تبليغاتX
موج روح الله

موج روح الله

‌نوشته های جورواجور یک جوان نسل سومی! - جانم فدای امام نقی (ع)

انتخابات

سلام

دیدم نمیشه هیچ مطلبی درباره ی انتخابات ننویسم.

مختصر و مفید بگم که اکثر افرادی که من بهشون رای میدم، عضو جبهه ی متحد اصولگرایانن.

امیدوارم انتخاباتی پرشور و با نتیجه ای به نفع مردم رقم بخوره.

پیشنهاد میکنم این سه مطلب امید حسینی که حرف دل منو زده رو هم بخونین:

یک ، دو ، سه

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 11:50  توسط سید روح الله  | 

آقای هاشمی این عکس ها را ببینند!

دیروز شنبه در خبرها آمده بود:

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، با تأکید بر عظمت انقلاب اسلامی ایران، ابراز امیدواری کرد برنامه‌های فرهنگی و تبلیغی این ایام توسط دستگاه‌های تبلیغی در خور و شأن و بزرگی آن باشد و از انجام برنامه‌های کم‌محتوا و سخیف مانند بی‌سلیقگی در استفاده از ماکت‌های مقوایی که بعضاً می‌تواند مورد اعتراض مردم فهیم و سوءاستفاده دشمنان انقلاب نیز قرار گیرد، خودداری شود.

حاجی بابایی وزیر آموزش و پرورش در مدرسه رفاه

آیت الله هاشمی رفسنجانی افزود: دستگاه‌های تبلیغاتی و رسانه‌های همگانی به ویژه رسانه ملی وظیفه ملی و تاریخی سنگینی در جلوگیری از تحریف تاریخ انقلاب و معرفی درست و واقعی دستاوردهای انقلاب اسلامی دارند و انتظار می‌رود برنامه‌ریزی‌های مناسب و در خور شأن مناسب‌تری برای این ایام تدارک دیده شود. (+)

 

بنده که در این موضوع کاملا با آقای هاشمی هم نظر هستم، توجه ایشان را به دو عکس زیر جلب می کنم. این عکس ها که خیلی اتفاقی در فایل های قدیمی کامپیوترم یافتمشان، مربوط به بازدید ۵ سال پیش ایشان از مدرسه رفاه است! :

هاشمی رفسنجانی + امام مقوایی

هاشمی رفسنجانی + امام مقوایی


برچسب‌ها: هاشمی رفسنجانی, امام خمینی, ماکت امام, امام مقوایی, دهه فجر
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 17:47  توسط سید روح الله  | 

عکس هایی از سوریه 2010

سلام.

شرمنده م که بیش از ۹ ماهه که مطلبی ننوشته م... راستش "وقت" و "حال"ش رو نداشته و ندارم. الانم داشتم عکسای روی کامپیوتر رو نگاه میکردم، چشمم افتاد به عکسایی از سوریه، که البته با موبایل گرفته بودم. آخه تابستون پارسال مصادف با ماه رمضان، سوریه بودم. چندتاشو انتخاب کردم. دیدنش خالی از لطف نیست:

 

سوریه - مغازه ای در نزدیکی حرم حضرت زینب

مغازه ای در نزدیکی حرم حضرت زینب (سلام الله علیها)

 

بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب::


برچسب‌ها: سوریه, زیارت, حضرت زینب, حرم حضرت زینب, دمشق
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 22:58  توسط سید روح الله  | 

مورچه و سلیمان نبی (ع)

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،
نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.
 
سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.
 
در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود.
مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.
 
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.
ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.
آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.
 

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.
 
 
مورچه گفت :
 
" ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.
خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.
خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد
 من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم
و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا
می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم."
 

سلیمان به مورچه گفت :
 
"وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟"
 
مورچه گفت آری او می گوید :
 

ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 18:10  توسط سید روح الله  | 

تونس تونس !

سلام

 

دیدم سبزها تو سایتاشون نوشتن:

"تونس" تونس... ما هم می تونیم...!

 

همین

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 16:44  توسط سید روح الله  | 

اتفاق است... پیش می آید...

شاید این یک اتفاق باشد

که توی دعای جوشن کبیر

آن فرازی که همیشه بیشتر از همه دوستش داشته ام و با خودم زمزمه کرده ام

همان فرازی که می گوید: یا حبیب من لا حبیب له، یا طبیب من لا طبیب له

همان فرازی که می گوید: یا مغیث من لا مغیث له، یا مجیب من لا مجیب له

همان فرازی که می گوید: یا انیس من لا انیس له، یا صاحب من لا صاحب له

باید فراز پنجاه و نهم باشد...

 

شاید این یک اتفاق باشد

که توی سوره ی نساء ، آیه ی اولوالأمر ، یعنی همان آیه ای که بنابر حدیث متواتر جابر، خورشیدهایش فقط چهارده نفرند؛

باید آیه ی پنجاه و نهم باشد

 

شاید این هم یک اتفاق باشد

که آخرین کلیدی که خادمان حرم! از کعبه به حراج گذاشته اندو طبق معمول ، صهیونیست ها آن را صاحب شده اند؛

پنجاه و هشتمین کلید کعبه بوده است

اما به هر حال ، پنجاه و هشت کلید، نتوانسته اند کعبه را به روی پروانگان مولود کعبه باز کنند...

حالا همه ی چشم ها و همه ی امیدها به کلید پنجاه و نهم است...

............

بنابر حروف ابجد: 59 = مهدی

 

از وبلاگ دوست داشتنی "... حتی بیشتر"

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 20:22  توسط سید روح الله  | 

محرم آمد و ...

نام مــن ســربــاز کـوی عتـــرت است

دوره آمـــــوزشـی ام هیئـــت اســـت

پــادگــانم چــادری شــد وصــــلــه دار

سـر درش عـکــس عـــلـی با ذوالفـقار

ارتـــش حیـــــدر مــــحـــل خــدمـتــم

بهـــر جـــانبـــازی پـی هــر فــرصــتـم

نقـش سردوشی من یا فاطــمـه است

قمـــقمـــه ام پــر ز آب علقــمـه است

رنگ پیراهــن نــه رنــگ خـاکـی اسـت

زینب آن را دوختـــه پس مشکی است

اســم رمــز حمـــله ام یـــاس عــلــی

افســـر مــافوقم عبـــاس عــلـــی (ع)

 

حرم حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 22:59  توسط سید روح الله  | 

سیاه ست زدگی !

 

ملا سوار خر شد گفتند این سیاسی ست

بایرامقلی پدر شد گفتند این سیاسی ست

در داستان گلعنبر نُه بار بچّه زایید

نُه تا همه پسر شد گفتند این سیاسی ست

دل می خورند و قلوه خوبان شهر با هم

تا شام ما جگر شد گفتند این سیاسی ست

هنگام آب خوردن دستم به مانعی خورد

لیوان ما دمر شد گفتند این سیاسی ست

یارو قمر قمر گفت گفتند بی خیالش

تا ماه ما قمر شد گفتند این سیاسی ست

دانشجویی ز کرمان از بخت بد هنر خواند

یک روز باهنر شد گفتند این سیاسی ست

یک چشم عمه چپ بود گفتند اجتماعی ست

بابا بزرگ کر شد گفتند این سیاسی ست

اشتر جملچه زایید گفتند این عجیب است

گاو حسن بقر شد گفتند این سیاسی ست

گفتند اعتراضات کار برنج هندی ست

کوبا پر از شکر شد گفتند این سیاسی ست

روزی کنار دریا موجی عظیم آمد

شلوار شیخ  تر شد گفتند این سیاسی ست

در فوتبال روزی دروازه بان زمین خورد

دردش که بیشتر شد گفتند این سیاسی ست

عطّار نسخه ای بست گفتند شبهه ناک است

خیّام کوزه گر شد گفتند این سیاسی ست

شاعر به فکر افتاد مردن چه چیز خوبی ست

آماده سفر شد گفتند این سیاسی ست

علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 14:36  توسط سید روح الله  | 

پاییز قم، بهاری شد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 20:14  توسط سید روح الله  | 

من می خواهم مسلمان شوم!

- عرض سلام دارم خدمت همه دوستان و عذرخواهی به خاطر کم کاری ام در امر وبلاگ نویسی!

- تابستان امسال قسمت شد رفتیم سوریه و مشهد. جایتان خالی خیلی خوب بود. دعاگو بودیم.

- عذاب وجدان نگذاشت بیش از این از وبلاگ دور باشم. مصاحبه خواندنی مجله آفاق با آقای سجاد پرادو درباره اسلام آوردنش، بهانه خوبی بود برای انس گرفتن دوباره من با وبلاگ و خوانندگان... پس کیبورد را دست گرفتم و برایتان تایپ کردم این مصاحبه را! همشو بخونید جالبه...


اشاره: لئوناردو پرادو اهل کلمبیا است. وقتی مسلمان شد، نام سجاد را انتخاب کرد. همه خانواده او مسیحی هستند. او نیز تا سال 2002 میلادی مسیحی بود، اما حالا چند سالی است که نور اسلام بر دلش تابیده و هدایت شده است. چند سالی است که به ایران آمده و در همین ایران ازدواج کرده و اکنون در قم و در مجتمع آموزش عالی امام خمینی(ره) قم مشغول تحصیل علوم اسلامی است. برای اینکه داستان زندگی و اسلام آوردن او را بشنویم، چندین جلسه در ماه های مختلف مصاحبه نمودیم. مصاحبه ای که از فروردین تا شهریور طول کشید و خودش نیز داستانی شد! با سپاس از ایشان، بخش اول این گفت و گو را می خوانید:

ابتدا مقداری از کلمبیا برایمان بگویید:
کلمبیا از کشورهای امریکای جنوبی است. 45 میلیون نفر جمعیت دارد و به زبان اسپانیولی صحبت می کنند. تقریبا همگی مردم کلمبیا مسیحی هستند. تعداد مسلمانان و شیعیان خیلی کم است، حدود دو هزار نفر اعم از مهاجر و بومی و شیعه و سنی.

پدر و مادر شما هم مسیحی هستند؟
بله، کل خانواده و فامیل من مسیحی هستند.

در کدام شهر کلمبیا زندگی می کنید؟
شهر کالی. که بعد از پایتخت، بزرگترین شهر کلمبیا است.

قبل از اینکه مسلمان بشوید و به قم بیایید تا چه مقطعی تحصیل کرده بودید و شغل شما چه بود؟
7 سال در دانشگاه درس خواندم و لیسانس تکنسین اتاق عمل گرفتم و در همان شهر کالی مشغول به کار شدم.

شغل پدرتان چیست؟
پدر من رئیس کل اسکله ی کشتی در کلمبیا بودند. الان 70 سال دارند و بازنشسته هستند. ما هیچ مشکل مالی نداشتیم.

مادرتان هم شاغل هستند؟
بله، مسئول دفتر شهردار کالی هستند.

چند برادر و خواهر دارید؟ آن ها چه شغلی دارند؟
یک خواهر دارم که پزشک عمومی است و یک برادر که رئیس یک کمپانی دولتی است. من فرزند دوم خانواده هستم.

بفرمایید چایی! چای مال ایرانی هاست یا کلمبیایی ها هم چای می خورند؟
بهترین قهوه کل دنیا مال کلمبیاست، آنجا همه قهوه می خوریم. مثل ایران چای فراوان نیست.من قهوه را بیشتر دوست دارم، اما ایران هرجا میری چای تعارف می کنند! می خوریم دیگه. حالا چای هم می خوریم.

تا حالا از ایران چای برای خانواده تان برده اید؟
چرا بردم. اتفاقا پدرم و کل خانواده خیلی دوست داشتند و برایشان تازگی داشت. آنجا من قهوه می خوردم، آنها چای! برعکس شده بودیم.

خوب اجازه بدهید از این حاشیه چای و قهوه برویم سراغ ادامه داستان زندگی شما؛ بفرمایید که اولین بار چطور شد که با دین اسلام آشنا شدید و این احساس در شما به وجود آمد که درباره ی آن تحقیق کنید و دینتان را عوض کنید؟
من دیدم به لحاظ مادی همه چیز ما تکمیل است، مردم آزادی کامل دارند، شراب می خورند، زنا می کنند، هر کاری، هرکاری که می خواهند انجام می دهند، ظلم و ستم، کشتن همدیگر و ... و می گویند ما مسیحی هستیم! مسیحیان پروتستان می گویند حضرت عیسی(علیه السلام) خداست. کاتولیک ها می گویند حضرت عیسی، پسر خداست؛ من اینها را نمی توانستم قبول کنم. چگونه یک انسان می تواند خدا یا پسر خدا باشد؟! این چه دینی است که انسان مطلقا آزاد است؟!
رفتم سراغ سایر ادیان، سراغ اسلام. یک مؤسسه اسلامی بود به نام مؤسسه کوثر، مراجعه کردم، پرسیدم که اینجا چیه؟ آقایی بود به نام عبدالکریم، بعدا فهمیدم طلبه قم بوده و الان از دوستان من است، گفت: ما مسلمانیم و این جا یک مؤسسه اسلامی است. پرسیدم: اسلام چیه؟ گفت: اسلام یک دین الهی است، ما معتقدیم خدا یکی است و پیامبر ما حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. اسلام را به صورت مختصر به من معرفی کرد. دیدم نماز می خوانند، با هم مهربان هستند، به هم احترام می گذارند و ... خیلی خوشم آمد. بعد عبدالکریم کتاب زندگی حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نوشته شهید استاد مطهری که به زبان اسپانیولی بود را به من داد. گفت: برو این را مطالعه کن، بیشتر آشنا می شوی.
من کتاب را گرفتم و چندروزی آن را مطالعه کردم و با حضرت علی(علیه السلام) و شخصیت بزرگ ایشان، صفات والایشان در شجاعت، عبادت، طرفداری از حق و ... آشنا شدم، فهمیدم که این حق است، در واقع مطالعه این کتاب مبنای آشنایی و ورود من به اسلام شد. اسلام را قبول کردم و پذیرفتم، از طریق حضرت علی(علیه السلام) .

سجاد پرادو ، اهل کلمبیا

هنوز خانواده اطلاع نداشتند که مسلمان شده اید؟
نخیر، تا شش ماه مسلمان شدنم را به خانواده نگفتم.

مگر نماز نمی خواندید؟
چرا، اما مخفیانه. ساعت چهار و نیم صبح بیدار می شدم می رفتم زیرزمین نماز می خواندم. ظهر هم می رفتم اتاق خودم در را قفل می کردم و نمازم را می خواندم. ببینید در کلمبیا اگر یک بچه نماز بخواند خیلی جالبه، چون همه دنبال قدرت و ثروت هستند.
راستی من اولی که مسلمان شدم، شهادتین را نگفتم.

چرا ؟!
چون عبدالکریم می گفت: فعلا شهادتین را نگو، علتش را نمی دانم، شاید می خواستند یواش یواش من را وارد اسلام کنند. می گفتند: حالا بیشتر مطالعه کنید. من کتاب زندگی حضرت علی(علیه السلام) را از شهید مطهری خوانده بودم، راجع به پیامبر و ائمه(علیهم السلام) هم چیزهایی شنیده بودم و مطالعه می کردم. تا آن که سال 2002 سهیل اسعد آرژانتیتی برای تبلیغ آمده بود، من هم رفتم مسجد، گفتم: من از شما سؤال دارم. گفتند: خیلی خوشحال می شوم کمکتان کنم، بفرمایید، در خدمتم. بعد نشستیم و من سوال های زیادی پرسیدم و همه را یک به یک جواب داد.
روز بعد من برگشتم. تعداد زیادی از مردم جمع شده بودند. خود سهیل شروع کرد به سخنرانی. من گفتم: آقا من سوال دارم. گفتند: بفرمایید. گفتم: من می خواهم مسلمان شوم! چه کار بکنم؟! یک نفر سمت آقای سهیل بود. به ایشان گفتند: شما بلند شو. و من را جای ایشان نشاندند. گفتند: می خواهید مسلمان بشوید؟ گفتم: بله. گفتند: خدای یکتا و قرآن و دین اسلام را قبول می کنید؟ گفتم: بله. گفتند: حضرت رسول اکرم و حضرت علی(علیهما السلام) را قبول می کنید؟ گفتم: بله. گفتند: بلند شو. من بلند شدم. گفتند: بگو «اشهد أن لا إله إلا الله وحده لاشریک له و اشهد أن محمدا رسول الله»
و من مسلمان شدم. پیش من اشک می ریختند. گریه کردند. من هم گریه می کردم. بعد حوله ای به من دادند و گفتند: برو حمام. چون مسلمان شده ای همه گناهانت از بین رفته... باز هم گریه کردم. سهیل من را بوسید و گفت: این برادر من است...

یادتان هست چه روزی بود؟
یکشنبه بود، روزی که مسیحیان می روند کلیسا. چون یکشنبه آنجا تعطیل است. حدود ساعت 10 صبح بود.

آیا باز هم خانواده اطلاع نداشتند و نمی پرسیدند کجا میری؟ چه می کنی؟
نه، نمی پرسیدند.

شما می ترسیدید که به خانواده بگویید که مسلمان شده اید؟
نه، من از هیچ کسی جز خدا نمی ترسم. احترام به پدر و مادر یک چیز دیگری است، غیر از ترس.
اما در کلمبیا، امریکا خیلی علیه ایران و شیعه تبلیغ می کند. به پدر و مادر تا 6ماه نگفتم. تا اینکه ماه مبارک رمضان فرارسید. شروع کردم به نماز خواندن و روزه گرفتن. تا جایی که مریض و بی حال شدم. روزه برایم سنگین بود. لاغر شده بودم. پدرم مرا بیمارستان بردند.

کسی نمی پرسید چرا چیزی نمی خوری؟
نه، چون سر کار بودند. از خوردن یا نخوردن من خبر نداشتند. فشارم رفته بود پایین. پزشک مرا معاینه و آزمایش کرد. پدرم پرسید پسرم چرا این جوری شده؟ گفت پسر شما کمی ضعف داره و مشکل خاصی نداره، چرا او را به بیمارستان آورده اید؟! سپس چیزی آوردند تا بخورم. گفتم نه چیزی نمی خورم. با اصرار میوه آوردند به من دادند و من روزه ام را افطار کردم! با خودم گفتم این قرضی است که بعدا پرداخت می کنم.

با قبول اسلام چه تغییراتی در زندگی شما به وجود آمد؟
کمتر می رفتم بیرون. زندگی بین کفار برایم سخت بود. من دیگه عوض شده بودم. یکی از دوستانم می گفتند: بیا بریم دیسکو! می گفتم: نه، من نمیام! زندگی من تغییر کرده بود. آن یکی دوستم می گفت بیا پیش من. می گفتم: درس دارم.
زندگی من یواش یواش تغییر کرد. خیلی سخت بود. چندین بار می خواستم دین را بگذارم کنار! خیلی سخت بود. نمی توانستم تحمل کنم. چون تنها بودم. سهیل و عبدالکریم هم به ایران رفته بودند. بقیه مسلمان ها را هم نمی شناختم...
تا اینکه با این اوضاع کنار آمدم و دیگه واقعا مسلمان شدم. حضرت علی(علیه السلام) رو شناختم و شروع کردم به شناختن بیشتر معصومین(علیهم السلام).

چه طور شد که نام زیبای سجاد را برای خودتان انتخاب کردید؟
روزی که مسلمان شدم شیخ سهیل گفت: چطوره که اسمتان را بگذارید «سجاد» ، گفتم: چرا سجاد؟ معنی سجاد چیه؟ گفت: سجاد کلمه عربی است. یعنی کسی که خیلی سجده می کند ولی این دلیل انتخاب نیست. تو آمدی به اسلام، این اسم را برایت انتخاب کردم. خودت برو تحقیق کن که سجاد چه کسی است! رفتم تحقیق کردم، رسیدم به حضرت سجاد(علیه السلام) و فهمیدم که چه کسی هستند؛ گفتم: وای! چه خبره! چه اسم بزرگی برای من انتخاب کردند. و وارد اسلام شدم. تمرین، تمرین تا به اینجا رسیدم.

آن موقع که شهادتین را گفتید و دوستان مسلمان شما را بوسیدند و گریه کردند و شما هم گریه می کردید، چه احساسی داشتید؟
ببین! من تمیز شدم! حس کردم که تمیز شده ام. حس کردم که یک چیز سنگینی داشتم، انداختم کنار، سبک شدم، سبک و تمیز.
من همیشه ایام تعطیلی تا ساعت 12 ظهر بیکار بودم و می خوابیدم. شب ها هم تا دیروقت می رفتم دیسکو. اما حالا دیگه مسلمان شده بودم. ساعت 4:30 صبح بلند می شدم و می رفتم نماز می خواندم.

بالاخره خانواده کی و چطور متوجه اسلام آوردن شما شدند؟
یک بار ساعت 4:30 صبح من رفتم طبقه پایین، شروع کردم به نماز خواندن. خیلی با صدای آهسته. ولی خواهرم شنید و به مادرم گفت: لئو با خودش حرف می زنه. مادرم گفت: بی خیال، شاید به خاطر فیلم هایی است که می بینه! یک بار دیگر من در سجده بودم که خواهرم آمد. نمازم که تمام شد و سلام دادم، خواهرم گفت: داری چکار می کنی؟! گفتم: نماز می خوانم. گفت: نماز؟! ما که این جوری نماز نمی خوانیم! مسلمان ها این طوری نماز می خوانند. ...یعنی تو مسلمان شدی؟ تو غلط کردی! می اندازنت بیرون!
من با خواهرم رفیق بودم. به او گفتم: خواهر این راز بین من و تو بماند. کسی باخبر نشود که من مسلمان شده ام. گفت: باشه. بعد خواهرم پرسید خدای تو چه کسی است؟ گفتم: خدای من «الله» است. انگلیسی می گویند «God» ، اسپانیولی می گویند «دیوز» عربی می گویند الله. فرقی نمی کند همه اش یکی است.

بقیه خانواده کی متوجه شدند؟
تا شش ماه این سرّ بین من و خواهرم بود و هنوز هیچ کسی نمی دانست. من خانه غذا نمی خوردم. همیشه تن ماهی می خوردم! چون در خانه یا گوشت خوک بود و یا اگر خوک نبود، ذبح شرعی نشده بود.
تا اینکه بعد از شش ماه بود که یک روز آمدم خانه، دیدم خواهر، پدر، مادر و برادرم نشسته اند، گفتند که ما با تو کار داریم! من اول فکر کردم که کسی مرده! گفتم: بفرمایید، چی شده؟ پدرم گفتند: ما شنیده ایم که تو مسلمان شده ای! واقعا این حرف راسته؟! من به خواهرم نگاه کردم! او اشاره کرد که من نگفتم!
گفتم که: بله من مسلمان شده ام! پدرم گفتند: تو اشتباه می کنی. همه مسلمان ها مشکل دارند. و داد و بیداد کردند و بد وبیراه گفتند به مسلمان ها. بعد مادرم گفتند: من از تو سوال دارم، این خدایی که توی می پرستی چه کسی است؟ گفتم خدای من «الله» است که شما میگین «God». فرقی نمی کنه. پرسید: حضرت عیسی و حضرت مریم را چه کردی؟ اینها را هم گذاشتی کنار؟! گفتم: مسلمان ها حضرت عیسی و مریم را قبول دارند. گفتند: انجیل چی؟ گفتم: قرآن هم مثل انجیل است، ولی دقیق تر و بیشتر و کامل تر از انجیل است. مادرم گفتند: من دیگه با تو کار ندارم و بلند شدند رفتند.

پدرم گفتند: تو سنی هستی یا شیعه؟ گفتم شیعه هستم. دیگه بدتر شد! و ناسزاها شروع شد! گفتند: حالا چرا شیعه؟! سنی که بهتر است. گفتم: چون شیعیان امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) را دارند...
بعد گفتند: همه شیعه ها استاد دارند، استاد تو چه کسی است؟! گفتم: سید خامنه ای! این را که گفتم سه برابر بدتر شد!  و ناسزاها بیشتر شد! بعد پدرم دوباره پرسید: [آیت الله] خامنه ای همین است که جانشین [آیت الله] خمینی است که کشور را به زور از شاه ایران گرفتند؟ تو آن را استاد خودت کرده ای؟! پدرم کتابی که امریکایی ها علیه ایران اسلامی نوشته بودند را مطالعه کرده بود. گفت: من دیگه با تو هیچ کاری ندارم!
بعد نوبت برادرم شد، گفت: به تو ارث نمی دهند و می اندازنت بیرون! گفت: تو که درس خوانده ای، دانشگاه رفته ای، چرا نمی فهمی! چه قدر کار بدی کردی! خجالت بکش! من هم قبول نکردم. بعد برادرم هم برخاست و رفت. خواهرم گفت: من دینت را نمی شناسم ولی می دانم که چیز بدی نیست، چیز خوبی است که تو را این قدر عوض کرده است...

بعد از اینکه فهمیدند، آشکارا نماز می خواندید؟
بله. هرموقع سجاده می انداختم یک چیزی می گفتند. فکر می کردند مُهر، خدای من است! می گفتند: به به چه خدای قشنگی داری!؟ یک بار داشتم نماز می خواندم، تلفن زنگ زد و پرسید: لئو کجاست؟ پدرم گفتند: داره پرواز می کنه و همه می خندیدند و مسخره کردند...!
ادامه دارد...

برگرفته از دوماهنامه آفاق، مجله مجتمع آموزش عالی امام خمینی قم (وابسته به جامعة المصطفی العالمیة)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 15:35  توسط سید روح الله  | 

به استقبال ماه میهمانی خدا

سلام
و ادب خدمت همه دوستان!

یه عذرخواهی بدهکارم بخاطر اینکه از اول تابستون تا الان به علت مشغله ای که داشتم فرصت و توان نوشتن مطلب رو نداشتم؛ و آقا میثم و آقا کمیل عزیز، جور منو می کشیدن و با مطالب خوبشون نمیذاشتن چراغ اینجا خاموش بشه... از لطف دوستانی که در این مدت سراغ منو میگرفتن هم صمیمانه متشکرم.
از روز نیمه شعبان به مدت ۹روز هم مشهد بودم و در جوار شمس الشموس حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) دعاگوی دوستان بودم.

در این مطلب، اختصارا به دو-سه تا موضوعی که الان بحث روزه می پردازم و از دوستان هم دعوت می کنم مشارکت کنند.


حمله نظامی!

این امریکایی ها و هم پیمانانشون هرچند وقت یکبار ایران رو از حمله نظامی می ترسونن. دیگه یه جورایی خز شده از بس گفتن و نزدن! البته بنظرمن اینطور نیست که نخوان حمله کنن... چرا میخوان ولی نمیتونن. سی و دو ساله که میخوان ولی نمی تونن... اگه می تونستن شک نکنید تا حالا حمله کرده بودن. اتفاق های عجیب و غریبی مثل طوفان شن طبس رو به یاد بیارید... 

همچنین می بینن که این همه سال از پس امثال حزب الله و نیروهای مقاومت فلسطینی نتونستن بر بیان، دیگه ایران که جای خود داره! البته شک نکنید اگه ایندفعه بی عقلی کنن و حمله کنن، گور خودشون رو کندن! ایران کارشون رو یکسره میکنه به لطف الهی... البته وحدت ما خیلی مهمه تو این شرایط. امریکایی ها اگه بخوان حمله کنن دنبال بهانه نمیگردن، به راحتی یه بهانه ای جور میکنن مثل همین بمب اتم که بهانه مسخره شون برای حمله به عراق هم همین بود. اونا دنبال هوای نمناک میگردن. یعنی وقتی ببینن ما توی داخل به جون هم افتادیم و انسجام نداریم، بهترین فرصته براشون... پس باید بیدار باشیم...


مشایی ... !

در این شرایط که عرض کردم نیاز مهم ما همدلی و تمرکز روی مسائل اساسی کشور است، این آقای مثلا رئیس دفتر، باز هم سر و کله اش پیدا می شود و با چرندیاتی که درباره دین و دیگر مسائل سر هم می کند، نگاه ها را معطوف خود کرده تا مسائل مهم کشور فراموش شود و همگان درگیر پاسخ به خزعبلات او شوند. یا مثلا از آن ور امیراحمدی(دلال رابطه با امریکا که سالها به دستور شخص رهبر انقلاب ممنوع الورود بوده) را دعوت می کند اما مثل آب خوردن دروغ می گوید که او دعوت نشده! جالب است بدانید که یکی از مقامات بلندپایه دولتی چندروز پیش در یک محفل خصوصی گفت که امیراحمدی دعوت شده و اکنون هم در هتل استقلال است! اما مشایی می گوید هرجا می روید دعوت شدن وی را تکذیب کنید!!
( مرتبط: مشائی: باید "مکتب ایران" را معرفی کنیم نه "مکتب اسلام" را ، امام خمینی: نهضت ما اسلامی است قبل از آنکه ایرانی باشد ، سوء استفاده عجیب دشمنان از خزعبلات مشایی ، مشایی: انسان ظرفیت خدا شدن دارد! ، عکس امیراحمدی درکنار کلینتون! ، آیت الله مصباح یزدی: كسي كه بي‌شرمانه مكتب ايران را به‌جاي اسلام معرفي مي‌كند خودي نيست ، سرلشگر فیروزآبادی: اظهارات مشايي انحراف و جرم عليه امنيت ملي است ، مشایی: از سرلشگر فیروزآبادی شکایت می کنم! ، نظر رسایی درباره مشایی ، زاکانی: فتنه جدید را منحرفان فکری و مفسدان اقتصادی در دولت شکل می دهند)

برای رئیس جمهور هم عمیقا متاسفم که عقلش را دست چنین شخصی داده... حالا که بحث رئیس جمهور شد این را هم بگویم که: بخش هایی از سخنرانی آقای احمدی نژاد در جمع ایرانیان مقیم خارج مثبت، حماسی و دشمن شکن بود. اما بنده شخصا استفاده از کلمات و جملات کوچه بازاری و سخیف را اصلا نمی پسندم آن هم برای جایگاهی مانند رئیس جمهور. اما متاسفانه ایشان اصرار به این موضوع دارد!
(مرتبط: آیت الله لاریجانی: ادبیات رئیس جمهور باید متين، فاخر و منصفانه باشد
)


احمدی نژاد قطعا سردار سپاه حضرت مهدی است!!!

چندوقتی است سایتی راه افتاده و درحال تطبیق شخصیت های زمان ظهور حضرت حجت بن الحسن العسکری(عجل الله تعالی فرجه الشریف) با شخصیت های فعلی روی کره زمین است! این سایت در جدیدترین مطلب خود با خوشحالی و قاطعیت تمام، احمدی نژاد را شعیب بن صالح سردار سیدخراسانی و حضرت مهدی معرفی کرده است! (+)

متاسفم برای دوستانی که گول استدلال های ضعیف، سخیف و بی ربط این سایت را می خورند. نمی دانم نویسندگان این سایت چگونه می خواهند جواب حضرت مهدی را بدهند با این دروغ هایی که می نویسند... احتمالا چند روز دیگر هم مشایی و رحیمی می شوند از شهدای پا در رکاب حضرت!! استغفرالله ...
( مرتبط: سوء استفاده از مهدویت در فاز جدید ، دستگاه قضا به دنبال نويسنده مطلب احمدي نژاد شعيب بن صالح است ، پیدا کنید شعیب بن صالح را!)


خودمان را آماده میهمانی خدا کنیم

تا ماه مبارک رمضان چندروزی بیشتر نمونده. چه خوبه که از هم اکنون خودمون رو آماده کنیم. خیلی میشه از این ماه استفاده کرد برای نزدیک شدن به خدا. نمیخوام نصیحت کنم ولی چه خوبه که هممون سعی کنیم علاوه بر روزه غذایی، روزه زبانی و عملی هم بگیریم. هر حرفی را نزنیم و هرکاری را نکنیم. و سعی کنیم این مراقبت به بعد از این ماه مبارک هم منتقل شود.
مرتبط: ویژه نامه ماه مبارک رمضان (آوینی) ، بیانات خواندنی رهبرانقلاب درباره رمضان

رمضان در راه است
اول میخواستم از این طرح های گرافیکی ماه رمضان بذارم؛ اما دیدم یه جورایی تکراریه. و شاید عکس بالا خیلی بهتر و قشنگ تر بتونه اون حس و حال ماه رمضون و لحظه افطار رو منتقل کنه... وای...! هوس نون پنیر گردو چای شیرین سفره افطار رو کردم!

 

راستی چندشب پیش رفته بودم مناجات شعبانیه با نوای گرم سید مهدی میرداماد. یه فرازی از دعا خیلی منو تکون داد:

الهی لو اردتَ هوانی لم تهدنی و لو اردتَ فضیحتی لم تعافنی

خدایا اگر تو اراده خواری من را داشتی به من احسان و لطف نمی کردی. و اگر می خواستی مرا رسوا کنی، به من عافیت نمی بخشیدی

و میرداماد هم گفت:

خدایا تو اگر می خواستی مرا به حال خودم رها کنی و به جهنمت ببری که مرا با علی و فاطمه و حسینت (علیهم السلام) آشنا نمی کردی .....

 

در لحظات قشنگ ماه مبارک رمضان

در وقت سحر و افطار و مناجات و شب زنده داری؛

در وقت نفس کشیدن و نخوردن و خوردن و خوابیدن و آشامیدن...

که همه اش هم در این ماه عبادت است

ما و دیگر دوستان را هم از یاد نبرید...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 0:0  توسط سید روح الله  | 

نامه ای دوستانه به آقاسیدحسن


تـــوجــــــه:

 

به « موج وبلاگی حمایت از آهستان ها » 

 

بــپــیــونــدیــد


پس از انتشار نامه ای تند و  یکطرفه، منتسب به تعدادی از کارکنان جامعة المصطفی العالمیة در سایت جماران، جمعی از کارکنان آن مجموعه، نامه متفاوتی را خطاب به حجة الاسلام والمسلمین جناب آقای سید حسن خمینی تهیه کردند؛ که جهت انتشار در اختیار این وبلاگ قرار گرفت:

«بسمه تعالي»

ابتدا همراه و همزبان با علماء گرانقدر و ديگر اقشار ارجمند جامعه اسلامي، اتفاقي که در هنگام سخنراني نوه گرامي امام راحل(ره) پيش آمد را ناشايست و نابجا مي دانيم.

چراکه: اولا احترام مراسم سالگرد رحلت امام(ره) و آن مرقد مطهر، بايد بيش از اين مورد توجه و رعايت قرار مي گرفت. ثانيا در حضور رهبر عزيز، جانشين و خلف صالح امام خميني(ره) و شخصيت هاي برجسته نظام و انقلاب، و همچنين ميهماناني از کشورهاي ديگر، اين نحوه اظهارنظر و شعار مستمر، صحيح و متناسب نبود. ثالثا رعايت احترام منسوبين آن امام سفرکرده، حضرت روح الله بر همه ما لازم است، و کم توجهي به اين مهم شايسته نيست. خصوصا احترام جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاي حاج سيدحسن خميني که بنابر وصيت پدر بزرگوارشان و تاييد رهبر انقلاب اسلامي، متولي حرم مطهر امام راحل نيز هستند.

رابعا اجتناب از حرکات نسنجيده اي که موجب بهره برداري دشمنان نظام و انقلاب می گردد و خواسته يا ناخواسته به وحدت ياران انقلاب و رهبري ضربه مي زند، لازم و ضروري است.

همچنين اين پيام هاي محبت آميز و دلجويي هاي علماء و بزرگان را براي تقويت روحيه و براي جلوگيري از ربوده شدن يادگار عزيز مرحوم حاج سيد احمد خميني، توسط مخالفان راه امام، و براي ممانعت از مصادره نوه امام خميني توسط منحرفان، لازم و شايسته مي دانيم.

اما این یک طرف قضیه است و نکات مهم دیگری هم هست که متاسفانه این روزها مغفول مانده است و در این جو متراکم و فضای یکسویه کمتر به آن پرداخته می شود. لذا برخی از این مطالب را جهت اطلاع و همچنین دعوت از برادر عزیزمان جناب آقای حاج سیدحسن به اندیشه و تامل در آنها و به عنوان هشداری برادرانه و دلسوزانه برای غرق نشدن در فضاسازی اطرافیان و امواج تحسین و تقدیرها، در قالب چند سوال به عرض می رسانیم:

1. آیا تولیت محترم حرم امام خمینی، این مثل را شنیده و قبول دارند که «حرمت امامزاده را بیش از همه متولی آن باید نگهدارد» ؟ فکر می کنند که در یکسال اخیر آن را رعایت کرده اند؟!

2. اگر میراث مهم و ماندگار امام خمینی، ولایت فقیه است، آیا نوه محترم آن امام در حفظ و حراست از آن در عرصه اندیشه و عمل، همتی گمارده اند؟

3. اگر متولی محترم این مرقد مطهر، براساس مبانی مؤکد امام راحل و بنابر وصیت مصرح والد بزرگوارشان مرحوم حاج سید احمد خمینی و بنابر نص صریح و مکتوب خودشان (خطاب به رهبر انقلاب اسلامی، برای کسب اجازه تصدی تولیت حرم مطهر امام) مقید و ملتزم به حمایت و اطاعت از ولی فقیه زمان هستند، دلجوئی و معاشرت و همنشینی ایشان با کسانی که در یکسال اخیر علنا پرچم مخالفت با رهبر انقلاب را بر دوش می کشند، چگونه توجیه می یابد؟

4. آیا جا ندارد که بپرسیم، آن متولی که می خواهد حرمت امام زاده حفظ شود، حضور همسر و فرزندش در برخی جلسات خانواده های زندانیان و محکومان فتنه 88 را چگونه توضیح می دهد؟

5. آیا حضور در منزل برخی از متهمان و محکومان فتنه اخیر و دلجویی و روحیه دادن به ایشان پس از آزادی از زندان، شایسته مقام و موقعیت نوه امام راحل و تولیت مرقد مطهر ایشان است؟

6. متولی محترم در این سال ها که بسیاری از مبانی و اصول فکری امام مورد هجوم بی امان واقع شد چه حمایت و اقدام موثری انجام دادند؟! آن روزها که افرادی در خیال خود، امام بزرگ ما را به موزه تاریخ روانه می کردند و این روزها هم که یکی از منسوبین همین بیت شریف، امام و افکار ایشان را مربوط به دهه شصت معرفی می کند و به عبارتی تاریخ گذشته می داند، چه موضع گیری داشته اند؟

7. نوه محترم امام که تحمل اسائه ادب به خود را ندارند، در آن روزهای سال88 که عده ای در خیابان های تهران، علنا به مقدسات دینی و به حضرت سیدالشهداء ، به تصویر امام راحل و به ارکان نظام و آرمان های امام و شخص رهبری انقلاب(نه به ساحت نوه ایشان) جسارت و اهانت می کردند، کجا بودند و چه اعلام نظری فرمودند؟ از متولی محترم حرم امام، و حافظ آثار امام می پرسیم که: آیا تحمل این اهانت ها سخت تر است یا جلوگیری از سخنرانی شخص آقای حاج سیدحسن خمینی؟

8. به راستی نسبت با امام راحل و ادعای حرکت در خط ایشان و اطاعت از ولی فقیه، چگونه می تواند با همنشینی و دلجویی و یا سکوت در برابر مخالفان صریح و عنود رهبری فعلی، قابل جمع باشد؟

9. آیا صحیح بود نوه امام راحل، در شب اول خرداد در محفل عروسی که به صورت یک میتینگ سیاسی طراحی و اجرا شد و عکس ها و خبرهای آن ابتدا در سایت های ضدانقلاب و فتنه گران، مورد بهره برداری وسیع قرار گرفت، حاضر شود و دور یک میز با متمردان و مخالفان جانشین امام راحل بنشیند و بنوشد و میل کند، گفتگو کند و خوش بگوید و خوش بشنود؟!

آیا کسی که در شب اول خرداد به این صورت در چنین محفلی حضور می یابد و از انعکاس رسانه ای آن هم ابایی ندارد، می تواند کمتر از دو هفته بعد در مراسم 14خرداد، انتظار حمایت و تایید و تکریم از سوی مشتاقان امام راحل و رهبر عزیز داشته باشد؟ (البته همانطور که قبلا گفته شد وظیفه مردم حفظ حرمت و احترام بوده است، ولی قاعدتا انتظار حمایت و تایید و تشویق هم نباید داشته باشند)

چرا باید اینگونه شود که اقدام و عکس العمل از روی عصبانیت نوه امام به قدری ناشیانه و ناپخته و دور از شأن بیت امام باشد که همگان، حتی خود ایشان بنابر مصلحت، تصمیم بر اخفاء یا انکار آن بگیرند؟! (اشاره به حادثه عجیب ولی واقعی که بعد از سخنان آقای حاج سیدحسن خمینی، بین ایشان و وزیر کشور و رئیس ستاد نمازجمعه رخ داد.)

ممکن است بگویند (همانطور که به بعضی نزدیکان گفته اند) ، نمی خواستم در این محفل جشن شرکت کنم ولی با اصرار یکی از دوستان و تاکید وی مبنی بر اینکه امثال موسوی و کروبی حضور ندارند، عزیمت کرده و حضور یافته ام. دراین صورت نکاتی هست که می توانند به آن توجه فرمایند:

اولا پس از ورود به محفل و اطلاع از وضعیت و حضور سران فتنه می توانستند جلسه را ترک کنند که ظاهرا این شجاعت یا این عزم فراهم نبوده که چنین نکردند. درحالیکه برخی دیگر از مدعوین با تشخیص موقعیت، جلسه را ترک کردند تا همراه فتنه گران و همنشین متمردان نباشند.

ثانیا در آن محفل قاعدتا ده ها میز و صدها صندلی مهیا شده بوده، و ایشان اگر می خواستند، می توانستند میز دیگری را برای جلوس انتخاب کنند تا آن تصاویر کذایی برداشته نشود و این همنشینی در تاریخ و رسانه ها ثبت نگردد. و به تبع آن سوء استفاده های فراوان سیاسی انجام نپذیرد و خوراک مخالفان فراهم نشود و زمینه بی احترامی فراهم نگردد.

ثالثا عکاسان آن مجلس، نفوذی و یا غریبه نبوده اند بلکه به فرمان میزبان و صاحب مجلس انجام وظیفه می کرده اند. بنابراین اگر می خواستند، می توانستند با درخواست از داعی محترم، از انتشار آن در سایت ها و بهره برداری های سیاسی برای جان بخشیدن به پیکر بی جان فتنه و آشوب سبز ممانعت فرمایند. که البته چنین مصلحت ندانستند!

ظاهرا پس از شرکت در آن محفل جشن سیاسی، با الفاظ تندی از این حضور به شدت ابراز پشیمانی کرده اند، لکن مشکل اینجاست که ابراز این ندامت از جمع چندنفر احباب فراتر نرفته و ایشان، مردم عاشق امام و آرمان های او را، از این پشیمانی مطلع نفرمودند وگرنه هیچ حرکت اعتراضی به هنگام سخنرانی ایشان شکل نمی گرفت و مجال بروز و ظهور نمی یافت. (یعنی می توانستند با ابراز این ندامت، درهمان تریبون یا در فاصله زمانی دوهفته ای بین آن جشن سیاسی تا سالگرد ارتحال امام، زمینه استفاده یا سوء استفاده را از بین ببرند که البته چنین مصلحت ندانستند!)

مطالب دیگری نیز هست که به جای خود بیان خواهد شد و اما این سوالات و نکات را به امید آنکه نوه محترم امام لحظاتی در خلوت خویش در آن تامل فرمایند؛ و برای دقت و تامل همه دوستداران و پیروان امام راحل (خصوصا اساتید ارجمند و همکاران محترم در جامعة المصطفی) تقدیم نمودیم.

در پایان مجددا تاکید می کنیم که: همگان وظیفه دارند، لکن آرزو داریم از این پس، متولی محترم بیش از دیگران، شرایط و فضا را برای حفظ حریم ها و حرمت ها فراهم سازند.

«جمعی از اساتید و کارکنان جامعة المصطفی العالمیة»


بعد التحریر مهم:

کمتر از ۳ساعت از انتشار این مطلب در وبلاگ نگذشته بود، که سایت جماران با دستپاچگی و در اقدامی مشکوک، خبر سه روز پیش خود باعنوان «ابراز تاسف جمعی از اعضای هیات علمی و کارکنان جامعة المصطفی العالمیه از حادثه تلخ روز ۱۴خرداد» را به کلی حذف کرد! بدون اینکه هیچ توضیح یا اصلاحیه ای ارائه دهد!! (+)

از مدیریت محترم جامعة المصطفی تقاضا داریم این موضوع ابهام برانگیز را بررسی کرده و نتیجه آن را اعلام کنند. چون به نظر می رسد سایت جماران در درج آن خبر شیطنتی کرده باشد؛ آخر چه دلیلی دارد که پس از انتشار نامه ای منتقدانه در این وبلاگ، سریعا آن خبر را حذف کنند؟!!

* تصویر خبر قبل از حذف شدن

* صفحه ذخیره شده از این خبر جماران در گوگل (دارای تاریخ انقضاء)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 9:9  توسط سید روح الله  | 

از ماست که بر ماست


تـــوجــــــه:

« موج وبلاگی حمایت از آهستان ها » 

راه اندازی شد


هرچه دندان روی جگر گذاشتم و خواستم هیچ نگویم نشد. نوشتم تا به نوبه خودم به این فیلترینگ فله ای و کاملا بی قاعده و غلطی که این روزها بیش از پیش شاهدش هستیم، اعتراض کنم.

خداوند در سوره مبارکه زمر می فرماید: «... فبشر عباد ¤ الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوا الالباب» [ آیات ۱۷و ۱۸ ]

یعنی نظرات و سخنان مختلف را بشنوید، و بهترینشان را انتخاب کنید. چرا ما اینطور عمل نمی کنیم؟ و اگر کسی بخواهد اینطور عمل کند نمی گذاریم؟ بارها شاهد بوده ام وبلاگ هایی با کوچک ترین انتقاد یا اعتراض، فیلتر شده اند. چرا؟

متاسفانه گاهی احساس می شود به جای اینکه اولویت فیلترینگ، سایت های ضداخلاقی و مستهجن باشد، وبلاگ های سیاسی است! نمی گویم اصلا هیچ سایت و وبلاگی را نبندند؛ اما ای کاش شاهد کمی تعقل و تدبیر در این فیلتر کردن ها بودیم. گاهی می شود با برخورد نرم و منطقی، فردی منتقد یا معترض را جذب کرد؛ نه اینکه با برخورد قهری و حذفی، او را در مخالفت ورزیدنش جری تر و مطمئن تر کرد.

متاسفانه دامنه فیلترینگ، فقط گریبان وبلاگ های معترض را نگرفته، بلکه اخیرا در حرکاتی مشکوک و عجیب، وبلاگ های ارزشی و خودی هم فیلتر می شوند! بدون اینکه علت آن اعلام شود! بلایی که اخیرا سر چندین وبلاگ مانند آهستان، وبلاگ نویس شهر ما، مدرسه ما، خاطرات جبهه و اسماعیل نیوز آمده است!(+) دیروز هم شاهد بودیم که سایت وردپرس را هم فیلتر کرده اند که ناگزیر تمامی وبلاگ های زیرمجموعه آن هم فیلتر شده که واقعا در نوع خودش شاهکار بزرگی است!

بیایید ساکت ننشینیم و به این روند نادرستی که درپیش گرفته شده اعتراض کنیم. فوقش ما را هم فیلتر می کنند دیگر!

آهستان

پیشنهاد می کنم در این حرکت حق طلبانه وبلاگ آهستان را به عنوان نماد و سمبل اصلی قرار دهیم. وبلاگی که به مدیریت امید حسینی عزیز، در دفاع از انقلاب و ولایت فقیه -مخصوصا در یکسال اخیر- بسیار موفق عمل کرده بود و به گواه همگان روشی منطقی، محترمانه و حرفه ای داشت. حتی در همایش هشت ماه نبرد سایبری به عنوان بهترین وبلاگ شناخته شد و همچنین یک رتبه جالب توجه جهانی هم کسب کرد و ششمین وبلاگ برتر دنیا شد!

پس همین الان دست به کار شوید و از آهستان بنویسید.

یاعلی...


پاورقی:

۱. دوستان عزیزی که برای آهستان نوشته اند:

 

* موج وبلاگی حمایت از آهستان و دیگر وبلاگ های ارزشی فیلتر شده (+)
* مهم/ الف: چرا آهستان فیلتر شده است؟! (+)
* کشکول: آهستان! برگرد (+)
* آذرباد: آهستان باید بنویسد! (+)
* اسماعیل نیوز: فیلترینگ احمقانه (+)
* قطعه ۲۶: آهستان خانه "امید" ماست (+)
* حاج محمد: سخنی با آهستان عزیز (+)
* کاتب باشی: آهستان که رفت، آه کشیدم (+)
* خرچنگ زاده: شکایتی در میان نیست! (+)
* رجانیوز: فيلتر وبلاگ‌های ارزشی؛ ضابطه يا سليقه شخصی؟ (+)
* توطئه جدید بی‌بی‌سی، جنجال سیاسی در ایران (+)
* توضیحاتی درباره چگونگی فیلترینگ سایت ها! (+)
* مصاحبه با امید حسینی، نویسنده آهستان (+ و +)

لطفا اگر مطلب دیگری دراین باره سرغ داشتید، خبر دهید تا منتشرش کنم.

 

۲. چندروز پیش توی میوه فروشی بودم. یه بنده خدایی اومده بود میخواست لوبیاسبز بخره(البته اینو آخرش فهمیدم!) اول رفته بود کیسه رو پر کرده بود از باقالی! بعد که صاحب مغازه بهش گفت این لوبیا نیست، رفت دوباره برگشت و این بار نخود سبز ریخته بود و آورده بود!! تا اینکه آخرش فهمید لوبیاسبز چیه! حالا حکایت بعضی از مسئولین فیلترینگ هم همینه...

۳. این هم یادداشت مدیر وبلاگ هوادارن علی مطهری بعد از فیلتر شدن . (هرچند انتقادات جدی را به دکتر علی مطهری وارد می دانم؛ اما همانطور که گفتم فیلترینگ راه چاره نیست.)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 7:15  توسط سید روح الله  | 

جمعه به یاد ماندنی


فرازهایی از بیانات رهبر معظم انقلاب در نمازجمعه ۱۴خرداد ۱۳۸۹ در حرم مطهر امام خمینی

... به جوانها عرض مي كنم: برويد وصیت نامه ی امام را بخوانيد.
امامى كه دنيا را تكان داد، امامى است كه در اين وصيت نامه منعكس است.

... نميشود انسان خود را در خط امام بداند، دنباله‌روِ امام بداند، اما با كسانى كه صريحاً پرچم معارضه‌ى با امام و اسلام را بلند ميكنند، خودش را در يك جبهه تعريف كند. نميشود قبول كرد كه آمريكا و انگليس و سيا و موساد و سلطنت‌طلب و منافق بر روى يك محورى توافق كنند، حول يك محورى جمع بشوند، بعد آن محور باز ادعا كند كه من خط امامم! اين نميشود، اين قابل قبول نيست.

... اصول انقلاب امور سليقه‌‌‌‌‌اى نيست كه هر كه از يك گوشه‌‌‌‌‌اى در بيايد، سنگ اصول را به سينه بزند؛ بعد كه سراغ اين اصول مي‌رويم، مى‌‌‌‌‌بينيم بيگانه‌‌‌‌‌ى از انقلاب است. اصول انقلاب، اسلام است؛ قانون اساسى است؛ رهنمودهاى امام است؛ وصيت‌‌‌‌‌نامه‌‌‌‌‌ى امام است؛ سياستهاى كلى نظام است كه در قانون اساسى معين شده است كه اين سياستهاى كلى بايست تدوين بشود.

... اساسى‌ترين مسئله در جمهورى اسلامى،
مبارزه با حاكميتهاى زورگويانه و اقتدارطلب دنياست كه در شكلهاى مختلف خودش را نشان ميدهد.


قم بودیم. پنج شنبه عصر به سمت تهران حرکت کردیم. در جاده، مردم پیاده و همچنین دوچرخه سوارهایی را می دیدم که گرمازدگی و خستگی شان، در لابه لای عشق و شور چهره های دوست داشتنی شان گم شده بود... اتوبوس های زیادی را می دیدم که عکس امام و رهبری را به شیشه هایشان چسبانده اند. جلوی اتوبوس ها را می خواندم... از مرودشت، خرمشهر، بهبهان، مسجدسلیمان و راه های دور و نزدیک دیگر... همگی به عشق امام و رهبری می راندند...

... جمعه فرا رسید و شاهد یکی از عظیم ترین نمازجمعه های تاریخ انقلاب بودیم. آنها که بودند می دانند که مردم چه شور و شکوه و عشق و امیدی داشتند و چطور به بیانات رهبر انقلاب گوش فرا داده بودند و با چه شعفی در حمایت از ایشان و برائت از دشمنان شعار می دادند... آنها که نبودند هم جایشان خالی...

البته مراسم امسال یک حاشیه پررنگ هم داشت که اعتراض گسترده مردم به سید حسن خمینی بخاطر همراهی با فتنه گران بود. هرچند به نظر شخصی من، مردم باید سعه صدر بیشتری خرج می دادند و بهتر بود پس از دادن چند شعار(مثل وصیت حاج احمد-پیروی از ولایت) دیگر اجازه سخنرانی به وی را می دادند؛ اما خب نمی شود که آقاسیدحسن با موسوی و کروبی و ... که رسما پرچم مخالفت با رهبری بلند کرده اند، سر یک میز بنشیند و خوش و بش کند، و از آن طرف هم انتظار داشته باشد مورد استقبال مردم ولایتمدار و انقلابی قرار بگیرد!

... آری! هنوز ۲۰ سال از رحلت امام نگذشته که عده ای چه راحت فراموش کرده اند که «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت شما نرسد.» 

یک نکته جالب اینکه: من بیرون نشسته بودم و با جایگاه فاصله زیادی داشتم. وقتی سید حسن گفت که «اکثریت جمعیت از عده اندکی که شعار می دهند، بیزار هستند، و کسانی که بیرون از این محوطه هستند، علاقمند به بستگان امام هستند»، خیلی از اطرافیان من که تا آن موقع ساکت بودند، به غیرتشان برخورد و شروع به شعار دادن کردند!

ضمنا امروز به خبری عجیب برخوردم که پس از پیگیری از یک منبع موثق، به صحت آن مطمئن شدم! سیدحسن خمینی به علت شدت عصانیت از شعارهای مردمی، پس از اتمام سخنرانی اش دیواری کوتاه تر از نجار(وزیر کشور) پیدا نمی کند و سه سیلی به صورت او می نوازد و یک مشت به بینی او می زند! شدت مشت او هم به حدی بوده که خون از بینی و صورت وزیر کشور جاری می شود!


پاورقی:

۱. به قول بعضی ها: ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم...!

۲. طبق معمول همیشه آقای علی مطهری در تابناک مقاله نوشته و اعتراض مردم به سیدحسن را حادثه تلخی نامیده و مسببش را هم رئیس جمهور معرفی کرده است! قابل توجه آقای مطهری اینکه شخص آقای سیدحسن خمینی اصرار بر سخنرانی رئیس جمهور داشته است که درنوع خودش عجیب و مشکوک است!!

هنوز یادمان نرفته که آقای مطهری، این فتنه اخیر را تقریبا بطور تمام و کمال، معلول نحوه مناظره احمدی نژاد با موسوی اعلام کرده بود!

** بنظرم بهترین و منطقی ترین موضع گیری درباره این اتفاق را آقای سلیمی نمین اتخاذ کرده است.

۳. انسان شرمنده می شود وقتی این مطلب تکان دهنده را می خواند (+)

۴. شب، خیمه به دربار عدم برپا کرد / خورشید به جایگاه خود، مأوا کرد
    در خلد برین، روح خدا خرم باش / نقش تو به حق خامنه ای ایفا کرد

سالروز انتخاب آیت الله العظمی خامنه ای به رهبری مبارک!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 23:59  توسط سید روح الله  | 

برای بهترین مادر؛ و برای فرزند خلفش

خسته بودم. تو تاکسی ون نشسته بودم تا پر بشه و حرکت کنه. یهو حس کردم ماشین مثل یه گهواره تکون میخوره و چپ و راست، و بالا پایین میشه! اولش اعصابم یه نموره خرد شد با خودم گفتم آخه کدوم آدم بیکاریه داره اینجوری ماشین رو تکون میده..! بعد کنجکاو شدم ببینم کار کیه. اینور اونورم رو نگاه کردم خبری نبود. تا اینکه برگشتم عقب رو نگاه کردم دیدم یه بچه نوزاد توی بغل یه مادره و مادر برای آروم کردن بچه داره این کار رو میکنه...

مادر... چه واژه قشنگیه این مادر... میگن خدا ذره ای از مهربونیش رو به مادر داده، مادر اینقدر مهربون و دوست داشتنی شده... دیگه ببین خود خدا چیه...

زیباتر آنجاست که روز ولادت بهترین بانو، و دوست داشتنی ترین مادر دنیا بعنوان روز مادر و زن انتخاب بشه... دختر رسول خدا، همسر علی مرتضی، مادر حسن مجتبی و سیدالشهدا، حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (صلوات الله و سلامه علیهم). این روز را به همه مخصوصا مادران گرامی تبریک میگویم...

به همین مناسبت یک حدیث زیبا از حضرت زهرا(سلام الله علیها) ذکر می کنم. ایشان می فرمایند: «من اصعد الي الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل اليه افضل مصلحته» یعنی «هرکس عبادت خالصانه خود را به سوی خداوند فرستد، پروردگار نیز برترین مصلحت او را برایش فرو می فرستد.» (بحار الانوار ، ج 70، ص 249 )

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة

و در همین روز است ولادت مبارک آیت الله العظمی امام خمینی(ره)، فرزندی خلف از سلاله پاک حضرت ام ابیها(سلام الله علیها). کسی که دنیا را تکان داد... شخصیتی که خیلی ها به برکت وجود او اسلام را شناختند و به آن گرویدند...

... پدر و مادر من ابتدا قصد داشته اند نام مرا «محمد» بگذارند؛ اما از آنجاکه چندماه پس از رحلت امام بدنیا آمدم، نامم شد «سید روح الله»... همچنین نام این وبلاگ رو گذاشتیم «موج روح الله» تا یادآور موج و حرکتی باشد که حضرت روح الله ایجاد کردند. امیدوارم بی لیاقت نباشیم و در الفاظ گیر نکنیم و به معانی برسیم... إن شاءالله


پاورقی:

۱. به امید خدا این هفته در پرشکوه ترین نمازجمعه تاریخ انقلاب به امامت رهبر معظم انقلاب شرکت خواهیم کرد. همچنین در تظاهرات ضدصهیونیستی پس از آن. چشم دشمنان کوردل، کورتر باد با این جمعه و نمازجمعه اش...

۲. مهم: موج وبلاگی 14 خرداد 89 را حتما ببینید.

۳. دو عکس مناسبتی مرتبط و زیبا:

یا فاطمة الزهرا

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 22:39  توسط سید روح الله  | 

به بهانه مجلس جشنی که ترکش کردیم

جمعه شب به مراسم جشن ازدواج پسر آقای دکتر محسن میردامادی، دبیرکل حزب مشارکت(که نسبت فامیلی نزدیکی با ما دارند) رفتیم.
چشممان به جمال بعضی از چهره های سیاسی سبز از جمله آقایان محمدرضا خاتمی، عباس عبدی، شهاب طباطبایی، هادی حیدری و بعضی دیگر از دوستان آقای میردامادی روشن شده بود که ناگهان برق وجودمان سه فاز پرید! چراکه جناب مهندس میرحسین موسوی وارد شد و اکثریت افراد حاضر در سالن به احترام این شخصیت بزرگ(که داماد لرستان و فرزند آذربایجان هم هستند) ایستادند و مشغول کف و سوت و هورا و تشویق جانانه ای شدند. مهندس هم به ابراز احساسات آنها به گرمی پاسخ می داد! ما و خانواده مان هم بلافاصله از جایمان برخاستیم و از همان مسیری که مهندس در حال حرکت میز به میز بود، رفتیم و در چشمان او نگاه کرده و از سالن خارج شدیم! خیلی ها را می دیدم که حواسشان به ما جمع بود و نگاه چپ چپشان، نشان می داد متوجه خروج اعتراض آمیز ما شده اند! راستی هنگام خروج ابطحی را هم دیدیم!


از سمت راست تصویر: آقایان سید یاسر و سید حسن خمینی، موسوی بجنوردی(پدرزن سیدحسن). / شخصی که کروات زده، آقای داماد است و شخص سمت چپ وی در تصویر، برادر داماد است. / نفر سمت چپ: شریعتی دهاقان. بقیه هم که احتمالا معرف حضورتون هستن!

به سمت ماشینمان که کمی بالاتر پارک بود حرکت کردیم. بنده شخصا درآن لحظات بخاطر این حرکت انقلابی به خود می بالیدم! تلفنی خبر گرفتیم که چند دقیقه بعد از موسوی، آقایان محمد خاتمی، مهدی کروبی، موسوی خوئینی ها، سید حسن خمینی و ... هم زینت آرای مجلس شده اند. همچنین متوجه شدیم علاوه بر ما، چندنفر دیگر هم پس از حضور میرحسین، مجلس را ترک کرده اند.

من به موسوی و اینها نمی گویم سران فتنه! (بنظرمن سران فتنه امریکا و اسرائیل و انگلیس و امثالهم هستند.) مثل بعضی، دست نشانده مستقیم موساد و سیا و ... هم نمی دانمشان! اما این را به جرات می توانم بگویم که اینها و گفتارها و کردارهایشان، در این یک سال خیلی به رهبری، نظام و مردم ضربه زدند و خیانت بزرگی کردند. بنظرم علت سرزدن چنین رفتارهایی از مهندس و دوستانش هم توهم، زیاده خواهی، حسادت، خودخواهی و خیلی چیزهای دیگر است که بررسی آن در این مقال نمی گنجد!
کروبی هم چیز زیادی نمی توانم درمورد او بگویم. فقط به این اشاره کنم که همین سبزهایی که الان خاطرخواه «شیخ شجاع!» شده اند، قبل از انتخابات، همین ها بودند که بیش از هرکسی شیخ را مورد تمسخر و استهزاء قرار می دادند!

درمورد رئیس جمهور سابق هم یک نکته جالب اینکه: مراسم جشن ازدواج برادر بزگتر داماد فعلی(که در عکس بالا این دو برادر کنار هم ایستاده اند)، در اواخر دوره دوم خاتمی برگزار شد که من هم درآن حضور داشتم. آن روز، خاتمی از علت عدم حضور برادر کوچکتر(داماد فعلی) پرسید و پاسخ شنید که «او کسالت دارد...» ظاهرا مصلحت نبود که راستش را به آقای خاتمی بگویند. چراکه من علت عدم حضور را از خود وی پرسیدم که با لحن خاصی گفت: «از خاتمی خوشم نمیاد!» خاتمی آن روزها از نظر آنها شده بود بی عرضه(چون نتوانسته بود به نقشه های شوم بعضی، جامه عمل بپوشاند) و فریباخانم(یعنی همه را فریب داده!) اما امروز به سبب مواضعش دوباره خوب و محبوب شده است!! عجب دنیاییه!

پرانتز باز- عجب دنیاییه!«۲»: وقتی دیدم که داماد کروات زده، یاد حرف بزرگترهایم افتادم که می گفتند: آقای محسن میردامادی در اوایل ازدواجشان اگر کسی کروات می زد و یا ریشش رو می تراشید؛ و یا در فامیلش بدحجاب یافت میشد، رابطه شان را تقریبا بطورکامل با او قطع می کردند! اما حالا نظرات عجیب و غریبی مثلا درمورد حجاب می دهند و گاهی فتوا می دهند که حجاب اینقدرها هم واجب نیست! بازم عجب دنیاییه! -پرانتز بسته-

... دیگر سران استکبار با چه زبانی باید از معترضین و اغتشاشگران سبز و رهبرانشان حمایت می کردند؟! البته بیایید کمی بدون تعصب فکر کنیم! اصلا کی گفته اوباما بده؟! اینها جفنگیاتی است که شما راستی ها بافته اید! الکی توهم توطئه دارید و دشمن تراشی می کنید! اوباما به این خوبی! به این باکلاسی! کجای دنیا را سراغ دارید که اگر بخواهند به کشوری حمله اتمی بکنند، قبلش از احتمال حمله خبر دهند؟! این فرهنگ و مرامی است که فقط در امثال اوباما یافت می شود! پس حواست باشد اوباما خوب است!

خلاصه همانطورکه گفتم ما بصورت اعتراض آمیز از آن جلسه برخاستیم. و ماندنمان را نوعی تایید برای موسوی و امثال او و خیانت هایشان می دانستیم. راستی وقتی دیدم سایت جرس (که گردانندگان اصلی اش، نه تنها از مسیر انقلاب منحرفند، بلکه از مسیر اسلام)، عکسهای این مجلس را گذاشته و تیتر زده «سبز ترین جشن ازدواج با حضور رهبران جنبش سبز»، به خروجمان از مجلس بیشتر بالیدم. البته شاید دوستان سبز بگویند«اه حالا پاشدی از مجلس رفتی که رفتی! به درک! اصلا تو لیاقت نداشتی توی اون مجلس بمونی!» بله ما لیاقت نداشتیم! و به این بی لیاقتی افتخار می کنیم!

عذرخواهی می کنم که کمی پراکنده صحبت کردم اما این را هم بگویم که نکته عجیب، حضور سیدحسن و سیدیاسر خمینی در این مجلس و بگو و بخند و گرفتن عکس یادگاری با بسترسازان فتنه بود. حالا جالب اینجاست که آقای سیدحسن در روضه های بیت رهبری هم شرکت می کند و همچنین قرار است ۱۴خرداد در حرم امام، قبل از خطبه های مقام معظم رهبری سخنرانی کند! آنوقت بازهم می گویند مملکت، آزادی نداره! واقعا جالبه!

میرحسین، خوئینی ها، کروبی، خاتمی
این عکس رو هم آقای ابطحی طبق معمول با موبایلش گرفته!

ضمنا خیلی با خودم کلنجار رفتم که این مطلب را بنویسم یا نه! دلم می گفت: «ننویس! شاید روابط فامیلی را تحت الشعاع قرار دهد!» اما عقلم می گفت: «بنویس! آنها در محافل عمومی و خصوصی براحتی هرچه از دهنشان درمی آید به مسئولین و حامیانشان می گویند! آنوقت تو و امثال تو وقتی می خواهید واقعیات را -نه به زبان آنها، که مودبانه- بازگو کنید، ملاحظه می کنید!» ...پس نوشتم؛ اما گوشه ای از حقایق را... و خیلی از حرفهایم را هم خوردم... تا شاید درآینده بگویم... بگویم از اینکه بعضی ها چقدر عوض شده اند... و بگویم از...


پاورقی:

* بازتاب این مطلب وبلاگ در عصرایران، تابناک قلابی!، جوان آنلاین، صراط نیوز

۱. قابل توجه فوامیل محترم مخصوصا میزبانان مراسم، اینکه: ابتدا این وصلت را تبریک گفته و برای این زوج، آرزوی سعادت و سلامت داریم. ضمنا درست است که ما از نظر سیاسی و حتی در مواردی اعتقادی اختلاف نظرهای جدی داریم؛ اما از حیث روابط فامیلی، تمایل داشتیم که تا پایان مجلس در خدمتتان باشیم. ولی حضور افرادی معلوم الحال متاسفانه چنین توفیقی را از ما سلب کرد.

۲. ببخشید که با تاخیر این مطلب را نوشتم! شنبه فرصت نشد!

۳. گزارش جرس، کلمه، رجانیوز و کیهان از این مراسم! ، تصاویری جدید از این مجلس ، بیایید وصیت نامه پدر را یکبار دیگر با هم بخوانیم

۴. راستی: امروز دوم خرداده!

۵. امروز به یک وبلاگ جالبی برخوردم که مواضع موسوی و کروبی و ... در سال ۱۳۸۸ درباره موضوعاتی چون ولایت فقیه را جمع آوری کرده! واقعا جالبه! یعنی تا همین پارسال ولی فقیه و شخص آیت الله خامنه ای آدم خوبی بود، ولی بلافاصله بعد از اینکه اینها در انتخابات شکست خورند، آدم بدی شد!! چندتا از لینکهای اون وبلاگ رو میذارم بعنوان نمونه. دوستان سبز منطقی رو هم به وجدانشون ارجاع میدم!

انتقاد موسوی از میزان ولایتمداری دولت: اطاعت از ولی‌فقیه یعنی انطباق رفتار و اعمال با نظر ولی‌فقیه(+) / موسوي: راه من از نهضت آزادي جداست؛ آن‌ها ولایت فقیه را قبول ندارند(+) / کروبی: خط قرمز من ولایت فقیه است / تابع دستور رهبری هستم(+)


بعدالتحریر (سه شنبه ۴خرداد)

۱. بعضی از سایتهای گمنام سبز(مثل سبزلینک و هیس) این مطلب بنده را گذاشته و نوشته اند: «شدت محبوبیت و اهمیت میرحسین برای او(یعنی من) باورنکردنی بوده»! که باید عرض کنم اینطور نیست! اتفاقا بنده انتظار چنین استقبال باشکوهی از مهندس را داشتم! چراکه اگر قرار باشد در یک چنین مجلسی که اکثرا همفکران او هستند و از دوستان و آشنایان دبیرکل مشارکت هستند، مهندس را تحویل نگیرند، پس کجا باید تحویلش بگیرند مهندس بنده خدا را...؟!

ضمنا بنده را از «حامیان سرسخت خامنه ای و احمدی نژاد» معرفی کرده اند که باید بگویم بنده حامی سرسخت آیت الله العظمی خامنه ای هستم ولی به هیچ وجه طرفدار سرسخت احمدی نژاد نیستم! در مورد وی حرفهایی هم دارم که إن شاءالله در مطالب بعدی ام به آن خواهم پرداخت...

۲. بعضی از دوستان در نظرات خصوصی و عمومی مطالبی را مطرح کرده اند که ناچار به ارائه توضیحاتی هستم:
درباره اینکه گفتم بعضی از همین فوامیل ما به مسوولین توهین می کنند؛ آن کسانی که منظور من بودند خودشان احتمالا متوجه شده اند! و منظور من شخص آقای محسن میردامادی نبود! اتفاقا ایشان شخص محترمی هستند و راستش من تابحال ندیدم که به کسی توهین کنند.

ضمنا من هیچگاه نگفتم که ایشان بطور کامل عوض شده اند و به همه ارزش ها پشت پا زده اند! درموارد مهمی مانند اصل ولایت فقیه، خودشان هم خوب می دانند که نسبت به زمان امام(ره) چقدر عوض شده اند! اما مثلا الان موردی یادم آمد که نشان می دهد که خوشبختانه هنوز هم از بعضی ارزش ها و اصول گذشته خود عقب نشینی نکرده اند که جای شکرش باقیست. بیانیه ای که آقای محسن میردامادی، ۱۳ آبان سال گذشته از زندان منتشر کرد و گفت که از حرکت سال ۵۸ شان پشیمان نیست، بنظرمن نکات مثبت زیادی داشت. پس از انتشار آن هم دیدم که اکثر سایتهای ضدانقلاب و سبز رادیکال(مثل بالاترین) شروع به فحاشی به ایشان کرده اند، به مثبت بودن و انقلابی بودن بیانیه ایشان بیشتر مطمئن شدم!

درمورد دعوت موسوی و کروبی به جشن ازدواج جمعه شب هم آقای محسن میردامادی -به هر دلیلی- موافق نبوده اند؛ اما آقای داماد شدیدا به این دعوت اصرار داشته اند.

 خداوند دست همه ما را بگیرد. / اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 13:41  توسط سید روح الله  | 

برای خالی نبودن عریضه

یاس خوشبوی باغ نبوت را چیدند،

و غنچه اش را پرپر کردند...

نفرین حق بر آنان

...

سلام!

ایام فاطمیه رو به دوستان تسلیت میگم.

این روزها درگیر کاری مضاعف! هستم و سرم شلوغه!

فعلا نه وقت نوشتن دارم، نه دل و دماغش رو، و نه حتی سوژه ش رو! خلاصه ببخشید!

راستی میثم هم رفت کربلا... خوش به حالش... منم میخوام... 

التماس دعای مخصوص!

...

در روز حشر حق چو بگوید چه داشتی

سر برکشد حسین و بگوید حساب شد...!

...

این دو عکس رو فروردین امسال گرفتم:

حرم حضرت عباس(علیه السلام)
حرم قمربنی هاشم حضرت ابوالفضل(علیه السلام)


آب نمایی شبیه "کلاه خود" که در بین الحرمین، و نزدیک حرم حضرت عباس بود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 14:22  توسط سید روح الله  | 

امیدواری و نا امیدی؛ از نوع سبز!

سلام!

اگر یادتون باشه در جریان حوادث پس از انتخابات، بعضی از سبزها که چششمون به رسانه های آزاد! و راستگو! و کاملا غیرمیلی! اونور آبی بود، بسیار جوگیر و ذوق زده شده بودن و می گفتند بزودی زود، کلک این رژیم کنده میشه! محسن سازگارا هم ۱۶بهمن ۱۳۸۸ گفته بود: به احتمال زیاد رژیم ۲۲بهمن سقوط می کند! اگر 22 بهمن هم اتفاق نيافتد، ضربات تعیین کننده ای به کودتاچیان می زند و مطمئن باشيد چندی بعد از ۲۲بهمن این اتفاق می افتد!

اما دیروز داشتم توی تالار گفتگوی «هفت تیر» (که مدیریتش و اکثر اعضایش سبزن) میگشتم، به تاپیک جالبی برخوردم: بنظرتون این حکومت تا چندسال دیگر بر سر کار است؟!

خیلی دوست داشتم بدونم سبزها الان چه نظری دارن؟! همه نظرات رو خوندم. برایم حیرت آور بود که سبزهایی که قبل ۲۲بهمن، اون نظرات رؤیایی رو داشتن، اینقدر سریع جا زده بودن و ناامید شده بودن! جالبه بدونین خوشبین ترینشون نوشته بود حداقل تا ۲۰سال دیگه این حکومت ساقط میشه!!

این هم پیش بینی حکیمانه(!) سبزها درباره زمان سقوط حکومت! :

* میدونم جواب خسته کننده ایه ولی حس میکنم بیش از بیست و پنج سال دیگه.

* با آقاي حامد كاملاً موافقم، حداقل تا 20 سال ديگه. اين حكومت تازه ريشه دوونده!

* زبونتونو گاز بگیرین خدا نکنه تا بیست سال دیگه هم باشن خبر مرگشون

* منم خیلی ناامید شدم،این ها خیلی ریشه دواندن و عمرن دست از سر ملت بردارن.دیگه واقعا امیدوارم آمریکا کلا ایران رو بگیره،رفتار خارجی ها با ایرانی ها بهتر از رفتار این ها باماست.

* شهداد جان! نترس گر صبر کنی آمریکا ایران را سازد

 این دو نظر، قابل توجه سبزهایی که ناراحت میشن بهشون بگن امریکایی!

* مسئله حكومت نيست . مردمن ، مردم بايد روشن شن ، اين حكومت رو مردن به روي كار آوردن

* تا زمانی که گاو باقی بمونیم اونا هم ازمون سواری میگیرن

عجیبه بعضی سبزها نه تنها به دیگران توهین می کنند، بلکه به خودشون هم توهین میکنن!

* انداختن این حکومت به این سادگیا که بعضیا فکر میکنن نیست. غیرممکنه! نمیخوام ناامیدتون کنم اما محاله اتفاق بیفته چون واسه بیست و چهار ساعت روزانه واسه ما برنامه دارن و با حساب و کتاب پیش میرن...بخدا ما حقمونه این حکومت...

* حالا حالاها رفتنی نیستن... ما سبزها میتونستیم ۲۲بهمن کار رو تموم کنیم. اما از همین آقایون رکب خوردیم... بازم میگم نه موسوی نه کروبی نه خاتمی هیچکدوم بدرد این ملت نمیخورن و اینها همشون امتحانشونو پس دادن
اینها که اینقدر دم از اصلاحات میزنند مگه خاتمی که رهبر اصلاحات بود در دوران خودش که حتی قدرت هم دستش بود چه غلطی کرد؟؟؟

 

خدایا...

انقلاب ما را به انقلاب جهانی حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) متصل بفرما

آمین...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 19:48  توسط سید روح الله  | 

سه تایی های سیدروح الله

از چند هفته پیش، آقای تقی دژاکام یک بازی وبلاگی راه انداخته است. من هم تصمیم گرفتم وارد این بازی جالب بشوم و از همه دوستان وبلاگ نویس هم دعوت می کنم که به این بازی بپیوندند! دوستانی هم که وبلاگ ندارند، می توانند در بخش نظرات، بازی را رونق بدهند.

۱. سفر به داستان: از بین کتاب هایی که خوندم، خاطرات عزت شاهی(+) خیلی برایم تاثیرگذار بوده. خاطراتی جذاب و پرفراز نشیب... از مصاحبت با چنین شخصیتی بسیار لذت می برم و اگر قرار بود سفری داشته باشم، دوست داشتم مثلا لحظه ای همراه آقای عزت شاهی زیر شکنجه های رژیم ستمشاهی قرار بگیرم... هرچند میدونم که تحملش رو ندارم!

راستی جالبه بدونید آقای عزت شاهی اکنون زندگی بسیار ساده ای داره و ماشین ایشون نیز پیکانه...

۲. الف) سه فیلم برگزیده: هنوز هم که هنوزه از کرخه تا راین (ابراهیم حاتمی کیا) رو فراموش نمی کنم و هربار این فیلم را می بینم برایم تازگی دارد. آژانس شیشه ای حاتمی کیا هم همین حکایت را دارد. و اما فیلم سوم هم آواز گنجشک ها (مجید مجیدی) که بتازگی دیدم و بنظرم به زیبایی زندگی صادقانه روستایی رو به تصویر کشیده بود و بسیار آموزنده(+) بود. کتاب قانون (مازیار میری) هم درنوع خودش جالب بود./ فیلم خارجی هم خیلی نمی بینم! اگه ببینم هم اسمش یادم نمیمونه!

ب) سه سریال برگزیده: روزگار قریب، زیر تیغ، تب سرد

۳. سه کتاب برگزیده: راستش از کتابهای خاطرات خیلی خوشم میاد! مخصوصا از نوع مبارزین انقلابی اش! پس خاطرات عزت شاهی رتبه اول رو کسب میکنه! خاطرات احمد احمد دوم میشه! و ارمیا (رضا امیرخانی) هم سوم.

۴. سه قطعه موسیقی برگزیده: آلبوم های بیداد و برآستان جان محمدرضا شجریان و نازنین یار سید حسام الدین سراج

۵. سه تئاتر برگزیده: فکرکنم تا حالا فقط یک تئاتر دیده ام! ولی همان یکی را چندین بار دیده ام! خورشید کاروان بسیار تاثیرگذار است... چیزی شبیه روضه خوانی، اما مصور است...

۶. سه شخصیت سیاسی که بیش از همه دوستشان دارم: تقریبا هرکس در این بازی شرکت کرده، اذعان به سخت بودن این سوال هم داشته است! علاوه بر حضرت امام خمینی و آیت الله خامنه ای، علاقه زیادی هم به سید حسن نصرالله دارم.

اما به قول امید حسینی عزیز "از يك زاويه ديگر، با در نظر گرفتن اين نکته كه عرصه سياست، عرصه اشتباهات، شكست‌ها و موفقيت‌هاست و فارغ از مطلق‌نگري و از همه مهمتر پذيرفتن حق اشتباه افراد،" : آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، احمد توکلی و علیرضا زاکانی را انتخاب می کنم که بنظرم در این آشفته بازار سیاست، باتقوا عمل می کنند و خدا را در نظر دارند.

۷. سه نشریه برتر: هفته نامه های پنجره، همشهری جوان و مثلث. ضمنا من هم با برخی دوستان معتقدم که ایران دخت ای کاش تو قیف نمی شد(+)

۸. الف) سه وبلاگ برتر: آهستان، کلاشینکف دیجیتال و طلبه ای از نسل سوم(هرچند دیر به دیر به روز شود) رو انتخاب می کنم.

ب) سه خبرگزاری برتر: ایسنا، فارس و مهر

ج) سه سایت خبری-تحلیلی برتر: الف، جهان و فردا

۹. دعاهایی که بیش از همه دوست دارم: زیارت جامعه کبیره، زیارت امین الله، دعای جوشن کبیر و دعای توسل

۱۰- بدترین اتفاق های سال ۸۸:
* زیر سوال بردن انتخابات عظیم ملت ایران و وارد ساختن اتهامات دروغین به نظام جمهوری اسلامی
* خدشه دار شدن وحدت و یکپارچگی مردم؛ که نتیجه کشکولی از اتفاقات بود
* قانون شکنی ها و بی تدبیری هایی که توسط دولت انجام شد و تبعات سوئی داشت
* کشته شدن چندین هموطن در حوادث پس از انتخابات، سوانح هوایی و ...

۱۱. بهترین اتفاق های سال ۸۸:
* راهپیمایی عظیم ۲۲بهمن که چشم فتنه را کور کرد
* حماسه ۹ دی
* انتخابات بی نظیر ۲۲خرداد و «نه» بزرگ مردم به مدعیان دروغین خط امام
* مشخص شدن مرز بین انقلابیون واقعی و منافقین

۱۲. جاهایی که وقتی دلم می گیرد، دوست دارم به آنجا بروم: حرم حضرت معصومه و حرم امام رضا علیهم السلام (اگر امکانش باشد) ، مسجد، زیارتگاه شهدا

۱۳. الف)سه تیم فوتبال مورد علاقه من: پرسپولیس، ذوب آهن و تراکتورسازی

ب) سه تیم خارجی: آرسنال، بارسلونا و آث میلان

۱۴. الف) سه هنرمند برتر: محمود فرشچیان، مجید مجیدی و مهران مدیری

ب) سه چهره ورزشی برتر: کریم باقری، عادل فردوسی پور و هادی ساعی

 

شاید بازم تکمیل ترش کنم...!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 16:51  توسط سید روح الله  | 

سفرنامه کربلا

سلام دوستان...
سفر بسیار خوبی داشتم به عتبات عالیات. جای همه دوستان خالی... یادتون بودم و دعا کردم که بزودی مشرف بشین...
این سفر همه اش خاطره بود... تلخی هایش هم شیرین بود...
بعضی از خاطرات سفر را برایتان نقل می کنم. چند عکس زیبا هم گذاشتم.

لحظات به یاد ماندنی

امسال بهترین لحظه تحویل سال رو تجربه کردم! فکرش رو بکن! در صحن حرم آقا امام حسین(علیه السلام) هزاران ایرانی همنوا و همصدا با یکدیگر، «زیارت امام حسین و وارث» و «دعای توسل» خوانان، و «لبیک یا حسین» و «یامقلب القلوب...» گویان، و اشک ریزان، وارد سال ۱۳۸۹ بشن...
مراسم که تموم شد باران شکلات بود که می بارید! خیلی ها با خودشان شکلات آورده بودن و بین هموطنان و دیگر زائرین تقسیم می کردن...
یه نکته جالب دیگه اینکه من بخاطر اینکه شال سبز(بعنوان سید بودن و همچنین برای تبرک کردن به حرم ها) انداخته بودم، پس از تحویل سال، آماج ماچ و بوسه های هموطنان عزیزم قرار گرفتم! که لطف خاصی به سادات دارن...

حرم حضرت عباس و امام حسین(علیهم السلام)
در کربلا از پنجره هتلمان حرم حضرت عباس(حرم نزدیکتر) و حرم امام حسین(حرم دورتر) پیدا بود...

یه خاطره جالب دیگه: بدلیل اینکه کمی دیرتر از نیمه شب به کاظمین رسیدیم، بدلیل مسائل امنیتی اجازه ورود به شهر با ماشین را بهمان ندادند و تا صبح در ماشین خوابیدیم... حرم را از دور می دیدیم...

* در حرم کاظمین دو حدیث زیبا دیدم و نوشتم:
 
امام موسی کاظم(ع): الماشی فی حاجة اخیه کالساعی بین الصفا و المروه. و قاضی حاجاته کالرامی فی سبیل الله یوم بدر و احد
کسی که برای رفع نیاز برادر دینی اش حرکت می کند، مانند سعی کننده بین صفا و مروه است. و کسی که موفق به برآورده کردن حاجت وی شود، مانند کسی است که در جنگ بدر و احد در راه خدا جنگیده است.
 
امام موسی کاظم(ع) : المؤمن مثل كفتی المیزان ، كلما زید فی ایمانه زید فی بلائه
مؤمن همانند دو كفه ترازوست، هرگاه به ایمانش افزوده می شود، مشکلاتش [و آزمایش های الهی از وی] هم بیشتر می شود.

کاظمین - حرم امام موسی کاظم و امام جواد(علیهم السلام)
کاظمین - حرم امام موسی کاظم و امام جواد (علیهم السلام)


* یکی دیگر از لحظات بیادماندنی باران زیبایی بود که بعد از نماز ظهر در حرم امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) بارید...

من کلا هم با حرم امیرالمومنین از همه جا بیشتر حال می کنم... انصافا راست میگن که «ایوان نجف عجب صفایی دارد...»

نجف - حرم حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام)
نتونستم از حرم امیرالمومنین، عکس بگیرم. این عکس رو با جستجوی اینترنتی پیدا کردم.

 در دیوارهای چهار طرف ضریح حضرت امیرالمومنین(علیه السلام)، اشعار مختلفی نوشته شده بود. یکی از آنها که بنظرم بسیار زیبا آمد را یادداشت کردم...

لو لم یکن فی صلب آدم نوره / لما قیل قدما للملائکة اسجدوا

و لولاه ما قلنا و لا قال قائل / "لمالک یوم الدین"، "ایاک نعبدوا"

اگر نور او [حضرت علی علیه السلام] در وجود حضرت آدم نبود، [توسط خدا] به ملائکه گفته نمی شد که به آدم سجده کنید...

و اگر او [حضرت علی علیه السلام] نبود، نه ما و نه هیچکس دیگر، به «مالک یوم الدین»(یعنی خدا)، «ایاک نعبدوا» نمی گفتیم. (یعنی خدا پرست نبودیم). مرحوم شهریار هم در شعرش همین را می گوید:

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین / به علی شناختم من به خدا قسم خدا را


حضور چهره های سیاسی در کربلا

از آقایان آیت الله محمد ناصری، سید علی اکبر حسینی و محسن قرائتی(اساتید اخلاق)، احمد جنتی، سید محمود علوی و محمد مومن(از اعضای مجلس خبرگان)، علی سعیدی(نماینده ولی فقیه در سپاه)، محمدحسین رحیمیان(نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید)، غلامحسین الهام* و علیرضا زاکانی گرفته تا علی اکبر محتشمی پور، مجید انصاری و مصطفی کواکبیان*... رو در طول سفر عتبات عالیات دیدیم!

راستی محسن رضایی هم با کاروان ما بود! البته اشتباه نکنید، اسم پسر مدیر کاروانمون محسن رضایی بود! که امسال سومه و میخواد دیپلمش رو بگیره. یه کاغذ A4 هم با خودش آورده بود که خودش و دوستانش امضا کرده بودن و از امام حسین خواسته بودن که کمکشون کنه راحت و با معدل خوب دیپلمشون رو بگیرن. اون کاغذ رو انداخت توی ضریح آقا...

درد دل یک جانباز با محتشمی پور

جمعه 28 اسفند 1388 نزدیک ظهر، در سامرا بودیم. حرم حضرت امام هادی و امام حسن عسگری(علیهم السلام) و سرداب غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را زیارت کردیم.

بدلیل مشکلات امنیتی خیلی از کاروانها سامرا نمی برن؛ ما هم که رفتیم 3-2 ساعت بیشتر اونجا نبودیم. درهمین فرصت کم، یک اتفاق جالب و قابل ذکر پیش اومد. بعد از زیارت، دیدم آقای علی اکبر محتشمی پور نزدیک کفشداری ایستاده و 4-3 نفری هم او را احاطه کردن و درحال صحبتن. وقتی خودم رو بهشون رسوندم، صحبتشون تموم شده بود و آقای محتشمی پور رفته بود.
از اون 4-3 نفر پرسیدم: «داشتین چه صحبتی می کردین؟»
یکی از اونها که لهجه اصفهانی داشت و جانبازی نابینا بود و دوستانش دستش را گرفته بودند گفت: «حرف دلم رو زدم...»
گفتم: «حرف دلتان چه بود؟»
گفت: «به آقای محتشمی پور گفتم: اینجا نزد این دو امام عزیز و حضرت بقیة الله، تعهد بدین که شما و دوستانتون، بیش از این دل رهبری و انقلاب رو به درد نیارین...»
گفتم: «محتشمی پور چه گفت؟»
گفت: «هیچ نگفت... حرفی برای گفتن نداشت...» *

مناظره کوتاه من و مجید انصاری!

اولین روز سال 1389 پس از اقامه نمازجماعت ظهر و عصر در صحن حرم امام حسین(علیه السلام)، آقای مجید انصاری رو دیدم! کنار او نشستم و پس از سلام و تبریک سال نو، جریان صحبت آن جانباز با آقای محتشمی پور رو تعریف کردم و گفتم: «من هم میخواستم توصیه اون جانباز عزیز رو به شما بکنم...» آقای انصاری اولش میگفت اینجا درکنار مرقد آقا امام حسین خیلی تمایلی ندارم به به بحث سیاسی و از این تعارفات... ولی بعدش شروع کرد در مناقب آقای محتشمی پور صحبت کردن که بله این آقا دستش را در راه فلسطین و ارزشهای انقلاب عطا کرده... حزب الله لبنان رو ایشون تاسیس کرده...! و از این صحبتها... من هم گفتم «ملاک حال فعلی افراده، مواضع و عملکرد ایشون در جریانات اخیر در راستای کمک به جریان ضدانقلاب تمام شده است.» و درواقع همه آن رشته ها رو پنبه کردم!
آقای مجید انصاری در قسمتی از صحبتش گفت: «بعضی به اسم دفاع از رهبری دارن به ایشون ضربه میزنن» حدس زدم منظورش آقای احمدی نژاد باشه؛ پرسیدم منظورتون کیه؟ گفت: «حالا نمیخوام وارد مصادیق بشم!»

درمورد اطاعت از رهبری پرسیدم. گفت: «اگر ایشون به مسئله ای حکم کنند، ما لازم الاجرا می دانیم.» گفتم: «به عمل کار برآید، نه به حرف...»
گفتم: «قبول دارید که ادعای اطاعت از رهبری، و همزمان دوستی با آقای موسوی و کروبی، با هم جمع نمی شود؟» درکمال تعجب گفت: «خیر!»

البته ایشون حرفهای خوبی هم می زد؛ که اگر ایشون و دوستانشون به همین حرف واقعا عمل می کردند، وضع خودشون و مملکت خیلی بهتر بود. گفتش که: «تو شرایط فعلی حتی اگر کسی این حکومت و این مسئولین رو قبول هم نداره، اما «ایران» براش مهمه، نباید کاری کنه که باعث تضعیف حکومت بشه.» البته ایشون گفت «ایران» ولی من می گویم در درجه اول «اسلام» و سپس «ایران». هرچه باشد، الان جمهوری اسلامی ایران، پرچم دار اسلام در دنیا به حساب میاد.
خواستم سوال بعدی رو بپرسم که آقای انصاری با من دست داد و بی مقدمه گفت: «خداحافظ شما!» و رویش رو برگردوند به طرف دیگه و مشغول صحبت با چند نفر دیگه شد! البته فکر کنم آنها هم منتظر بودند تا انتقاداتشون رو مطرح کنن...


چند عکس دیگر...

حرم حضرت عباس و امام حسین(علیهم السلام)
این عکس را هم از پنجره هتلمان گرفتم... موقع غروب آفتاب...

حرم حضرت امام حسین (علیه السلام)
بین الحرمین - حرم حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)

حرم حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)
بین الحرمین - حرم حضرت عباس (علیه السلام) - موقع طلوع آفتاب...

کبوتران بین الحرمین - حرم حضرت عباس (علیه السلام)
کبوتران بین الحرمین - حرم حضرت عباس (علیه السلام)

کبوتران بین الحرمین
اونجا که گنبدش طلاست... با کفتراش پر بزنم... دوستش دارم... اماممه... در خونشو در بزنم...


یک wallpaper زیبا

عکس زیر را هم با کیفیت بالا برای استفاده بعنوان پیش زمینه دسکتاپ(wallpaper) قرار می دهم. برای دریافت  اینجا را کلیک کنید

حرم حضرت عباس قمربنی هاشم(علیه السلام)

 

یک فیلم زیبا

وسط سینه من نوشته بین الحرمین / نصف قلبم با ابوالفضل نصف دیگر با حسین

بین الحرمین بسیار باصفاست. یک فیلم یک و نیم دقیقه ای از بین الحرمین گرفتم:

مشاهده فیلم (حجم: 2 مگابایت) 

این هم یک عکس هوایی زیبا از بین الحرمین(+)


زیرنویس:

۱. * بازتاب این مطلب وبلاگ در تابناک و فارس

    * خاطره ای جالب درباره ارادت ارامنه به امام حسین (علیه السلام)

    * العربیه هم فریب دروغ 13 درباره الهام را خورد

    * محتشمی پور برکنار، و شیخ الاسلام جانشین وی شد

    * روایت کوتاه کواکبیان از دیدارش با آیت الله سیستانی

    * مصاحبه روزنامه بهار با مجید انصاری (18فروردین)

۲. اصولا من و این آقای عزیزمحمدی آبمان توی یک جوی نمی رود! آن از روز عرفه که دقیقا همزمان با شروع دعای عرفه، بازی می گذارد. این هم از امروز (۱۴ فروردین) که ساعت ۱۹:۴۸ اذان مغرب به افق تهران است؛ ساعت ۱۹:۵۰ بازی پرسپولیس-سایپا را گذاشته است. و کارهایی از این دست... بنظرمن این نوع برنامه ریزی ها، نوعی بی اعتنایی و بی احترامی به شعائر دینی است.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 21:16  توسط سید روح الله  | 

عشق شهدا به حضرت سیدالشهداء

نوشتن و گفتن و یاد کردن از شهدا، زمان و مکان و موقعیت خاصی نمی طلبد؛ هرزمان که دلت را متوجه کنی، می توانی با شهدا ارتباط برقرار کنی، حرف بزنی، درد دل کنی... این روزها هم که فصل سفرهای راهیان نور است. ۲۲ اسفند هم روز بزرگداشت شهداست. پس نوشتن از شهدا، مناسبتی دوچندان دارد...

اخیرا کتاب جالبی به دستم رسید با نام «خط عاشقی» که شامل خاطراتی جالب و تکان دهنده است درباره عشق شهدا به حضرت سیدالشهداء(علیه السلام). چند خاطره آن کتاب را برایتان انتخاب و تایپ کردم...

  * پست نگهبانیش افتاده بود نیمه شب. سر پست نشسته بود رو به قبله، و اطرافش رو می پائید. داشت با خودش زمزمه می کرد. نفر بعدی که رفت پست رو تحویل بگیره دید مهدی با صورت افتاده رو زمین. خیال کرد رفته سجده هرچی صداش زد، صدایی نشنید. اومد بلندش کنه؛ دید تیر خورده توی پیشونیش و شهید شده...
فکر شهادتش اذیتمون می کرد، هم تنها شهید شده بود هم ما نفهمیده بودیم. خیلی خودمون رو خوردیم و ناراحت بودیم... تا اینکه یه شب اومده بود به خواب یکی از بچه ها و گفته بود: «نگران نباشید، همین که تیر خورد به پیشونیم، به زمین نرسیده، افتادم توی آغوش آقام امام حسین(علیه السلام) ....» «شهید مهدی شاهدی – راوی: همرزم شهید»

راهیان نور
اردوی راهیان نور - اسفند ۱۳۸۴ - عکاس: سید روح الله

  * هم مداح بود هم شاعر اهل بیت(علیهم السلام). می گفت: «شرمنده ام که من با سر وارد محشر شوم و اربابم بی سر وارد شود...»
بعد شهادت وصیت نامه ش رو آوردند. نوشته بود قبرم رو توی کتابخونه مسجد المهدی کندم. سراغ قبر که رفتند دیدند به هیکلش کوچیکه. وقتی جنازه ش اومد، قبر اندازه ی اندازه بود، اندازه ی تن بی سرش...«شهید شیرعلی سلطانی – راوی: مداح اهل بیت حاج کاظم محمدی»

  * یه دستش قطع شده بود، اما دست بردار جبهه نبود. بهش گفتند: «با یه دست که نمی تونی بجنگی، برو عقب.» می گفت: «مگه حضرت ابوالفضل(علیه السلام) با یک دست نجنگید؟ مگه نفرمود: "والله إن قطعتموا یمینی، إنّی احامی ابداً عن دینی"»
عملیات والفجر4 مسئول محور بود. حمید باکری بهش ماموریت داده بود گردان حضرت ابوالفضل(علیه السلام) رو از محاصره دشمن نجات بده. با عده ای از نیروهاش رفته به سمت منطقه ماموریت.
...لحظه های آخر که قمقمه رو آوردن نزدیک لبای خشکش گفته بود: «مگه مولایمان امام حسین(علیه السلام) در لحظه شهادت آب آشامید که من بیاشامم؟!»
شهید که شد، هم تشنه بود هم بی دست... «شهید شاپور برزگر گلمغانی»

  * بعد از 16سال جنازه ش رو آوردند. خودم توی گلزار شهدای قم دفنش کردم. عملیات کربلای4 با بدن مجروح اسیر شد. برده بودنش بیمارستان بغداد. هونجا شهید شده بود، با لب تشنه.
بعد این همه سال هنوز سالم بود! سر، صورت و محاسن از همه جا تازه تر.
یاد شبای جبهه و گردان تخریب افتادم. بلند می شد لامپ سنگر رو شل می کرد همه جا که تاریک می شد شروع می کرد به خوندن: «حسینم وا حسینا...». می شد بانی روضه امام حسین(علیه السلام). آخر مجلس هم که همه اشکاشون رو با چفیه پاک می کردن محمدرضا اشکاش رو می مالید به صورتش... دلیل تازگی صورت و محاسنش بعد از 16سال همین بود اثر اشک امام حسین(علیه السلام). «شهید محمدرضا شفیعی – راوی: حاج حسین کاجی»

  * خیلی بی تابی می کرد، منتظر دستور حمله بود. پشت پیراهنش با خط قرمز نوشته بود: «یا کربلا، یا شهادت، یاحسین(علیه السلام) ما داریم می آییم». دستور حمله که صادر شد زدیم به دل دشمن. خیلی طول نکشید که عباس شهید شد. اونقدر آتیش دشمن شدید بود که مجبور شدیم عقب نشینی کنیم. بدن عباس ۴۰روز زیر آتیش دشمن موند. روز عاشورا بود که آوردنش.... «شهید عباس زمانی - راوی: محمد زمانی»

  * 15 روز بود که بیهوش افتاده بود روی تخت. گفتند به هوش اومده خودتون رو برسونید. با پدرش رفتیم بیمارستان. انگار داشت اشاره می کرد. تشنه بود. آب که به لبش رسید حالش عوض شد. شاید یاد تشنگی امام حسین(علیه السلام) افتاده بود. شروع کرد به «یا حسین» گفتن... بعد از 15 روز بیهوشی این اولین کلمه ای بود که به زبون آورد. هنوز داشت یاحسین می گفت که شهید شد... «شهید حسین قلی پور اسحاق – راوی: مادر شهید»

  * اومده بود مرخصی. نصفه شب بود که با صدای ناله ش از خواب پریدم. رفتم پشت در اتاقش. سر گذاشته بود به سجده و بلند بلند گریه می کرد؛ می گفت: «خدایا اگر شهادت رو نصیبم کردی می خوام مثل مولایم امام حسین(علیه السلام) سر نداشته باشم. مثل علمدار حسین(علیه السلام) بی دست شهید شم...»
وقتی جنازه ش رو آوردند، سر نداشت. یک دستش هم قطع شده بود، همون طور که دوست داشت. مثل امام حسین، مثل حضرت عباس.... «شهید ماشاءالله رشیدی – راوی: پدر شهید»

  * شب عملیات اومد توی خاکریز شروع کرد به جنگیدن. مثل یه بسیجی ساده. قرار بود گردان سیدالشهدا بیاد کمکمون اما خبری نشد. فقط بیسیم چی شون اومد و گفت: «گردان نتونست بیاد.» علی تجلایی رفت برای بررسی موقعیت خاکریز بعدی. حدودا پانزده متر با ما فاصله داشت. دسید سر خاکریز. تا یه لحظه برای دیدن منطقه بلند شد، تیر خورد توی قلبش... آروم افتاد روی خاکریز. لحظه های آخر با دست اشاره ای می کرد... انگار آب می خواست، اما هیچکس آب همراهش نبود... آخه خودش سفارش کرده بود:
«قمقمه هایتان را پر نکنید، ما به دیدار کسی می رویم که تشنه لب شهید شده است...» «شهید علی تجلائی – راوی: همرزم شهید»

راهیان نور
اردوی راهیان نور - اسفند ۱۳۸۴ - عکاس: سید روح الله

  * عملیات والفجر مقدماتی احمد شهید شد. یک سال بعد توی عملیات خیبر، ابوالقاسم شهید شد. می گفت: «امام حسین(علیه السلام) توی کربلا برای اسلام 72 تا شهید داد، حالا نوبت ماست...» وقتی همسرش علی تلخابی توی والفجر8 شهید شد، گفت: «همه زندگیم فدای امام حسین... از خدا می خوام منم شهید شم...»
سال 1366 توی مکه، کنار خونه خدا، رفت توی صف اول مراسم برائت از مشرکین....
شد «شهیده حاجیه خانم کبری تلخابی – راوی: خاطرات شفاهی اقوام»

  * خیره شده بود به آسمون. حسابی رفته بود توی لاک خودش. بهش گفتم: «چی شده محمد؟» انگار که بغض کرده باشه، گفت: «بالاخره نفهمیدم «إرباً إربا» یعنی چی؟ می گن آدم مثل گوشتِ کوبیده می شه... یا باید بعد از عملیات کربلای5 برم کتاب بخونم یا همین جا توی خط بهش برسم...»
توی بهشت زهرا که می خواستند دفنش کنند، دیدم جواب سؤالش رو گرفته. با گلوله توپی که خورده بود روی سنگرش... «شهید محمد شکری – راوی: همرزم شهید»

  * امام جماعت واحد تعاون بود. بهش می گفتند «حاج آقا آقاخانی». روحیه ی عجیبی داشت. زیر آتیش سنگین عراق، شهدا رو منتقل می کرد عقب. توی همین رفت و آمدها بود که گلوله مستقیم تانک سرش رو جدا کرد. چند قدمیش بودم. هنوز تنم می لرزه وقتی یادم میاد... از سرش بریده ش صدا بلند شد: «السلام علیک یا اباعبدالله»

  * می خواستم برم کربلا زیارت امام حسین(علیه السلام). همسرم سه ماهه حامله بود. التماس و اصرار که منو هم ببر، مشکلی پیش نمیاد. هرجوری بود راضیم کرد. با خوم بردمش. اما سختی سفر به شدت مریضش کرد. وقتی رسیدیم کربلا، اول بردمش دکتر. دکتر گفت: احتمالا جنین مرده... اگر هم هنوز زنده باشه، دیگه امیدی نیست، چون علائم حیات نداره...
وقتی برگشتیم مسافرخونه، خانم گفت: من این داروها رو نمی خورم! بریم حرم. هرجوری که می توانی منو برسون به ضریح آقا. زیر بغل هاش رو گرفتم و بردمش کنار ضریح. تنهاش گذاشتم و رفتم یه گوشه ای واسه زیارت.
با حال عجیبی شروع کرد به زیارت. بعد هم خودش بلند شد و رفت تا دم در حرم. صبح که برای نماز بیدارش کردم، با خوشحالی بلند شد و گفت: چه خواب شیرینی بود! الان دیگه مریضی ندارم! بعد هم گفت: توی خواب خانمی رو دیدم که نقاب به صورتش بود، یه بچه ای زیبا رو گذاشت توی آغوشم.
بردمش پیش همون پزشک. 20دقیقه ای معاینه کرد. آخرش هم با تعجب گفت: یعنی چه؟ موضوع چیه؟ دیروز این بچه مرده بود. ولی امروز کاملا زنده و سالمه! اونو کجا بردید؟ کی این خانم رو معالجه کرده؟ باور کردنی نیست، امکان نداره!؟
خانم که جریان رو براش تعریف کرد، ساکت شد و رفت توی فکر...
وقتی بچه به دنیا اومد، اسمش رو گذاشتیم: محمد ابراهیم. «محمدابراهیم همت – راوی: پدر شهید»

  * عید اون سال با شب ولادت آقا امام رضا(علیه السلام) یکی شده بود. توی سنگر بچه های لشگر 31 عاشورا جشن گرفته بودند. آخر مراسم نوبت من شد که بخونم. دست به دامن آقا قمر بنی هاشم شدم. عرض کردم: «ارباب شما مزه ی شرمندگی رو چشیدید. نذارید ما شرمنده خانواده شهدا بشیم.»
فردا صبح از بچه ها پرسیدم: «رمز حرکت(تفحص) امروز به نام کی باشه؟» فکر می کردم چون روز ولادت امام رضاست همه می گن: «امام رضا(علیه السلام)» اما حاج آقای گنجی گفت: «یا اباالفضل(علیه السلام)» گفتم: «امروز ولادت امام رضاست...» گفت: «دیشب به آقا ابوالفضل متوسل شدیم، امروز هم به اسم اون حضرت می ریم تا از دستشون عیدی بگیریم...»
دست به کار شدیم. بعد از چند دقیقه اولین شهید پیدا شد. خوشحال شدیم. اسم شهید هم روی کارت شناسایی ش بود هم روی وصیت نامه ش:
«شهید ابوالفضل خدایار، گردان امام محمدباقر(علیه السلام)، گروهان حبیب از کاشان»
بچه ها گفتند: «توسل دیشب، رمز حرکت امروز و اسم شهید با هم یکی شده.» بی اختیار به زبونم جاری شد که اگه اسم شهید بعدی هم ابوالفضل بود، اینجا گوشه ای از حرم آقاست.
...داشتم زمین رو می کندم که دیدم حاج آقا گنجی و یکی دیگر از بچه های سرباز پریدند داخل گودال. از بیل میکانیکی پیاده شدم. ...خیلی عجیب بود! یک دست شهید از مچ قطع شده بود. پلاکش رو که استعلام کردیم گفتند:
«شهید ابوالفضل ابوالفضلی، گردان امام محمدباقر(علیه السلام)، گروهان حبیب از کاشان....» (راوی: محمد احمدیان)

این کتاب با قطع جیبی توسط انتشارات «ناظرین» و «آرام دل» چاپ شده است.
مراکز پخش این کتاب(آنطور که پشت جلدش نوشته شده):
تهران، میدان انقلاب، خیابان کارگر جنوبی، خیابان شهدای ژاندارمری، مجتمع ناشران کوثر. تلفن: ۶۶۹۷۱۶۹۷
قم، خیابان ارم، بعد از پاساژ قدس، طبقه فوقانی داروخانه نصر. تلفن: ۷۷۳۹۰۱۲ - ۰۲۵۱

خط عاشقی ادامه دارد و بزودی، خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا(سلام الله علیها) و امام رضا(علیه السلام) را هم منتشر می کند. گردآورنده خط عاشقی، حاج حسین کاجی(رزمنده اهل قم) است.

 


زیرنویس:

۱. یه خبر خوب: کلاس کار ما یه کمی بالا رفت! از این به بعد میتونید با این آدرس وارد وبلاگ بشین! :

 www.13571122.ir

۲. معرفی سایت: پیشنهاد میکنم توی اوقات فراغت نوروز یه سری به این چندتا سایت بزنین:
نت ایران، بیشمار، و نویسه. که شبکه های اجتماعی هستن مثل فیسبوک، ولی از نوع وطنی و ارزشی!
والاترین هم نسخه انقلابی سایت ضدانقلاب «بالاترین» هست. (البته این سایتها هنوز نقایص زیادی داره و کارش نگرفته، ولی ما انقلابی ها باید با حضورمون، فضای سایبری رو از چنگال ضدانقلاب بیرون بیاریم.)
روضه هم برای یکی از آشنایانه که سبکی نو در طراحی مذهبی رو ارائه کرده.
ضمنا برای اینکه خلاء وبلاگ «موج روح الله» در ایام نوروز تا حدودی برایتان پر شود، () آهستان رو پیشنهاد می کنم. امید حسینی عزیز، شخصی فعال و آگاه است.

۳. باز هوای حرمت آرزوست... إن شاءالله عازم بهشت هستم! کربلا...!

۴-۳ روز قبل از سال نو میریم(با پدربزرگ و مادربزرگ عزیزم)؛ تا اواخر تعطیلات... از همه دوستان حلالیت می طلبم. حتما یادتون هستم و دعاگو، اگر قابل باشم... شما هم هرجا بودید ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنین...
سال نو رو هم پیشاپیش تبریک میگم و آرزوی سالی توأم با سعادت و سلامت، معنویت و موفقیت براتون دارم.

یا علی... خدا نگهدار...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 17:56  توسط سید روح الله  | 

درباره دیکته محسن خالیباف!

هرچند کمتر کسی به صحبتهای محسن مخملباف(بخوانید خالیباف یا خیالباف!)، کارگردان فراری مقیم فرانسه که عملا به جیره خوار سفره استکبار تبدیل شده اهمیت می دهد؛ اما از آنجایی که در ماههای اخیر، هجمات سنگینی علیه مقام معظم رهبری و نظام اسلامی داشته است، بر خود لازم دیدم که به برخی از دروغ های وی بپردازم.

محسن مخملباف، از دیروز تا امروز

او چندهفته پیش مطلبی را تحت عنوان «رازهای زندگی [آیت الله] خامنه ای» منتشر کرده که عقده گشایی دشمنان از نظام اسلامی و رهبری آن به وضوح در آن موج می زند. بنظرمن مخملباف، بازیچه ای بیش در دست استکبار نیست و هرچه آنان خواسته اند و گفته اند، مثل یک پسر خوب بعنوان دیکته شبش نوشته است!

* در همین زمینه یک کارشناس حقوقی وزارت خارجه می گوید: بسیاری از افرادی که از ایران خارج می شوند مجبورند برای اخذ پناهندگی دلایلی را به عنوان انگیزه خود مطرح کنند که کشور بیگانه آنها را بپذیرد. مهمترین این دلایل با توجه به مجازاتهای کیفری آن در کشور بدین شرح است: 1. اذعان به همجنس باز بودن (چون مجازات آن در اسلام اعدام است) 2. تغییر دین دادن از اسلام (شرط ارتداد) و 3. پناهندگی سیاسی ( که بیشتر برای چهره های مشهور است).

بیشترین سوء استفاده این کشورها از گروه سوم است چرا که افراد را در قبال سرویسهایی که به عنوان خدمات دریافت می کنند مجبورند، تا نطق ها و بیانیه های سرویسهای جاسوسی بیگانه را به زبان خود مطرح کنند.

* مخملباف در این مطلب، در ادعایی مضحک اعلام کرده است: مقام معظم رهبری دارای حداقل 100 اسب به ارزش 40 میلیون دلار، چندین کاخ و خانه چند هکتاری، هواپیما و بالگرد اختصاصی و ... می باشند. وی همچنین در این افشاگری خود از کلکسیون های چندین میلیون دلاری رهبر انقلاب که از هدایای رؤسای کشورهای خارجی تشکیل شده، می گوید!

انصافا بعضی تهمت ها با هیچ چسبی به افراد نمی چسبد! مثل رفاه طلبی و تجمل گرایی به رهبر انقلاب، و مذهبی بودن و وطن دوستی به مخملباف!!

هرکس کوچکترین اطلاعی از زندگی خصوصی حضرت آیت الله خامنه ای داشته باشد، ساده زیستی ایشان را مورد تایید قرار می دهد.

ضمنا پیشنهاد می کنم مشهد که تشریف بردید سری هم به موزه امام رضا(علیه السلام) بزنید تا مشاهده کنید رهبر انقلاب، تمام هدایایی که توسط مقامات کشورهای خارجی به ایشان اهداء شده را وقف این موزه کرده اند.

* آیت الله جوادی آملی درباره رعایت بیت المال توسط رهبر انقلاب می گویند: «یك روز مهمان مقام معظم رهبری بودم . سفره را كه گستردند ، فرزند ایشان نیز نشسته بـود . آیت الله خامنه ای به وی نگاهی كردند و فرمودند : « شما پاشو برو ! » من خدمت ایشان عرض كردم : اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند ؛ من از او خواستم كه با هم باشیم . آقا فرمودند : « ایـن غـذا مـال بیـت المال است ، شما هم مهمان بیت المال هستید . برای بچه ها جایز نیست كه بر سر این سفره بنشینند . آنها به منزل بروند و از غذای خانه بخورند.» من در آن لحظه فهمیدم كه خداوند چرا این همه عزت به حضرت آقا داده است...»

چند نقل قول و مصاحبه جالب دیگر درباره ساده زیستی رهبر انقلاب را در اینجا بخوانید. این مصاحبه هم خواندنی است.

آیت الله خامنه ای در منزل

* در جای دیگر آن مطلب آمده است: «زمانی که مجتبی در حوزه علمیه قم مشغول تدریس است، هشت نفر از او محافظت می کنند.»

البته محافظت از مقامات مهم کشور و نزدیکان آنها، خصوصا در شرایطی که دشمنان تمام توان خود را برای ایجاد تشنج در کشور بسیج کرده اند، امری کاملا منطقی و عاقلانه است.

اما یکی از دوستان من در همان کلاسی که آقای مجتبی خامنه ای در قم درس می دادند، حضور داشته است. از او در این مورد پرسیدم؛ گفت: «هشت تا؟! خیلی کم گفته! ما طلاب درکنار قاطبه ملت ایران، هرکداممان محافظ و سربازی برای پدر ایشان هستیم... ولی آقا مجتبی همیشه با یک راننده و یک محافظ، خودشان را به سر کلاس می رساندند. محافظ حتی سر کلاس هم نمی رفت و فقط طلاب سر کلاس حضور داشتند

* در بخش دیگر مطلب مخملباف آمده است: «مصطفي صاحب يک فرزند به نام جواد است. جواد مسئول سازمان های مذهبی در بیت رهبری است.»

جالب است بدانید سید جواد خامنه ای(نوه رهبر انقلاب) اکنون 14 سال سن بیشتر ندارد !!!

اتفاقا 3-2 سال پیش که توفیق حضور در روضه بیت رهبری را پیدا کرده بودم، بعد از پایان مراسم، شاهد بودم که سید جواد(مسئول سازمان های مذهبی بیت رهبری!) و دوستانش با همان معصومیت دوران کودکی، در حیاط مشغول بازی بودند!

احتمالا مخملباف و اربابانش، فقط لیستی از اسامی افراد مربوط با رهبری در اختیار داشته اند و طبق تخیلات خود، به هرکدام از آن اسامی نقشی را عطا کرده اند تا پازل دروغ هایشان کامل شود!

* در این مطلب، چند گاف بزرگ املایی هم وجود دارد که شائبه دیکته ای بودن مطلب را تقویت می کند! بعنوان مثال، نام آقای «محمدهادی نژاد حسینیان» (وزیر صنایع در دولت آقای هاشمی) در این مطلب به اینصورت نوشته شده است: «نجات حسینیان» !!!

* حضرت امام سجاد(علیه السلام)می فرمایند: الحمد لله الذي جعل اعدائنا من الحمقا. یعنی «سپاس خدای را که دشمنان ما را از احمق ها قرار داد


زیرنویس:

۱. می خواستم درمورد مخملباف اطلاعاتی کسب کنم، همین که نام او را تایپ کردم، اسامی پیشنهادی گوگل توجهم را جلب کرد. هرگونه برداشت گوناگون بعهده مخاطب محترم است!

پیشنهادهای گوگل برای کلمه "محسن"

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 13:36  توسط سید روح الله  | 

رئیس جمهور، مساوی رهبری نیست

دو طیف وجود دارند که سعی می کنند رئیس جمهور آقای احمدی نژاد را مساوی رهبری قرار دهند. نتیجه کار هردو این ها، تضعیف و ضربه زدن به مقام معظم رهبری است؛ هرچند که هدفشان متفاوت است!

یک طیف متشکل از افراد ضدانقلاب داخلی و خارجی است. آنها با ارائه تعبیری غلط از حمایت رهبری از آقای احمدی نژاد، سعی می کنند وی را مساوی رهبری قرار دهند، تا هر خطایی که از رئیس جمهور و نزدیکان وی سر زد را هم به پای رهبری بنویسند تا به این بهانه ایشان را مورد هجمات خود قرار دهند.

طیف دیگر هم برخی اطرافیان رئیس جمهور هستند که آنها هم با سوء استفاده از حمایتهای رهبری، می کوشند تا هر نوع انتقاد از رئیس جمهور را انتقاد از رهبری بنامند و آنرا دفع کنند و با این روش، دکتر احمدی نژاد را از هر خطایی تبرئه کنند. البته این کار ناپسند منحصر به این دولت نیست. مثلا در دولت آقای هاشمی هم اطرافیان ایشان، این شعار را تبلیغ می کردند که «مخالف هاشمی، مخالف رهبری است! / مخالف رهبری دشمن پیغمبری است»

البته باید منظورمان از «انتقاد» را هم روشن کنیم. بعنوان مثال فلان نامزد شکست خورده انتخابات، که در کمال پررویی و زیاده خواهی، اعلام می کند که من این دولت را به رسمیت نمی شناسم، چنین کسی اصلا حق اظهارنظر و انتقاد درباره فعالیت های دولت را ندارد. همچنین کسی که مسائلی را بعنوان انتقاد مطرح می کند، اما هدفش فقط سیاه نمایی و تضعیف دولت است. اما متاسفانه، برخی حامیان دولت و در مواردی خود آقای احمدی نژاد، نقدهای کینه توزانه را با نقدهای دلسوزانه و مشفقانه با یک چوب می رانند و همگان را متهم به تخریب می کنند؛ درحالیکه اینطور نیست. بعنوان مثال، بنظرمن اکثر نقدها و اخطارهای شخصی مثل آقای احمد توکلی نسبت به دولت دلسوزانه و کارشناسی است؛ اما برخی اطرافیان رئیس جمهور آن را برنمی تابند و آقای توکلی را هم متهم به تخریب دولت می کنند.

ضمنا با نگاهی به سیره عملی مقام معظم رهبری درمی یابیم که ایشان از همه رؤسای جمهور منتخب مردم، حمایت و پشتیبانی محکمی دارند تا وی بتواند به خدمت هرچه بیشتر به مردم بپردازد. در این زمینه بعنوان مثال حکم تنفیذ دوره اول آقای خاتمی جالب توجه است.

البته نباید از یاد برد که خود حضرت آیت الله خامنه ای هم اشاره کرده اند که حمایتشان از دولت آقای احمدی نژاد نسبت به دولت های قبلی، یک حمایت ویژه است. چراکه این دولت، تلاش شایانی برای احیای آرمان ها و گفتمان امام(ره) و انقلاب و خدمت به مردم و ... داشته، اما مورد بیشترین و ناجوانمردانه ترین حملات هم قرار گرفته است. البته دولت در کنار آن هم ضعف هایی چون خودرأیی و بی صداقتی در برخی موارد، بکارگیری افراد نالایق در پست های حساس و ... داشته است.

رهبر انقلاب اول فروردین امسال در حرم مطهر حضرت امام رضا(علیه السلام) درباره حمایتشان از دولت آقای احمدی نژاد گفتند: «بنده گاهى از دولت حمايت ميكنم، دفاع ميكنم؛ بعضى سعى ميكنند براى اين كار معناى نادرستى جعل و ابداع كنند. نه، من از دولتها هميشه دفاع ميكنم؛ منتها اگر دولتى بيشتر مورد تهاجم قرار گرفت و احساس كردم حملات غير منصفانه‏اى ميشود، بيشتر دفاع ميكنم. من طرفدار اِعمال انصافم؛ من ميگويم بايد منصف باشيم. رفتارها را نگاه كنيم؛ اين ربطى به انتخابات ندارد، بحث انصاف و بى‏انصافى است. حمايت كردن از خدمتگزاران در كشور، وظيفه‏اى است كه هم من دارم، هم همه دارند؛ اين مربوط به اعلام موضع انتخاباتى نيست. بنده از هر حركت خوبى، از هر اقدام خوبى، از هر پيشرفتى، از هر خدمتى به مردم، از هر دلجوئى‏اى از محرومين، از هر ايستادگى‏اى در مقابل ظلم و استكبار استقبال ميكنم و از آن كسى كه اين كار را كرده است، تشكر و سپاسگزارى ميكنم؛ هر دولتى باشد، هر شخصى باشد؛ اين وظيفه‏ى من است.»

 


زیرنویس:

۱. ظاهرا توهمات آقای میرحسین موسوی تمامی ندارد. او در مصاحبه روز گذشته خود با سایت کلمه، با تکرار دروغ های گذشته خود، هم نوا با دوستان ضدانقلاب خارج نشین خود گفته است: «روز 22بهمن با اتوبوس و قطار، تظاهرکننده به تهران آوردند تا جنبش سبز کمرنگ شود!»

وی که از حماسه عظیم مردم در ۲۲بهمن بهت زده بنظر می رسد، برای توجیه شکست فرقه سبز در این روز، در ادعایی عجیب می گوید: «ما اعتقاد داریم که اگر دعوت جنبش سبز و تشکل های اصلاح طلب و مراجع عظام و دیگر شخصیت های نظام نمی بود، امسال ما یک راهپیمایی بی رمقی داشتیم که اکثریت آن را نیروهای نظامی و انتظامی که از سراسر کشور جمع شده بودند تشکیل می داد!!!»

آقای رسایی هم گفته است: بدلیل اینکه موسوی مشاعرش را از دست داده، شکایتم را از وی پس می گیرم!

۲. درصورت تمایل، روی این ستاره های قرمز زیر، کلیک کنید و به وبلاگ ما رای دهید!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 21:7  توسط سید روح الله  | 

آقای مطهری! مظلوم واقعی کیست؟

آقای دکتر علی مطهری در مصاحبه های اخیر خود، بارها و بارها و بارها گفته اند: «آقای هاشمی در جریان انتخابات مظلوم واقع شدند.» و بر لزوم دفاع از مظلوم تاکید کرده اند. آقای مطهری در بیان علت مظلوم واقع شدن آقای هاشمی می گویند: «دفاع از جناب آقاي هاشمي در بحران اخير، دفاع از مظلوم است، دفاع از كسي است كه خانواده‌اش توسط رئيس جمهور كشور در حضور بيش از پنجاه ميليون بيننده تلويزيون به اختلاس و غارت بيت‌المال متهم شده است.»

آقای مطهری اصرار زیادی بر دفاع از خانواده آقای هاشمی دارند و گاهی هم بنظر بسیار ناشیانه عمل می کنند! چه آنکه ایشان در مناظره داغش با آقای رسایی می گویند: «ببينيد اينكه ما بگوييم آقای مهدی هاشمي بعد از انتخابات براي آشوب و تظاهرات، پول خرج كرده، خب این اگر هم بوده(!) نتيجه عكس العمل نحوه مناظره‌اي بود كه احمدي نژاد انجام داد» (!!)

یعنی آقای مطهری تلویحا می پذیرند که چنین چیزی توسط آقای مهدی هاشمی اتفاق افتاده! ولی می گویند چون اسم وی در مناظره برده شده و مظلوم واقع شده، ایشان طبیعتا مختار است که عکس العمل نشان دهد و برای دفاع از خود، حتی این حق را دارد که به تقویت آشوب ها و اغتشاشات بپردازد و به یاری براندازان نظام مقدس جمهوری اسلامی بشتابد !!

دیگر همه می دانند که آقای مهدی هاشمی از سال ۱۳۷۰ تاکنون پرونده های مفتوحی در قوه قضائیه دارد که تاکنون رسیدگی مشخصی به آنها نشده است... برخی اقدامات وی در کمک به فتنه پس از انتخابات بر کسی پوشیده نیست... بخشی از اعترافات بازداشت شدگان حوادث اخیر هم به نقش وی در تحریک معترضین و آشوبگران اشاره دارد...

علی اصغر شفیعیان، یکی از اعضای ستاد مهندس میرحسین موسوی، اقدامات نویسندگان سایت «جمهوریت» را عمل به برنامه‌ای که مهدی هاشمی برای سایت جمهوریت به آنها داده بود، دانسته و می گوید: «مهدی هاشمی به دلیل استفاده از رانت آقازادگی توانسته از زیر بار مسوولیت عمل خود فرار کند. به خدا اگر جای مهدی هاشمی بودم، لحظه‌ای خوابم نمی‌برد که بخواهم بجای خودم کسان دیگری را فدا کنم.»

وضعیت خانم فائزه هاشمی هم مشخص است. وی در بیشتر اعتراضات و اغتشاشات حضور داشته و حتی به تحریک آن جمع حاضر هم پرداخته است.

... البته این خیلی خوب است که انسان -از جمله آقای مطهری- به فکر دفاع از مظلوم باشد. به شرطی که مظلومان واقعی و اصلی را بشناسد و از آنها دفاع کند.

در این جریانات فتنه پس از انتخابات چه کسانی بیش از همه مظلوم واقع شدند؟ آیا جز نظام مقدس جمهوری اسلامی و شخص رهبر معظم انقلاب ؟!

آیا وقتی آقای مهدی کروبی براساس دلائل بی اساس و مستندات خنده دار، اتهام بزرگ تجاوز را به نظام اسلامی نسبت می دهد، آقای مطهری به فکر دفاع از نظام اسلامی نمی افتند؟

آیا وقتی آقای میرحسین موسوی و دوستانش، مدعی دروغ بزرگی چون تقلب می شوند و با همین کار، بستر را برای عده ای فراهم می کنند تا علیه نظام اسلامی و رهبری آن قیام کنند، آقای مطهری مظلوم را تشخیص نمی دهند؟

آیا وقتی عزیز دل آقای مطهری، یعنی آقای هاشمی، در نمازجمعه ۲۶تیر امسال -که خود من حضور داشتم- صحبتهایی می کند که بیشتر از همه به مذاق فرقه سبز خوش می آید و حتی وقتی سبزها بین خطبه ها شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور» سر می دهند، می گوید: «سکوت کنید، من که دارم بهتر از شما می گویم» (!) ، اینجا آقای مطهری احساس وظیفه دفاع از نظام و رهبری نمی کنند؟ چرا منطق ایشان، درهرصورتی مظلوم را آقای هاشمی می دانند؟!

آیا زمانی که بخاطر غفلت ها یا خیانت های برخی خواص و به تبع آنها معترضین و آشوبگران، بزرگترین و بی شرمانه ترین حملات و اهانت ها به رهبری می شود، در وجود آقای مطهری، حس دفاع از مظلوم گُل نمی کند؟! 

... و بسیاری «آیا» های بی پاسخ دیگر...

شاید اگر این سخنان را کسی غیر از فرزند شهید بزرگوار آیت الله مرتضی مطهری می گفت، ما را کمتر باکی بود... اما از آقای دکتر علی مطهری که بعنوان فرزند شهید مطهری در جامعه مطرح هستند و مردم ایشان را بعنوان یک اصولگرا می شناسند که خودش بارها به اطاعت از رهبری تاکید کرده، و طبق همین معیارها به ایشان رای داده اند -از جمله خود من- انتظار اظهارات سنجیده و پخته تری می رود.

درپایان از خداوند متعال، می خواهیم توفیق دفاع «عمار»گونه از ارزش های دینی، نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و رهبر فرزانه آن را به همه ما عنایت فرماید. آمین...

 

مرتبط:

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 15:14  توسط سید روح الله  | 

پیام 22بهمن 88

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام...

راستش در وبلاگ قبلی، مطالبی که خودم کار کرده باشم، یا گزارش و عکس بود، یا نظرسنجی! اما بیشتر مطالب وبلاگ را از مطالب وبلاگهای دیگر گلچین می کردم!

از همه دوستانی که در اون وبلاگ با ما همراه بودند صمیمانه تشکر می کنم و دعوت می کنم به حضور گرم در این وبلاگ.

اما در این وبلاگ سعی می کنم بیشتر خودم بنویسم... در زمینه های مختلف. البته می دونم که نوشتن سخته. "تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد" من هم فکر نکنم قلم خیلی خوبی داشته باشم! بنظرم انقدر باید بنویسم تا راه بیفتم!

البته می خواستم مدتی استراحت کنم و وبلاگ نویسی را رها کنم، اما نتونستم! چون هرچه باشد، :

ما زنده بدآنیم که آرام نگیریم/ موجیم که آسودگی ما عدم ماست
این عکس کار فتوشاب نیست! اثر دوست عزیزم معین است.


هرسال می گفتیم راهپیمایی ۲۲بهمن امسال با هرسال فرق دارد! امسال هم گفتیم! اما امسال انصافا خیلی خیلی بیشتر فرق داشت. هرسال یک تودهنی به دشمن بود. تودهنی امسال اما خیلی محکم تر و پرمعنا تر و محدوده تودهنی اش وسیع تر از قبل بود! کلا از همه جهات «تَر» بود!

اوج شور و شعور در 22بهمن امسال
عکس اختصاصی وبلاگ از ۲۲ بهمن ۸۸ - تهران - خیابان آزادی

این ۲۲بهمن پیام های زیادی هم داشت. مهم ترین پیامش بنظر من این بود که به وضوح نشان داد که عامه مردم، یک قدم از خواص جلو ترند. برخی خواص و نخبگان سیاسی که با ندانم کاری ها، جهالت ها و بعضا خیانت های خود، راه را اشتباه رفتند و دشمن را به طمع انداختند. اما مردم نشان دادند که به هیچ وجه منتظر خواص نمی مانند و در راه انقلاب، ثابت قدم اند و رهبرشان را تنها نمی گذارند. مردم حتی از خواص هم مطالباتی دارند و از آنها می خواهند که راه را گم نکنند:

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 13:54  توسط سید روح الله  |