ما نمی ترسیم چون دل را به طوفان می دهیم
الان تابستونه و معمولا محصلینی مثل من بی کارن! اما متاسفانه من از سال تحصیلی سرم شلوغ تره می خواستم یه مطلب بکر و جالب برای فینال جام جهانی بذارم فرصت نشد! الانم دیگه وقتش گذشته مطلب کهنه هم فایده نداره . این سید روح الله هم معلوم نیست خودشو کجا گم و گور کرده . اصلا نمیدونم مرده... یا زنده س! به هر حال تو این وانفسا باز هم داداشم آقا کمیل به دادمون رسید! این مطلب هم از اونه انصافا هم اشعارش خیلی خیلی از اشعار من سر تره با این حساب اصلا مجال شعر گویی من نیست :

بهر لبخند علی لبیک گو جان می دهیم
ما بسیجی ها همیشه بوی سلمان می دهیم
پشتمان در نهروان گر زخم خورده باک نیست
حد ز مستی خورده ایم و بوی ایمان می دهیم
ای سبکبالان ساحل ها چرا ترسیده اید؟
ما نمی ترسیم چون دل را به طوفان می دهیم
ما همه پور علی هستیم و بهر حفظ مشک
در میان معرکه بی دست جولان می دهیم
ما همه ابر بهاریم و لبالب از سرشک
آتشستان شما را باز باران می دهیم
سینه هامان سوزد از دود نفاق و ساکتیم
عاقبت این سوز را با نعره پایان می دهیم

