تبليغاتX
موج روح الله

موج روح الله

‌نوشته های جورواجور سه جوان نسل سومی!

شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع...

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان

پی نبردیم به زیبایی راز رمضان


 

هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا

هر چه دل بود شكستیم به ساز رمضان





سر به آیینه «الغوث» زدم در شب قدر

آب شد زمزمه راز و نیاز رمضان





دیدم این «قدر» همان آینه «خلّصنا»ست

دیدم آیینه‌ام از سوز و گداز رمضان





بیش از این ناز نخواهیم كشید از دنیا

بعد از این دست من و دامن ناز رمضان





نكند چشم ببندم به سحرهای سلوك

نكند بسته شود دیده باز رمضان



 

صبح با باده شعبان و رجب آمده بود

آن كه دیروز مرا داد جواز رمضان



 

شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع

خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 22:35  توسط کمیل  | 

جهاد اقتصادی

یکی از مباحث مهمی که در ادبیات به ویژه شعر جایگاه خاصی دارد نوع زبان نویسنده و شاعر است این مسئله به قدری اهمیت دارد که شاعران بزرگی به دلیل عدم رعایت زبان مناسب در تاریخ ادبیات یا مطرح نشده اند یا گذرا بررسی می شوند.

همچنین از نوع زبان می توان تأثیر پذیری یک شاعر  از شا عر دیگر را فهمید.

از همه مهم تر این است که زبان می تواند یک جریان ادبی را تداوم ببخشید و سبب گسترش آن شود.

الفاظ و نوع کاربرد آن  از مهم ترین ارکان تشکیل دهنده زبان هستند و هر لفظ علاوه بر معنا ویژگی های دیگری دارد که مجموع این ویژگی ها همراه با معنا سبب انتقال اهداف شاعر می شود و زمانی که اهداف چندین تن مشترک باشد این زبان است که سبب تداوم آن جریان و اهداف می شود.

مثلا واژه بلبل علاوه بر معنایی که دارد و نام یک پرنده است یاد آور سبک عراقی است(به دلیل کثرت استعمال در این سبک). و علاوه بر آن یاد آور گل است(به دلیل تناسب و همراهی این دو واژه). هَزار هم نام دیگر این پرنده است ولی یاد آور این مسائل نیست وخود ویژگی های دیگری دارد (مثلا جناس با عدد هزار) این که شاعر کدام کلمه را انتخاب کند بستگی به نوع زبان و هدف آن دارد.

از جمله کارهایی که کلید آن در دوره سازندگی زده شد و تا حال ادامه دارد متروک گذاشتن ادبیات و زبان انقلاب است. تا حدی که حتی معانی عوض می شود و بیان کننده اهداف اسلام و انقلاب نیست.

وقتی که «مستضعف» تبدل به «قشر آسیب پذیر» شود دیگر یاد آور مستکبر نیست وآیات قرآن و تاریخ مبارزات انبیا برای نجات مردم مستضعف را تداعی نمی کند. وقتی «مجاهد» به «فعال» تبدیل شود یادآور جهاد و شهادت نیست.

این سیر آنقدر ادامه پیدا می کند تا شهادت طلبی را با خشونت طلبی عوض می کنند و مزاجها استفراغ نمی کند که هیچ تازه تأیید هم می کد.

در نتیجه پیوند من با انقلابم شکل نمی گیرد که بخواهد پاره شود ودر ذهن من شهیدان یک مشت دیوانۀ عشق تفنگ می شوند که عصای حکومت کور آخوند ها هستند و یا آنقدر بالا می روند «که دست کوته مهتاب هم خجل ماند» و من دنبال زندگی سگی خودم پیر می شوم  و مثل علف هرزه ای که ریشه در هیچ هویتی ندارد رشد می کنم. تا اگر ده سال پیش پانصد ملیون صرف خریدن سه ماشینِ آقایون شود کسی قلقلکش نگیرد.

اینکه امام خامنه ای (دامت برکاته) یا آقای خامنه ای نام امسال را جهاد اقتصادی می گذارند نه فعالیت اقتصادی عمق نگرش و افق دید ایشان را می رساند (نگفتم بصریت که نگویید خوب شد یه واژه اومد) که حتی نوع کاربرد کلماتشان در حال مبارزه با افکار انحرافی است تا زبان انقلاب اسلامی و اهداف اسلام حفظ شود ومن هویتم را پیدا کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 16:43  توسط کمیل  | 

رمضان

در حال و هوای رمضان

ز فرط گريه باران مي چکد از دستم اين شب ها
يکي دستم بگيرد ، مست مست مستم اين شب ها


غزل مي خوانم و سجاده ام پر مي کشد با من
نمي خوابند يک شب عرشيان از دستم اين شب ها


خدا را شکر سوزي هست ، آهي هست ، اشکي هست
همين که قطره اشکي هست يعني هستم اين شب ها


به جاي خون به رگ هايم کبوتر مي پرد تا صبح
تشهد نامه مي بندد به بال دستم اين شب ها


دلي برداشتم با تکه ابري از نگاه خود
به پابوس قيامت بار خود را بستم اين شب ها

علی رضا قزوه

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 12:17  توسط کمیل  | 

عیدتون مبارک

شعری در مدح حضرت زهرا(س)

قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم

میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم

من کیستم زفاطمه(س) سر در بیاورم

باید کسی شبیه پیمبر بیاورم

هنگام وصفت عقل  مرا ترک می کند

معراج رفته شان تو را درک میکند

 

با نور تو زمین شرف آسمان گرفت

چل روز مصطفی(ص) ثمری بی کران گرفت

پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت

تا آمدم بگویم زهرا(س) زبان گرفت

گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت

مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت

 

مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید

مادر سلام، درد مرا هم دواکنید

با این امید در زده ام تا که وا کنید

لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید

حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست

من سائلم همیشه برایم انار هست

 

یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی

یا از کرم لباس عروسی عطا کنی

چادر امانتی بدهی تا چها کنی

یک قوم را به نور خدا آشنا کنی

دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد

خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد

 

دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور

با تو کم است فاصله تا انتهای نور

همسایه ات اگر که شده آشنای نور

 این بوده است از برکات دعای نور

در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست

در سال یک شب است که قدری شبیه توست

 

در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود

یادآور بهشت خدای جلیل بود

سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود

جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود

دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد

آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد

 

آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت

درک تورا فراتر از ادراک می شناخت

پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت

بانوی آب را پدر خاک می شناخت...

نام پدر همیشه به دنبال مادر است

خیر العمل محبت زهرا(س) و حیدر(ع) است

شاعر:مجید تال

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 15:13  توسط کمیل  | 

حتما بشنوید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 10:44  توسط کمیل  | 

http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=12124

نامه رهبر انقلاب خطاب به حجت‌الاسلام مصلحی وزیر اطلاعات

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در نامه‌ای خطاب به وزیر اطلاعات فرمودند: «از شما ميخواهم بيش از پيش در انجام مأموريتهای مهم داخلی و خارجی وزارت اطلاعات اهتمام به خرج دهيد.» متن كامل و تصویر نامه، به شرح زیر است:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

حجة‌الاسلام جناب آقای مصلحی دام توفیقه
وزیر محترم اطلاعات

استحكام و انسجام و روزآمدبودن دستگاه اطلاعاتی كشور یكی از پایه‌های مهم اقتدار نظام اسلامی است، لذا از شما میخواهم بیش از پیش در انجام مأموریتهای مهم داخلی و خارجی وزارت اطلاعات اهتمام به خرج داده و با سرمایه‌ی عظیمی كه آن وزارتخانه از نیروی انسانی توانمند و انقلابی و متدین و فن‌آوریهای روز برخوردار است و با حمایت دولت خدمتگزار و همكاری سایر نهادهای اطلاعاتی اجازه ندهید كوچكترین فترت و سستی در انجام وظائف قانونی آن دستگاه مهم پیش آید. برای شما و معاونان و مدیران محترم و همه‌ی فرزندان عزیز انقلابی‌ام در وزارت اطلاعات دعا میكنم. موفق و مؤید باشید.

سیدعلی خامنه‌ای
30/فروردین/1390
 
» تصویر نامه:
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/12124/smpl.jpg
+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 18:48  توسط کمیل  | 

دیگر برای حرف زدن وقت نیست... .

بس است که چشمهایم برزخی شده وعینکهایتان بی تاثیر.

چشمِ برزخی هم نمیخواهد٬ فعلتان آنقدر تابلوست که اگر در هر کتاب لغتی بگردید می گوید:...

دوستی با مردم اسرائیل:نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

مکتب ایرانی: جمهوری ایرانی

دیکتاتوری: عزل مصلحی: استعفاء

مشائی:

شمابگویید؟جرات ندارم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 11:44  توسط کمیل  | 

به خواص بی بصیرت کرکس صفت

چند روز پیش با رفیق عزیزم حسن خسروی وقار رفتیم منزل استاد مجاهدی(پروانه) این ابیات بسیار زیبای اجتماعی را آنجا قرائت کرد واقعا کارش حرف نداره

 زالوی سبز

پرکرده است وسعت سرسبز باغ را

گنداب های شوم نفاق سیاهتان

روییدن نهال شما اشتباه بود

نفرین به ریشه ریشه ی این اشتباهتان

 

در گوشتان نرفت چرا پند باغبان؟

پنداشتید قصّه ی تیشه دروغ بود!

هِی داد زد که می شکنیدو...ولی چه سود؟

وقتی چراغ ذهن شما بی فروغ بود

 

انگار در وجود شما لاشه خوارها

روح پلید کرکس وحشی دمیده اند

در تار و پود ریش به ظاهر سپیدتان

صدها هزار مکر سیاه آفریده اند

 

زالوی سبز فتنه ی مرداب، در لجن

خونِ کثیف و تلخ شما را مکیده است

از بس که در نجاستِ خود غوطه خورده اید

«ابلیس هم به دور شما خط کشیده است»۱

 


۱-وامی از استاد مجاهدی (تاریخ هم...)
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 10:46  توسط کمیل  | 

امسال پرچممان رنگ سرخ نداشت...

این روزها بچه های حقوق دم از قاچاق قانون میزنند،
 و طلبه ها ...
ترسم از ارتداد است.
«اللهم ارنی الاشیاء کماهی»
آنهم کبابی
کنار سواحل هاوایی
آخرش هم جمهوری ایرانی


§                      
خدا شاعران را خیر دهاد
که سال2012 را به تصویر میکشند
و ازچمن های آسمان دم میزنند
و پنجره های زمان
و روزهای سبز خزان.

§                      
جوانان وطن

به تفنگت را زمین بگذار رسیده اند

وعزاداران خداجوی حسینی
باسلطان عشق «ندا» شور میگیرند.
وبانوان مدال آور کشورمان
تابوت غیرت حمل میکنند.
«رحم الله من یقرء الفاتحه مع الصلوات»

§                      
و حاج آقا سفارش لباس میدهند،
تا دکمه شان را ببندند.
یادم نبود که امام حسین علیه السلام با 72 تن شهید شدند،
تا گناهان شیخ ورم کرده را بشویند.
با این حساب شیخ تا آخر عمر معصوم است.
مارا به چوب و رخت شبانی فریفته
یاد پروین به خیر...
 
§                      
امسال پرچممان رنگ سرخ نداشت.
خاله ام وقتی از مکه آمده بود،
پیش پایش دو کفتر پر دادیم.
چه خاطرات قشنگی داشت،
با فروشگاههای زنجیره ای« بن داوود»
میگفت:
«سیب آنجا سبز است
                    اینجا سیب را هم سیاسی کرده اند ،سرخ»

§                      
امسال پرچممان رنگ سرخ نداشت.
نویسندگانمان با جوهر بیت المال ،روی عمامه
فیلمنامه« دموکراسی در روز روشن » می نوشتند.
بیت المال؟!
بیت المال چیست؟!
یا ایها العزیز
 در پشت میز
 با کت شلوار تمیز
 در کیسه سوراخ ما هم اندکی بریز.

§                      
چند وقتی است سیب زمینی ارزان شده
با این خشکسالی این یک فقره کم که نشده هیچ زیاد هم آمده.
شنیده ام در مترو «دفتر اسناد رسمی» زده اند.
-از طرف ستاد امر به معروف ونهی از منکر-

§                      
حالم این روزها خوب خوب است
تازه در بورس مسلمان شده ام.
قبله ام صندلی است.
سجده گاهم میز است.
من نمازم را وقتی میخوانم،
که اذانش را گفته باشد ارقام
در حساب بانکی.
پول از کل نمازم پیداست.
من نمازم را پی تکبیره الاحرام دلار میخوانم.
در قنوتم گوییم:
« اللهم ارزقنا رزقا واسعا واسعا واسعا»
یاد سهراب به خیر...

§                      
«اللهم عجل لولیک الفرج»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 13:51  توسط کمیل  | 

شعر پرواز

بلبلان در باغ آهنگی پریشان میزنند

غنچه های تشنه تنها حرف باران میزنند

 

باغبان را گو که باید فکر آتش را کند

بعد از این آتش به دامان گلستان میزنند

 

ساقه ها نی میشوند و در مسیری سوزناک

غنچه ها پرپر که سیلی نانجیبان میزنند

 

ابر بر صورت بکش پیشانیت دل میبرد

سنگ بر پیشانیت ای ماه کنعان میزنند

 

با پرستوهای بی سر شعر پروازی بخوان

بی پر و بی بال، پر تا کوی جانان مبزنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 13:54  توسط کمیل  | 

عمو کجاست؟؟؟؟

سکوت کرد و نگاهی به آفتاب انداخت

 نگاه کرد به ماه دلش به شور افتاد

 وکودکان حرم بغض کرده میدیدند

سوال، زمزمه، بابا اجازه خواهد داد؟

 

دوباره بوی عطش از لبان خشک وزید

 نه آب بود نه باران فقط حسین گریست

 گریست تاکه بگویید به غیر قطره اشک

 برای خشکی لبها دواء و مرحم نیست

 

عجیب بود که ماهی ستاره میریزد

به امر سرور خود مشک آب میخواهد

زبان الکن من قاصر است از گفتن

که این حماسه غزلهای ناب میخواهد

 

رکاب زد به لب شط ، و مشک را پر کرد

نگاه کن به فراتی که مثل مجنون شد

پر التهاب و پر از شور پس چرا سرخ است؟

 برا ی بوسه لب های او دلش خون شد

فرات غرق عطش سوخت در آتش

نخورد قطره آبی ز خشک لبهایی

هنوز گریه کنان می رود پس از صد قرن

بدون ماه به سر برده روز و شب هایی

 

غزال شد به دل نخلهای نخلستان

ببین به وزن غزل چارپاره میگوییم

میان نخلها همگی میروم، ومیگردم

 وقطعه قطعه از آن ماه پاره میگوییم

 

ببین که عاشق شیدا به پای معشوقش

 نداند از سر و دستان کدام اندازد

 دو دست داد و تیری که خواست تاعباس

 به کردگار نگاهی مدام اندازد

 

به روی خاک تمامی آفتاب افتاد

زدست کاتب تقدیر هم قلم افتاد

دلش شکست و بغضی ز گوشه چشمش

چکید خواست بگوید حسین علم افتاد

 

قلم شکست چه گویم قلم کمر خم کرد

چو  دید کوه به قد خمیده می آید

نه من که عالم امکان همه عزادارند

و گل بهار گریبان دریده می آید

 

هنوز می رسد آوای یا اخا ادرک

هنوز بوی عطش میرسد از آن لبها

هنوز دخترکی بغض کرده میگوید

عمو کجاست؟ نمی خواهم آب ای بابا

...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 11:2  توسط کمیل  | 

ببین

خورشید تا به صبح دوتا میشود ببین

قم دومین بهشت خدا میشود ببین

گل چیست جان به زیر قدومت فدا کنیم

فی الله تمام شهر فنا میشود ببین

حرفی بزن که گوش به فرمان رهبریم

با یک اشاره کرببلا میشود ببین

اهل بصیرتی و علم  روی دوش توست

یک علقمه دوباره فدا میشود ببین

<بگذار تا مقابل روی تو بگذریم>۱

چشمم همیشه محو شما میشود ببین!

گفته شده در شب سه شنبه


مصرعی از سعدی «علیه الرحمه»ببینید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 22:31  توسط کمیل  | 

زنگ بیداری

قبل ازپیام مقام معظم رهبری فکر میکردم که باید در مقابل آن کشیش آمریکایی ما هم در همین مدرسه مطهری یک کوه انجیل را جمع کنیم و آتش بزنیم اما حالا متوجه کار بسیار غلط خودم شدم و فهمیدم که این کشیش یک مهره است شاید یکی از اهداف این برنامه همین باشد که ما را به سمت مقابله بکشاند یعنی آتش کشیدن کتاب انجیل خواسته آنان است و من به صورت احمقانه همان کار را می خواستم بکنم و حالا میفهمم که این یک بازی بوده است.

اساسا از قدرت های پشت پرده کاری جز این گونه صحنه سازی ها بر نمی آید آنانی که سریال فرار از زندان را دیده باشند ملموس تر درک می کنند که چگونه قدرتعای پنهان با بازی کردن به سمت مقاصد پلید خود میروند ودر آخر هم مقصر کس دیگر میشود ودر این میان عده ای ناخواسته حمال بار آنها شده اند.

اما آنچه مهم است این است که ملت مسلمان از این فرصت استفاده کنند وحول محور قرآن با هم متحد شوند وبر علیه این دشمن غاصب بتازند تعبیر حضرت آقا زنگ بیداری است که این واقعه به نوعی سبب شده است تا ملت مسلمان از آن استفاده کنند وقرآن را بزگتر جلوه دهند<عدوا شود سبب خیر اگر خدا خواهد>

پس آنچه وظیفه ماست این است که از  این فرصت استفاده کنیم در جهت بزرگداشت قرآن بکوشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 20:2  توسط کمیل  | 

گریه می کنید؟

در روز عید فطر سحر گریه کرده اید

دیدیم چشمتان شده تر گریه کرده اید

وقتی زسیل سوء غذا گریه میکنید

آقا ز کار های ما چقدرگریه کرده اید؟

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 12:43  توسط کمیل  | 

یا ایها المسلمون اتحدوا اتحدوا

 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

اس ام اس عید فطر

عید فطر عید اتحاد مسلمین جهان است ویکی از بهترین فرصت هاست  که تمامی مسلمین اعم از شیعه وسنی بر سر اهداف بزرگ متحد شوند تا بتوانند اسلام را زنده تر وپویاتر در سراسر جهان اشاعه دهند

اما سوال من این است:چرا این اتحاد در جنگ های 6 روزه نتوانست اهداف مسلمین را پیاده کند ولی شیعیان وشیردلان حزب الله لبنان توانستند همان اهداف را در عرض 33 روز به بهترین شکل پیاده کنند؟پس چه شد؟ قانون اتحاد کجا رفت؟ چرا مسلمانان با تجهیزاتی دو برابر اسرائیل ونیرویی عظیم تنها 6 روز در مصر حتی صدایشان هم خوابید وصحرای سینا زیر چکمه های استبداد قرار گرفت؟این اتحاد چه تاثیری داشت؟اما بسیجیان فلسطینی در 22 روز مقاومت توانستند نظام خودکامه را در سرتاسر جهان مفتضح کنند؟

چرا راه دور میرویم 8 سال یا  بهتر 10 سال دفاع مقدسمان نمونه بارز این آیه کریمه است <کم من فئه قلیل غلب فئه کثیر> که حتی اگر تمام جهان متحد شوند نمی توانند یک وجب از خاک عزیز ایرانمان را به یغما ببرند.در صورتی که با هیچ کشور مسلمان هم پیمان نبودیم.پس اتحاد چه می کند؟در صورتی داشتن اتحاد اظهرمن الشمس است

به نظر حقیر آنچه مهم تر از اتحاد است ایمان است که اگر مسلمانان در جنگ احزاب پیروز شدند به خاطر ایمان علی ها و سلمان ها بوده واگر امام حسن علیه السلام را مجبور به صلح کردند به خاطر طمعشان در پول و مقام و شهرت و غرق شدنشان در شهوت بوده است.چرا علی علیه السلام تنها ماند؟ <وکفروا بعد النبی الا الخمس> چرا علی علیه السلام می غرد و می گویدکه اگر چند مالک داشتم سنگینیتان بر من سبک می شد؟مگر غیر از ایمان مالک است؟

وحال اگر مسلمانان در 6 روز تسلیم اسرائیل شدند به خاطر سستیشان است که ایمانشان چون درختی بی ریشه با کوچکترین نسیم از جا کنده می شود.

 در این روزگار ایمان غنیمتی است کمیاب وآنچه که اتحاد را بارور میکند همین ایمان است.که اگر مسلمین مومنین شوند آنگاه برادریشان معنا پیدا می کند<ان المومنین اخوه>و شکی نیست که در این حال جهان را به دست بوسی میکشاند پس اتحاد زمانی موثر می افتد که در آن ایمانی باشد به مبدا به خود به مسیر به هدف که چنین افرادی کمشان زیاد است.

و حالا ما چند مالک و ابوذر وسلمان داریم؟نمیگویم علی.  

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 12:37  توسط کمیل  | 

در حال و هوای رمضان

یک خبر خوب: آهــــســــتــــان بــرگــشــت ... !


 

شعری به مناسبت رمضان

 اگرچه دیر ولی زیبا

خوشــــا دمی که رسـد آرزو به حد کمــال

خوشا شبی که به عاشق رسد پیام وصال


تمـام عمــر اگر بگذرد به درد فــراق

چه غم ،چو قلب بود از امید مالا مال


ز زندگانی هشتـــاد و چارسـاله به است

شبی که ارزش آنست بیش از آن همه سال (*)


دهند مژده مهمـانـی خــدای جلیــل

فرشتگان، به تشرف به بارگاه جلال


ز میــزبان یــگانه به بنــدگان آرنـد

درود و مژده رحمت، نوید استقبال


شگفت اینکه بود روزهــای مهمـــانی

غذای جسم حرام و شراب روح حلال!


به بزم دوست همه هرچه هست هست جمیل

که تـابنــــاک بــــــود بارگـــه زنــــور جـــــــمال


به گوش جان رسد از محرمان خلوت انس

هــــزار پاسـخ راز عجــب بــدون ســـوال


ز سرخوشی نتوان گفت چون زمان گذرد

روان چگونه پرد در چنان شگفــت مجــال


چنیـن بود شـب تقـدیر تا طلیعه فجـر

که روشنی دمد و تیرگی رود به زوال


تو ناظم ! ار به سر آمد زمـان مهمانـی

بشو غبار غم از چهر خود ز اشگ زلال


کسی بود به یقین رستگار در دو سرای

که ماهی ازهمه سالش بود بدین منوال


(*) اقتباس از آیه : لیلةالقدر خیر من الف شهر (هزار ماه مساوی است تقریبا با هشتاد و چهار سال)
یعنی درک فیض یک شب قدر بهتر است از زندگانی یک عمر هشتاد و چهار ساله که در طول آن شب قدر ادراک نشود !

حاج جعفر ناظم رعایا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 9:30  توسط کمیل  | 

یکی به من جواب دهد

سیدروح الله: سلام! اول که یاعلی گفتم و نوشتنم در این وبلاگ آغاز شد، تنها بودم و عنوان وبلاگ بود: «نوشته های جورواجور یک جوان نسل سومی!» بعد از مدتی آقا میثم اومد کمک دستم و شدیم دو جوان نسل سومی! حالا هم با اومدن آقا کمیل عزیز که از طریق آقا میثم باهاشون آشنا شدم، شدیم سه جوان نسل سومی! خدا زیاد کنه!

کم و بیش با آقا کمیل و شعرهای زیباش آشنا هستید (+ و +) . اما این اولین باریه که با نام کاربری اختصاصی خودش پست ارسال کرده. اون هم درباره سریال فاصله ها...! با هم میخونیم:


فرق است بین فیلم های فارسی و فیلم فارسی ها

سریال فاصله ها

اشتباه نکنیم فاصله ها جزو فیلم فارسی هاست نه فیلمهای فارسی و باید پایانش به خوبی وخوشی به پایان برسد اما آیا اثرش در جامعه به خوبی و خوشی به پایان می سد؟فیلم فارسی ها به کدام سمت می روند اثر خوب یا پایان خوب؟

وتا از هدف اینگونه فیلم ها که ۷۰ درصد سینما و تلوزیون ما را پر کرده اند می پرسیم دم از مشکلات جامعه می زنند که ما مخلصا لله در راه حل مشکل جوانانمان خورد و خواب نداریم و با این کمی بودجه می سوزیم و فیلم می سازیم.

آیا تمام مشکلات اجتماع به پایان رسیده وحالا بزرگترین مشکل جامعه ما چگونگی وصل دختران و پسران است؟

و چرا پس از این همه کوشش چند ساله این مشکل بهبود نیافته که هیچ افزون هم شده؟

و آیا اگر فلش بک کنیم امثال همین فیلم ها نبودندکه به همین بهانه در جهت تولید و توزیع این مشکل برآمدند؟

و یا ما باید دیدمان درست کنیم و به قول خانم X بگوییم: ادب از که آموختی از بی ادبان!

و یا اینکه دیدمان از روی مسائل ریشه ای برداریم و بگوییم:این سریال مجموعه ای از گفتگو هاست وتنها با شنیدن می توانید آن را دنبال کنید!

و در آخر هم با نشان دادن مصاحبه های مردمی و آمار استقبال بگوییم یکی از بهترین فیلم های ما بوده و کلی مرغ و سیمرغ و تخم مرغ که نثار کارگردان و تهیه کننده و آبدارچی و... می شود.

تا کی؟ تاکی باید آرزوی سواری سفید پوش را داشته باشیم که از دور دست ها بیایید و سینمای ما را متحول کند؟نه نه نه یک فیلم خوب بسازد

که ما روزی سه مرتبه در هر کانال نشان دهیم تا مردم از هر چه فیلم خوب متنفر شوند بعد کرکره اش را پایین بکشیم وبگوییم که استقبال نمی شود وباز سراغ لیلی و مجنون برویم ودم از فاصله نسل ها بزنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 12:3  توسط کمیل  |