تبليغاتX
موج روح الله

موج روح الله

‌نوشته های جورواجور سه جوان نسل سومی!

مورچه و سلیمان نبی (ع)

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،
نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.
 
سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.
 
در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود.
مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.
 
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.
ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.
آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.
 

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.
 
 
مورچه گفت :
 
" ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.
خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.
خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد
 من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم
و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا
می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم."
 

سلیمان به مورچه گفت :
 
"وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟"
 
مورچه گفت آری او می گوید :
 

ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 18:10  توسط سید روح الله  | 

به خواص بی بصیرت کرکس صفت

چند روز پیش با رفیق عزیزم حسن خسروی وقار رفتیم منزل استاد مجاهدی(پروانه) این ابیات بسیار زیبای اجتماعی را آنجا قرائت کرد واقعا کارش حرف نداره

 زالوی سبز

پرکرده است وسعت سرسبز باغ را

گنداب های شوم نفاق سیاهتان

روییدن نهال شما اشتباه بود

نفرین به ریشه ریشه ی این اشتباهتان

 

در گوشتان نرفت چرا پند باغبان؟

پنداشتید قصّه ی تیشه دروغ بود!

هِی داد زد که می شکنیدو...ولی چه سود؟

وقتی چراغ ذهن شما بی فروغ بود

 

انگار در وجود شما لاشه خوارها

روح پلید کرکس وحشی دمیده اند

در تار و پود ریش به ظاهر سپیدتان

صدها هزار مکر سیاه آفریده اند

 

زالوی سبز فتنه ی مرداب، در لجن

خونِ کثیف و تلخ شما را مکیده است

از بس که در نجاستِ خود غوطه خورده اید

«ابلیس هم به دور شما خط کشیده است»۱

 


۱-وامی از استاد مجاهدی (تاریخ هم...)
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 10:46  توسط کمیل  |