری است یا شهید حمید باکری ! اگر منظور همسر شهید مهدی باکری است که همان حرف هایی که در باره همسر و فرزندان شهید همت زدم در باره ایشان هم صدق می کند! اما اگر منظور همسر شهید حمید باکری است ، اصلا آقای قدیانی به اشتباه ایشان را به این نام خوانده اند! (به قول حجت الاسلام ذوالنور )ایشان دیگر همسر حمید باکری نیست ، ایشان فقط و فقط زن دوم یونسی (وزیر اسبق اطلاعات ) است. و ابدا نباید از جانب و جایگاه همسر شهید حمید باکری سخن بگوید.

ایشان از همان ابتداء ازدواج با شهید حمید باکری هم تفکراتی انحرافی داشتند (مراجعه شود به کتاب نیمه پنهان ماه، حمید باکری به روایت همسر شهید) در دوران ریاست برادران به اصطلاح اصلاح طلب هم افاضاتی داشته اند. اصلا ایشان قابلیت این را ندارند که با کشتی انقلاب باشند .به روایت شاهدان عینی حدودا اوایل دوران خاتمی (یا اواخر دوران هاشمی !. ناقل فراموش کرده!) بود که ایشان را برای سخنرانی به جامعة الزهرا (سلام الله علیها) دعوت کردند که در آن زمان آنقدر تند و پرخاشگرانه خطاب به رهبر انقلاب صحبت کردند  که اصلا مجال ایستادن در آن مجلس از کف برون افتاد! حالا آقای قدیانی ! شما که نسبت به رهبری خیلی حساس بودی چرا در این مورد...!

با این همه باز هم به رضای امیرخانی و سید مهدی شجاعی طعنه بزن .عیب نداره ! باز هم  نسبت به بعضی خانواده های شهدا پارتی بازی کن ! به قول همان شهید همت: حرب لمن حاربکم خامنه ای!!(صفحه 195 کتاب).

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 19:20  توسط میثم  | 

ما نسل انقلابیم...

اینروزا سالروز کودتاس!!! کودتای ۲۲ خرداد (البته به قول دوستان مثلا بی شمار سبز !) اینم یه شعر از آقا کمیل حکیمی که از دوستان خوب من هستن :

چشمم به سرخی افتاد از بس که سبز دیدم

شیطان دوباره خندید از خواب من پریدم

دیدم که شب سیه نیست سبز است این منافق

با پنجه های خورشید پیراهنش دریدم

وقتی صدای "هل من ناصر" به گوشم آمد

چون آهوان تشنه سوی صدا دویدم

صدها هزار قرآن بر روی نیزه ها بود

آتش کشیدمش چون نطق علی گُزیدم

ما نسل انقلابیم باکی ز کس نداریم

گفتند سر بباید... سر را ز تن بریدم

در پیش دوست خاکم در پیش دشمنان خون

در راه عشق خود را در خاک و خون کشیدم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 11:47  توسط میثم  | 

جنگل که تمام عشق رامعنا کرد...

 

هرچند هزارها شکایت دارد

جنگل به تبر به زخم عادت دارد

بر روی زمین پر است از ریشه و برگ

از تک تک رنگ ها حکایت دارد

نا مردی هر درخت جنگل سخت است

نا مردی مردمان فضاحت دارد

هر سبز گیاهی از دل جنگل نیست

جتگل ز گیاه هرزه نفرت دارد

با یک دو خدنگ هرگز از دست نرفت

شیرازه هر درخت غیرت درد

نادانی هر گل است و از بلبل نیست

گر در سر خود فکر خیانت دارد

ایام ز پیش آمد و از پس بگریخت

خشکیدن شاخه ها سیاست دارد

بیچاره کسی که از دل جنگل نیست

نشنید که او بر همه نصرت دارد

سالی که نکوست از بهارش پیداست

سالی که از ابتدا صلابت دارد

خرداد ۱۳۸۹


بعد التحریر

- بیت اول از دوست عزیزم محمدرضا ترکی است

- به قول دوست عزیزم مجتبی نادری : هفتاد و یک سال است خیلی ها نمی فهمند...

- ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 15:53  توسط میثم  | 

دوم خرداد از مدت ها پیش مرده بود...

امروز دوم خرداد است. دوی خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه ، فراموش نمی کنم سیصد و شصت و پنج روز قبل را یعنی دوی خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت ؛ چرا دوی خرداد اینقدر شاذ شده ؟ مگر دوی خرداد سالروز تولد کسی است که مهم تر از حضرت زهراست؟ برای چه می گفتند صد حادثه چون دوم خرداد بسازیم؟ اصلا میدانی دوی خرداد چه روزی است؟! چرا در این روز درمحافل به اصطلاح اصلاح طلب شادی برقرار است؟ مگر اصلاح طلبان چه گلی بر سر مردم زدند؟ به غیر از مهم ترین دست آورد آنها که فساد بود؟! چه کسی با شعار اصلاح طلبی و آزادی!! بی بند و باری رادر مملکت رواج داد؟ هیچ می دانستی بعدها او اذعان داشت که آزادی مورد نظر ما این نبود؟! باورکن بود خودش هم خوب می دانست که بود.

امروز دوم خرداد است همان روزی که از شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)هم مهم تر است!! تو هم فراموش نمی کنی دوی خرداد هشتاد و هشت را و این جملات پر معنا را که زیر نویس فیلم پخش شده از آن روز شده بود: ایام شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)سالروز دوم خرداد، اینجا ایران است باور کنید! و باور کردند مردم . همان چیزی را که سران فتنه فکر هم نمی کردند، باور کردند. آن روز اوضح  شد که آزادی مورد  نظر آنها چه بود چرا آنها فکر می کردند که مردم نمی فهند؟!

امروز دوم خرداد است. فکر میکنی باز هم میتوانستند همچو روزی خلق کنند؟ بعد از هشت سال ریاست و سوار بر مردم بودن  فکر میکنی باز هم می توانستند سوار بر مردم شوند؟ کور خوانده اند ؛ چند وقت پیش در جایی می خواندم که در آمریکا حافظه سیاسی مردم  سه سال است ! اما اینجا آمریکا نیست ؛ مردم برای انقلاب خونها داده اند، زجرها کشیده اند و خیانت های بنی صدر و مهدی هاشمی و شریعت مداری و قطب زاده و رجوی و امثالهم را فرا موش نمی کنند بصیرت مردم بالاتر از این حرف ها است،عشق امام و رهبری در دل آنها غوطه می زند . چگونه فکر کردند که مردم انقلاب خودجوش خود را با انقلاب رنگی آنها تاق می زنند؟

چگونه خود را جای مردم فرض کردند که صد حادثه چون دوم خرداد بسازنند ؟ مگر بر سر دوم خرداد چه آمده بود؟ جواب اینست که: دوم خرداد از مدت ها پیش مرده بود...

 


بعد التحریر:

-می خواستم عکس بذارم روم نشد!!! کاملا ضد اسلامی و ضد حجاب اسلامی بودن

-امروز هم یک راهپیمایی در قم توسط خواهران مکرمه در اعتراض به بد حجابی انجام شد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 13:45  توسط میثم  | 

الامان ای دل حسرت زده از نامردی

سلام دوستان !

همونطوری که آقا روح الله گفتن من مدتی نبودم امروز هم با یه شعر به مناسبت ایام فاطمیه اومدم:

 

میکشم از دل سودا زده آهی اکنون

دل سودا زده را نیست پناهی اکنون

دیده بگشا و ببین با تو چه کردند ای دل

دیده بگشا و بینداز نگاهی اکنون

آخر ای دل به کجا مویه برم در غربت؟

به کجا مویه برم جز لب چاهی اکنون

به کدامین سند پست تجاسر کردند؟

به در خانه حق با چه سپاهی اکنون

می کشد از ته دل آه ! که ای فضه بیا

شاهدی باش به تزویر سیاهی اکنون

الامان ای دل حسرت زده از نامردی

الامان از زر و زور و بی گناهی اکنون

 

اردیبهشت ۱۳۸۹

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 19:48  توسط میثم  | 

شهید می‌نگرد هر زمان به وجه الله

 

برای شهید حسین غلام کبیری که در روز ۲۵/۳/۱۳۸۸ توسط مردم خدا جو!!! به شهادت رسید...

برای مقبره ات لاله زار کافی نیست

سبد سبد نفس سبزه زار کافی نیست

خودت بگو به کدامین گناه کشته شدی

بهانه ی "وسط کارزار!" کافی نیست

به مادرت چه بگویم، شهادتش تبریک؟

که مویه اش همه شام و نهار کافی نیست؟

تمامی حکماء جهان اگر گویند

برای فتح ولایت شعار کافی نیست

بگو مذاب شود موج غیرت مردم

برای تشنه لبان شوره زار کافی نیست

شهید مینگرد هر زمان به وجه الله

برای فتنه شان انتظار کافی نیست!

 

بعد التحریر:

البته قبلاً هم آفا سید روح الله به من گفته بودن این وبلاگ، وبلاگ تخصصی شعر نیست به خاطر همین هم از تمامی دوستانی که حال و حوصله شعر خوندن ندارن از قبل معذرت می خواهم.!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 12:22  توسط میثم  | 

برای میرحسین

تا حدودی منم به موسوی رأی دادم اما دیگه قابل تحمل نبود! با دین مردم که نمیشه بازی کرد. شاعر نیستم اما گاهی وقتا یه چیزایی میگم اینم خودم گفتم:

«بیع دین»

دیگر بس است چاره ی ما اینچنین نبود

رأیم به تو که از سر میراث کین نبود

خود را تباه کردی و بردی ز یادها

سید! جواب رأی همه بیع دین نبود

آخر چقدر دشمنی با مقدسات ؟

آخر تو را که کار با ناکثین نبود !

جدت جواب میدهد این سیره تورا

یعنی دوباره عار در این سنین نبود؟

با کار تو جنین عداوت جلا گرفت

با ساز تو عداوت دشمن حزین نبود

ساغر! بس است خسته ام از این تفکرات

اما بدان که پاسخ ما این چنین نبود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 13:14  توسط میثم  | 

پخش فیلم های هالیوودی از صدا سیما؛ خوب، بد، زشت

سیدروح الله: سلام. یکی از دوستان انقلابی و باصفا رو دعوت کردم اینجا بنویسد...

او هم لطف کرد قبول کرد. این هم اولین دستپخت آقا میثم:


همین دیروز بود طبق معمول بعد از استراحت بعد از ظهر یه خورده درس خوندم و مثل همیشه تلویزیون رو روشن کردم. یادم نیست کدام یک از شبکه ها بود اما زیر نویس تلویزیون داشت ساعت پخش فیلم سینمایی آن روز را نشون می داد، حتی فیلم سینمایی های شبکه های دیگه رو هم به صورت زیر نویس نشون داد.چند دقیقه بعدش هم پخش مستقیم بازی فلان تیم با بهمان تیم ساعت ...

توی این چندروزه بعد از عید هر مجله و روزنامه ای که خوندم درباره نقد جناب عزت الله خان ضرغامی و سیمای ایشان هم مطلبی (ولو خیلی مختصر!) نوشته بود بلا استثناء هم همگی درنقد ایشون به پخش فیلم های هالیوودیگیر داده بودند (ازسریال ها بگذریم چون فرصت جدا میخواهد ) و تو بوق کرنا کرده بودند که آی امان ! این داش عزت چه کارها که نمیکند !

-حالاچی کار کرده ؟

-مگه نمیدونی ؟ بدتر از قتل مرتکب شده ! امسال بازهم فیلم های هالیوودی پخش کرده!

من نمیخوام  از عملکرد برادر عزت الله خان ضرغامی دفاع کنم، اما میخوام اینو بگم که مردونه بهتر از علی لاریجانی و محمد هاشمی کارکرده ، درباره محمد هاشمی هیچی نمیگم به دو دلیل: 1-خودم عملکرد ایشون رو از نزدیک به یاد نمی یارم چون اون موقع خیلی بچه بودم! 2-وقتی در باره اون مطالعه میکردم به هیچ نکته مثبتی دست پیدا نکردم مگر اینکه همین ماهواره ها وترویج اونا در زمان اوشون بوده! علی لاریجانی هم بدکار نکرداما به نظر من چند تا مشکل اساسی داشت که ایشالله در یک وقت دیگه اونو آسیب شناسی میکنیم. میرسیم به داش عزت خودمون:

یادمه تا همین سه چهار سال پیش وقتی تابستون می شد تلویزیون یک سری فیلم کلیشه ای پخش میکرد که همیشه هم تکراری بود یعنی قبلاً تلویزیون یکی دوبار نشون داده بود طوری که وقتی فیلم جدید پخش می کرد، فردا صبح با بچه ها همه ش درباره اون فیلم صحبت می کردیم . همیشه هم اول تابستون کارتون ها از سند باد شروع می شد بعدش سرنتی پیتی و پسر شجاع و حنا و فوتبالیستها هم مشتری همیشگی تابستون ها بوداما یه چند سالیه که این رویه دیگه تعطیل شده ، فیلم های سینمایی محصولات دهه ی 90 نیست و تلویزیون یه جذابیت دیگه داره. یعنی وقتی قراره یه فیلم ببینی دیگه نمی گی : اَه ! اینم که ده بار تلویزیون نشون داده ! حتی نسل جدید کارتون ها هم اومدند : لاک پشت های نینجا ... زوروی جدید ... فوتبالیستها در راه جام جهانی و...

سیاست ضرغامی سیاست بدی نیست . درسته ! منم قبول دارم که یک سری اشکلاتی داره اما کلیت خوبی داره .همین که بیننده رو تا حدودی ازپای ماهواره می کشه پای تلویزیون تا یه فیلم جدید با دوبله جذاب و ببینه به نظرشما عالی نیست ؟ این مسئله که گفتم کاملاً واقعیت داره من خودم بین فامیلامون و حتی بین دوستان هم این مطلب رو دیدم اما خوب طبیعیه که یک سری اشکلاتی هم داره مثلاً بعضی فیلما احتیاج به نقادی (مثل شرلوک هلمز و نقاب)متخصصین ( مثل دکتر بلخاری و نادر طالب زاده داشت ) داشت.

یه عده میگن میتونست بهتر از اینا رو پخش کنه! مثلاً چی پخش می کرد خوب بود ؟ اصلاًفیلم های هالیوودی و سریال ها یک قسمتی از برنامه های تلویزیون بود که البته قابل نقد بودن چرا هیچکس درباره مستندهای تلویزیون چیزی نمیگه ؟ قرائت های قرآنی که پخش شد تو تاریخ صدا و سیمای جمهوری اسلامی نظیر نداشت شبکه چهار هم که ترکونده بود ...

علی الحساب هم این سیاست تا حدودی جواب داده(مثل چهارشنبه سوری)

پس انصافمون کجا رفته؟؟!!....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 13:0  توسط میثم  |