تبليغاتX
موج روح الله

موج روح الله

‌نوشته های جورواجور سه جوان نسل سومی!

عشق شهدا به حضرت سیدالشهداء

نوشتن و گفتن و یاد کردن از شهدا، زمان و مکان و موقعیت خاصی نمی طلبد؛ هرزمان که دلت را متوجه کنی، می توانی با شهدا ارتباط برقرار کنی، حرف بزنی، درد دل کنی... این روزها هم که فصل سفرهای راهیان نور است. ۲۲ اسفند هم روز بزرگداشت شهداست. پس نوشتن از شهدا، مناسبتی دوچندان دارد...

اخیرا کتاب جالبی به دستم رسید با نام «خط عاشقی» که شامل خاطراتی جالب و تکان دهنده است درباره عشق شهدا به حضرت سیدالشهداء(علیه السلام). چند خاطره آن کتاب را برایتان انتخاب و تایپ کردم...

  * پست نگهبانیش افتاده بود نیمه شب. سر پست نشسته بود رو به قبله، و اطرافش رو می پائید. داشت با خودش زمزمه می کرد. نفر بعدی که رفت پست رو تحویل بگیره دید مهدی با صورت افتاده رو زمین. خیال کرد رفته سجده هرچی صداش زد، صدایی نشنید. اومد بلندش کنه؛ دید تیر خورده توی پیشونیش و شهید شده...
فکر شهادتش اذیتمون می کرد، هم تنها شهید شده بود هم ما نفهمیده بودیم. خیلی خودمون رو خوردیم و ناراحت بودیم... تا اینکه یه شب اومده بود به خواب یکی از بچه ها و گفته بود: «نگران نباشید، همین که تیر خورد به پیشونیم، به زمین نرسیده، افتادم توی آغوش آقام امام حسین(علیه السلام) ....» «شهید مهدی شاهدی – راوی: همرزم شهید»

راهیان نور
اردوی راهیان نور - اسفند ۱۳۸۴ - عکاس: سید روح الله

  * هم مداح بود هم شاعر اهل بیت(علیهم السلام). می گفت: «شرمنده ام که من با سر وارد محشر شوم و اربابم بی سر وارد شود...»
بعد شهادت وصیت نامه ش رو آوردند. نوشته بود قبرم رو توی کتابخونه مسجد المهدی کندم. سراغ قبر که رفتند دیدند به هیکلش کوچیکه. وقتی جنازه ش اومد، قبر اندازه ی اندازه بود، اندازه ی تن بی سرش...«شهید شیرعلی سلطانی – راوی: مداح اهل بیت حاج کاظم محمدی»

  * یه دستش قطع شده بود، اما دست بردار جبهه نبود. بهش گفتند: «با یه دست که نمی تونی بجنگی، برو عقب.» می گفت: «مگه حضرت ابوالفضل(علیه السلام) با یک دست نجنگید؟ مگه نفرمود: "والله إن قطعتموا یمینی، إنّی احامی ابداً عن دینی"»
عملیات والفجر4 مسئول محور بود. حمید باکری بهش ماموریت داده بود گردان حضرت ابوالفضل(علیه السلام) رو از محاصره دشمن نجات بده. با عده ای از نیروهاش رفته به سمت منطقه ماموریت.
...لحظه های آخر که قمقمه رو آوردن نزدیک لبای خشکش گفته بود: «مگه مولایمان امام حسین(علیه السلام) در لحظه شهادت آب آشامید که من بیاشامم؟!»
شهید که شد، هم تشنه بود هم بی دست... «شهید شاپور برزگر گلمغانی»

  * بعد از 16سال جنازه ش رو آوردند. خودم توی گلزار شهدای قم دفنش کردم. عملیات کربلای4 با بدن مجروح اسیر شد. برده بودنش بیمارستان بغداد. هونجا شهید شده بود، با لب تشنه.
بعد این همه سال هنوز سالم بود! سر، صورت و محاسن از همه جا تازه تر.
یاد شبای جبهه و گردان تخریب افتادم. بلند می شد لامپ سنگر رو شل می کرد همه جا که تاریک می شد شروع می کرد به خوندن: «حسینم وا حسینا...». می شد بانی روضه امام حسین(علیه السلام). آخر مجلس هم که همه اشکاشون رو با چفیه پاک می کردن محمدرضا اشکاش رو می مالید به صورتش... دلیل تازگی صورت و محاسنش بعد از 16سال همین بود اثر اشک امام حسین(علیه السلام). «شهید محمدرضا شفیعی – راوی: حاج حسین کاجی»

  * خیلی بی تابی می کرد، منتظر دستور حمله بود. پشت پیراهنش با خط قرمز نوشته بود: «یا کربلا، یا شهادت، یاحسین(علیه السلام) ما داریم می آییم». دستور حمله که صادر شد زدیم به دل دشمن. خیلی طول نکشید که عباس شهید شد. اونقدر آتیش دشمن شدید بود که مجبور شدیم عقب نشینی کنیم. بدن عباس ۴۰روز زیر آتیش دشمن موند. روز عاشورا بود که آوردنش.... «شهید عباس زمانی - راوی: محمد زمانی»

  * 15 روز بود که بیهوش افتاده بود روی تخت. گفتند به هوش اومده خودتون رو برسونید. با پدرش رفتیم بیمارستان. انگار داشت اشاره می کرد. تشنه بود. آب که به لبش رسید حالش عوض شد. شاید یاد تشنگی امام حسین(علیه السلام) افتاده بود. شروع کرد به «یا حسین» گفتن... بعد از 15 روز بیهوشی این اولین کلمه ای بود که به زبون آورد. هنوز داشت یاحسین می گفت که شهید شد... «شهید حسین قلی پور اسحاق – راوی: مادر شهید»

  * اومده بود مرخصی. نصفه شب بود که با صدای ناله ش از خواب پریدم. رفتم پشت در اتاقش. سر گذاشته بود به سجده و بلند بلند گریه می کرد؛ می گفت: «خدایا اگر شهادت رو نصیبم کردی می خوام مثل مولایم امام حسین(علیه السلام) سر نداشته باشم. مثل علمدار حسین(علیه السلام) بی دست شهید شم...»
وقتی جنازه ش رو آوردند، سر نداشت. یک دستش هم قطع شده بود، همون طور که دوست داشت. مثل امام حسین، مثل حضرت عباس.... «شهید ماشاءالله رشیدی – راوی: پدر شهید»

  * شب عملیات اومد توی خاکریز شروع کرد به جنگیدن. مثل یه بسیجی ساده. قرار بود گردان سیدالشهدا بیاد کمکمون اما خبری نشد. فقط بیسیم چی شون اومد و گفت: «گردان نتونست بیاد.» علی تجلایی رفت برای بررسی موقعیت خاکریز بعدی. حدودا پانزده متر با ما فاصله داشت. دسید سر خاکریز. تا یه لحظه برای دیدن منطقه بلند شد، تیر خورد توی قلبش... آروم افتاد روی خاکریز. لحظه های آخر با دست اشاره ای می کرد... انگار آب می خواست، اما هیچکس آب همراهش نبود... آخه خودش سفارش کرده بود:
«قمقمه هایتان را پر نکنید، ما به دیدار کسی می رویم که تشنه لب شهید شده است...» «شهید علی تجلائی – راوی: همرزم شهید»

راهیان نور
اردوی راهیان نور - اسفند ۱۳۸۴ - عکاس: سید روح الله

  * عملیات والفجر مقدماتی احمد شهید شد. یک سال بعد توی عملیات خیبر، ابوالقاسم شهید شد. می گفت: «امام حسین(علیه السلام) توی کربلا برای اسلام 72 تا شهید داد، حالا نوبت ماست...» وقتی همسرش علی تلخابی توی والفجر8 شهید شد، گفت: «همه زندگیم فدای امام حسین... از خدا می خوام منم شهید شم...»
سال 1366 توی مکه، کنار خونه خدا، رفت توی صف اول مراسم برائت از مشرکین....
شد «شهیده حاجیه خانم کبری تلخابی – راوی: خاطرات شفاهی اقوام»

  * خیره شده بود به آسمون. حسابی رفته بود توی لاک خودش. بهش گفتم: «چی شده محمد؟» انگار که بغض کرده باشه، گفت: «بالاخره نفهمیدم «إرباً إربا» یعنی چی؟ می گن آدم مثل گوشتِ کوبیده می شه... یا باید بعد از عملیات کربلای5 برم کتاب بخونم یا همین جا توی خط بهش برسم...»
توی بهشت زهرا که می خواستند دفنش کنند، دیدم جواب سؤالش رو گرفته. با گلوله توپی که خورده بود روی سنگرش... «شهید محمد شکری – راوی: همرزم شهید»

  * امام جماعت واحد تعاون بود. بهش می گفتند «حاج آقا آقاخانی». روحیه ی عجیبی داشت. زیر آتیش سنگین عراق، شهدا رو منتقل می کرد عقب. توی همین رفت و آمدها بود که گلوله مستقیم تانک سرش رو جدا کرد. چند قدمیش بودم. هنوز تنم می لرزه وقتی یادم میاد... از سرش بریده ش صدا بلند شد: «السلام علیک یا اباعبدالله»

  * می خواستم برم کربلا زیارت امام حسین(علیه السلام). همسرم سه ماهه حامله بود. التماس و اصرار که منو هم ببر، مشکلی پیش نمیاد. هرجوری بود راضیم کرد. با خوم بردمش. اما سختی سفر به شدت مریضش کرد. وقتی رسیدیم کربلا، اول بردمش دکتر. دکتر گفت: احتمالا جنین مرده... اگر هم هنوز زنده باشه، دیگه امیدی نیست، چون علائم حیات نداره...
وقتی برگشتیم مسافرخونه، خانم گفت: من این داروها رو نمی خورم! بریم حرم. هرجوری که می توانی منو برسون به ضریح آقا. زیر بغل هاش رو گرفتم و بردمش کنار ضریح. تنهاش گذاشتم و رفتم یه گوشه ای واسه زیارت.
با حال عجیبی شروع کرد به زیارت. بعد هم خودش بلند شد و رفت تا دم در حرم. صبح که برای نماز بیدارش کردم، با خوشحالی بلند شد و گفت: چه خواب شیرینی بود! الان دیگه مریضی ندارم! بعد هم گفت: توی خواب خانمی رو دیدم که نقاب به صورتش بود، یه بچه ای زیبا رو گذاشت توی آغوشم.
بردمش پیش همون پزشک. 20دقیقه ای معاینه کرد. آخرش هم با تعجب گفت: یعنی چه؟ موضوع چیه؟ دیروز این بچه مرده بود. ولی امروز کاملا زنده و سالمه! اونو کجا بردید؟ کی این خانم رو معالجه کرده؟ باور کردنی نیست، امکان نداره!؟
خانم که جریان رو براش تعریف کرد، ساکت شد و رفت توی فکر...
وقتی بچه به دنیا اومد، اسمش رو گذاشتیم: محمد ابراهیم. «محمدابراهیم همت – راوی: پدر شهید»

  * عید اون سال با شب ولادت آقا امام رضا(علیه السلام) یکی شده بود. توی سنگر بچه های لشگر 31 عاشورا جشن گرفته بودند. آخر مراسم نوبت من شد که بخونم. دست به دامن آقا قمر بنی هاشم شدم. عرض کردم: «ارباب شما مزه ی شرمندگی رو چشیدید. نذارید ما شرمنده خانواده شهدا بشیم.»
فردا صبح از بچه ها پرسیدم: «رمز حرکت(تفحص) امروز به نام کی باشه؟» فکر می کردم چون روز ولادت امام رضاست همه می گن: «امام رضا(علیه السلام)» اما حاج آقای گنجی گفت: «یا اباالفضل(علیه السلام)» گفتم: «امروز ولادت امام رضاست...» گفت: «دیشب به آقا ابوالفضل متوسل شدیم، امروز هم به اسم اون حضرت می ریم تا از دستشون عیدی بگیریم...»
دست به کار شدیم. بعد از چند دقیقه اولین شهید پیدا شد. خوشحال شدیم. اسم شهید هم روی کارت شناسایی ش بود هم روی وصیت نامه ش:
«شهید ابوالفضل خدایار، گردان امام محمدباقر(علیه السلام)، گروهان حبیب از کاشان»
بچه ها گفتند: «توسل دیشب، رمز حرکت امروز و اسم شهید با هم یکی شده.» بی اختیار به زبونم جاری شد که اگه اسم شهید بعدی هم ابوالفضل بود، اینجا گوشه ای از حرم آقاست.
...داشتم زمین رو می کندم که دیدم حاج آقا گنجی و یکی دیگر از بچه های سرباز پریدند داخل گودال. از بیل میکانیکی پیاده شدم. ...خیلی عجیب بود! یک دست شهید از مچ قطع شده بود. پلاکش رو که استعلام کردیم گفتند:
«شهید ابوالفضل ابوالفضلی، گردان امام محمدباقر(علیه السلام)، گروهان حبیب از کاشان....» (راوی: محمد احمدیان)

این کتاب با قطع جیبی توسط انتشارات «ناظرین» و «آرام دل» چاپ شده است.
مراکز پخش این کتاب(آنطور که پشت جلدش نوشته شده):
تهران، میدان انقلاب، خیابان کارگر جنوبی، خیابان شهدای ژاندارمری، مجتمع ناشران کوثر. تلفن: ۶۶۹۷۱۶۹۷
قم، خیابان ارم، بعد از پاساژ قدس، طبقه فوقانی داروخانه نصر. تلفن: ۷۷۳۹۰۱۲ - ۰۲۵۱

خط عاشقی ادامه دارد و بزودی، خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا(سلام الله علیها) و امام رضا(علیه السلام) را هم منتشر می کند. گردآورنده خط عاشقی، حاج حسین کاجی(رزمنده اهل قم) است.

 


زیرنویس:

۱. یه خبر خوب: کلاس کار ما یه کمی بالا رفت! از این به بعد میتونید با این آدرس وارد وبلاگ بشین! :

 www.13571122.ir

۲. معرفی سایت: پیشنهاد میکنم توی اوقات فراغت نوروز یه سری به این چندتا سایت بزنین:
نت ایران، بیشمار، و نویسه. که شبکه های اجتماعی هستن مثل فیسبوک، ولی از نوع وطنی و ارزشی!
والاترین هم نسخه انقلابی سایت ضدانقلاب «بالاترین» هست. (البته این سایتها هنوز نقایص زیادی داره و کارش نگرفته، ولی ما انقلابی ها باید با حضورمون، فضای سایبری رو از چنگال ضدانقلاب بیرون بیاریم.)
روضه هم برای یکی از آشنایانه که سبکی نو در طراحی مذهبی رو ارائه کرده.
ضمنا برای اینکه خلاء وبلاگ «موج روح الله» در ایام نوروز تا حدودی برایتان پر شود، () آهستان رو پیشنهاد می کنم. امید حسینی عزیز، شخصی فعال و آگاه است.

۳. باز هوای حرمت آرزوست... إن شاءالله عازم بهشت هستم! کربلا...!

۴-۳ روز قبل از سال نو میریم(با پدربزرگ و مادربزرگ عزیزم)؛ تا اواخر تعطیلات... از همه دوستان حلالیت می طلبم. حتما یادتون هستم و دعاگو، اگر قابل باشم... شما هم هرجا بودید ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنین...
سال نو رو هم پیشاپیش تبریک میگم و آرزوی سالی توأم با سعادت و سلامت، معنویت و موفقیت براتون دارم.

یا علی... خدا نگهدار...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 17:56  توسط سید روح الله  | 

درباره دیکته محسن خالیباف!

هرچند کمتر کسی به صحبتهای محسن مخملباف(بخوانید خالیباف یا خیالباف!)، کارگردان فراری مقیم فرانسه که عملا به جیره خوار سفره استکبار تبدیل شده اهمیت می دهد؛ اما از آنجایی که در ماههای اخیر، هجمات سنگینی علیه مقام معظم رهبری و نظام اسلامی داشته است، بر خود لازم دیدم که به برخی از دروغ های وی بپردازم.

محسن مخملباف، از دیروز تا امروز

او چندهفته پیش مطلبی را تحت عنوان «رازهای زندگی [آیت الله] خامنه ای» منتشر کرده که عقده گشایی دشمنان از نظام اسلامی و رهبری آن به وضوح در آن موج می زند. بنظرمن مخملباف، بازیچه ای بیش در دست استکبار نیست و هرچه آنان خواسته اند و گفته اند، مثل یک پسر خوب بعنوان دیکته شبش نوشته است!

* در همین زمینه یک کارشناس حقوقی وزارت خارجه می گوید: بسیاری از افرادی که از ایران خارج می شوند مجبورند برای اخذ پناهندگی دلایلی را به عنوان انگیزه خود مطرح کنند که کشور بیگانه آنها را بپذیرد. مهمترین این دلایل با توجه به مجازاتهای کیفری آن در کشور بدین شرح است: 1. اذعان به همجنس باز بودن (چون مجازات آن در اسلام اعدام است) 2. تغییر دین دادن از اسلام (شرط ارتداد) و 3. پناهندگی سیاسی ( که بیشتر برای چهره های مشهور است).

بیشترین سوء استفاده این کشورها از گروه سوم است چرا که افراد را در قبال سرویسهایی که به عنوان خدمات دریافت می کنند مجبورند، تا نطق ها و بیانیه های سرویسهای جاسوسی بیگانه را به زبان خود مطرح کنند.

* مخملباف در این مطلب، در ادعایی مضحک اعلام کرده است: مقام معظم رهبری دارای حداقل 100 اسب به ارزش 40 میلیون دلار، چندین کاخ و خانه چند هکتاری، هواپیما و بالگرد اختصاصی و ... می باشند. وی همچنین در این افشاگری خود از کلکسیون های چندین میلیون دلاری رهبر انقلاب که از هدایای رؤسای کشورهای خارجی تشکیل شده، می گوید!

انصافا بعضی تهمت ها با هیچ چسبی به افراد نمی چسبد! مثل رفاه طلبی و تجمل گرایی به رهبر انقلاب، و مذهبی بودن و وطن دوستی به مخملباف!!

هرکس کوچکترین اطلاعی از زندگی خصوصی حضرت آیت الله خامنه ای داشته باشد، ساده زیستی ایشان را مورد تایید قرار می دهد.

ضمنا پیشنهاد می کنم مشهد که تشریف بردید سری هم به موزه امام رضا(علیه السلام) بزنید تا مشاهده کنید رهبر انقلاب، تمام هدایایی که توسط مقامات کشورهای خارجی به ایشان اهداء شده را وقف این موزه کرده اند.

* آیت الله جوادی آملی درباره رعایت بیت المال توسط رهبر انقلاب می گویند: «یك روز مهمان مقام معظم رهبری بودم . سفره را كه گستردند ، فرزند ایشان نیز نشسته بـود . آیت الله خامنه ای به وی نگاهی كردند و فرمودند : « شما پاشو برو ! » من خدمت ایشان عرض كردم : اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند ؛ من از او خواستم كه با هم باشیم . آقا فرمودند : « ایـن غـذا مـال بیـت المال است ، شما هم مهمان بیت المال هستید . برای بچه ها جایز نیست كه بر سر این سفره بنشینند . آنها به منزل بروند و از غذای خانه بخورند.» من در آن لحظه فهمیدم كه خداوند چرا این همه عزت به حضرت آقا داده است...»

چند نقل قول و مصاحبه جالب دیگر درباره ساده زیستی رهبر انقلاب را در اینجا بخوانید. این مصاحبه هم خواندنی است.

آیت الله خامنه ای در منزل

* در جای دیگر آن مطلب آمده است: «زمانی که مجتبی در حوزه علمیه قم مشغول تدریس است، هشت نفر از او محافظت می کنند.»

البته محافظت از مقامات مهم کشور و نزدیکان آنها، خصوصا در شرایطی که دشمنان تمام توان خود را برای ایجاد تشنج در کشور بسیج کرده اند، امری کاملا منطقی و عاقلانه است.

اما یکی از دوستان من در همان کلاسی که آقای مجتبی خامنه ای در قم درس می دادند، حضور داشته است. از او در این مورد پرسیدم؛ گفت: «هشت تا؟! خیلی کم گفته! ما طلاب درکنار قاطبه ملت ایران، هرکداممان محافظ و سربازی برای پدر ایشان هستیم... ولی آقا مجتبی همیشه با یک راننده و یک محافظ، خودشان را به سر کلاس می رساندند. محافظ حتی سر کلاس هم نمی رفت و فقط طلاب سر کلاس حضور داشتند

* در بخش دیگر مطلب مخملباف آمده است: «مصطفي صاحب يک فرزند به نام جواد است. جواد مسئول سازمان های مذهبی در بیت رهبری است.»

جالب است بدانید سید جواد خامنه ای(نوه رهبر انقلاب) اکنون 14 سال سن بیشتر ندارد !!!

اتفاقا 3-2 سال پیش که توفیق حضور در روضه بیت رهبری را پیدا کرده بودم، بعد از پایان مراسم، شاهد بودم که سید جواد(مسئول سازمان های مذهبی بیت رهبری!) و دوستانش با همان معصومیت دوران کودکی، در حیاط مشغول بازی بودند!

احتمالا مخملباف و اربابانش، فقط لیستی از اسامی افراد مربوط با رهبری در اختیار داشته اند و طبق تخیلات خود، به هرکدام از آن اسامی نقشی را عطا کرده اند تا پازل دروغ هایشان کامل شود!

* در این مطلب، چند گاف بزرگ املایی هم وجود دارد که شائبه دیکته ای بودن مطلب را تقویت می کند! بعنوان مثال، نام آقای «محمدهادی نژاد حسینیان» (وزیر صنایع در دولت آقای هاشمی) در این مطلب به اینصورت نوشته شده است: «نجات حسینیان» !!!

* حضرت امام سجاد(علیه السلام)می فرمایند: الحمد لله الذي جعل اعدائنا من الحمقا. یعنی «سپاس خدای را که دشمنان ما را از احمق ها قرار داد


زیرنویس:

۱. می خواستم درمورد مخملباف اطلاعاتی کسب کنم، همین که نام او را تایپ کردم، اسامی پیشنهادی گوگل توجهم را جلب کرد. هرگونه برداشت گوناگون بعهده مخاطب محترم است!

پیشنهادهای گوگل برای کلمه "محسن"

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 13:36  توسط سید روح الله  | 

رئیس جمهور، مساوی رهبری نیست

دو طیف وجود دارند که سعی می کنند رئیس جمهور آقای احمدی نژاد را مساوی رهبری قرار دهند. نتیجه کار هردو این ها، تضعیف و ضربه زدن به مقام معظم رهبری است؛ هرچند که هدفشان متفاوت است!

یک طیف متشکل از افراد ضدانقلاب داخلی و خارجی است. آنها با ارائه تعبیری غلط از حمایت رهبری از آقای احمدی نژاد، سعی می کنند وی را مساوی رهبری قرار دهند، تا هر خطایی که از رئیس جمهور و نزدیکان وی سر زد را هم به پای رهبری بنویسند تا به این بهانه ایشان را مورد هجمات خود قرار دهند.

طیف دیگر هم برخی اطرافیان رئیس جمهور هستند که آنها هم با سوء استفاده از حمایتهای رهبری، می کوشند تا هر نوع انتقاد از رئیس جمهور را انتقاد از رهبری بنامند و آنرا دفع کنند و با این روش، دکتر احمدی نژاد را از هر خطایی تبرئه کنند. البته این کار ناپسند منحصر به این دولت نیست. مثلا در دولت آقای هاشمی هم اطرافیان ایشان، این شعار را تبلیغ می کردند که «مخالف هاشمی، مخالف رهبری است! / مخالف رهبری دشمن پیغمبری است»

البته باید منظورمان از «انتقاد» را هم روشن کنیم. بعنوان مثال فلان نامزد شکست خورده انتخابات، که در کمال پررویی و زیاده خواهی، اعلام می کند که من این دولت را به رسمیت نمی شناسم، چنین کسی اصلا حق اظهارنظر و انتقاد درباره فعالیت های دولت را ندارد. همچنین کسی که مسائلی را بعنوان انتقاد مطرح می کند، اما هدفش فقط سیاه نمایی و تضعیف دولت است. اما متاسفانه، برخی حامیان دولت و در مواردی خود آقای احمدی نژاد، نقدهای کینه توزانه را با نقدهای دلسوزانه و مشفقانه با یک چوب می رانند و همگان را متهم به تخریب می کنند؛ درحالیکه اینطور نیست. بعنوان مثال، بنظرمن اکثر نقدها و اخطارهای شخصی مثل آقای احمد توکلی نسبت به دولت دلسوزانه و کارشناسی است؛ اما برخی اطرافیان رئیس جمهور آن را برنمی تابند و آقای توکلی را هم متهم به تخریب دولت می کنند.

ضمنا با نگاهی به سیره عملی مقام معظم رهبری درمی یابیم که ایشان از همه رؤسای جمهور منتخب مردم، حمایت و پشتیبانی محکمی دارند تا وی بتواند به خدمت هرچه بیشتر به مردم بپردازد. در این زمینه بعنوان مثال حکم تنفیذ دوره اول آقای خاتمی جالب توجه است.

البته نباید از یاد برد که خود حضرت آیت الله خامنه ای هم اشاره کرده اند که حمایتشان از دولت آقای احمدی نژاد نسبت به دولت های قبلی، یک حمایت ویژه است. چراکه این دولت، تلاش شایانی برای احیای آرمان ها و گفتمان امام(ره) و انقلاب و خدمت به مردم و ... داشته، اما مورد بیشترین و ناجوانمردانه ترین حملات هم قرار گرفته است. البته دولت در کنار آن هم ضعف هایی چون خودرأیی و بی صداقتی در برخی موارد، بکارگیری افراد نالایق در پست های حساس و ... داشته است.

رهبر انقلاب اول فروردین امسال در حرم مطهر حضرت امام رضا(علیه السلام) درباره حمایتشان از دولت آقای احمدی نژاد گفتند: «بنده گاهى از دولت حمايت ميكنم، دفاع ميكنم؛ بعضى سعى ميكنند براى اين كار معناى نادرستى جعل و ابداع كنند. نه، من از دولتها هميشه دفاع ميكنم؛ منتها اگر دولتى بيشتر مورد تهاجم قرار گرفت و احساس كردم حملات غير منصفانه‏اى ميشود، بيشتر دفاع ميكنم. من طرفدار اِعمال انصافم؛ من ميگويم بايد منصف باشيم. رفتارها را نگاه كنيم؛ اين ربطى به انتخابات ندارد، بحث انصاف و بى‏انصافى است. حمايت كردن از خدمتگزاران در كشور، وظيفه‏اى است كه هم من دارم، هم همه دارند؛ اين مربوط به اعلام موضع انتخاباتى نيست. بنده از هر حركت خوبى، از هر اقدام خوبى، از هر پيشرفتى، از هر خدمتى به مردم، از هر دلجوئى‏اى از محرومين، از هر ايستادگى‏اى در مقابل ظلم و استكبار استقبال ميكنم و از آن كسى كه اين كار را كرده است، تشكر و سپاسگزارى ميكنم؛ هر دولتى باشد، هر شخصى باشد؛ اين وظيفه‏ى من است.»

 


زیرنویس:

۱. ظاهرا توهمات آقای میرحسین موسوی تمامی ندارد. او در مصاحبه روز گذشته خود با سایت کلمه، با تکرار دروغ های گذشته خود، هم نوا با دوستان ضدانقلاب خارج نشین خود گفته است: «روز 22بهمن با اتوبوس و قطار، تظاهرکننده به تهران آوردند تا جنبش سبز کمرنگ شود!»

وی که از حماسه عظیم مردم در ۲۲بهمن بهت زده بنظر می رسد، برای توجیه شکست فرقه سبز در این روز، در ادعایی عجیب می گوید: «ما اعتقاد داریم که اگر دعوت جنبش سبز و تشکل های اصلاح طلب و مراجع عظام و دیگر شخصیت های نظام نمی بود، امسال ما یک راهپیمایی بی رمقی داشتیم که اکثریت آن را نیروهای نظامی و انتظامی که از سراسر کشور جمع شده بودند تشکیل می داد!!!»

آقای رسایی هم گفته است: بدلیل اینکه موسوی مشاعرش را از دست داده، شکایتم را از وی پس می گیرم!

۲. درصورت تمایل، روی این ستاره های قرمز زیر، کلیک کنید و به وبلاگ ما رای دهید!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 21:7  توسط سید روح الله  | 

آقای مطهری! مظلوم واقعی کیست؟

آقای دکتر علی مطهری در مصاحبه های اخیر خود، بارها و بارها و بارها گفته اند: «آقای هاشمی در جریان انتخابات مظلوم واقع شدند.» و بر لزوم دفاع از مظلوم تاکید کرده اند. آقای مطهری در بیان علت مظلوم واقع شدن آقای هاشمی می گویند: «دفاع از جناب آقاي هاشمي در بحران اخير، دفاع از مظلوم است، دفاع از كسي است كه خانواده‌اش توسط رئيس جمهور كشور در حضور بيش از پنجاه ميليون بيننده تلويزيون به اختلاس و غارت بيت‌المال متهم شده است.»

آقای مطهری اصرار زیادی بر دفاع از خانواده آقای هاشمی دارند و گاهی هم بنظر بسیار ناشیانه عمل می کنند! چه آنکه ایشان در مناظره داغش با آقای رسایی می گویند: «ببينيد اينكه ما بگوييم آقای مهدی هاشمي بعد از انتخابات براي آشوب و تظاهرات، پول خرج كرده، خب این اگر هم بوده(!) نتيجه عكس العمل نحوه مناظره‌اي بود كه احمدي نژاد انجام داد» (!!)

یعنی آقای مطهری تلویحا می پذیرند که چنین چیزی توسط آقای مهدی هاشمی اتفاق افتاده! ولی می گویند چون اسم وی در مناظره برده شده و مظلوم واقع شده، ایشان طبیعتا مختار است که عکس العمل نشان دهد و برای دفاع از خود، حتی این حق را دارد که به تقویت آشوب ها و اغتشاشات بپردازد و به یاری براندازان نظام مقدس جمهوری اسلامی بشتابد !!

دیگر همه می دانند که آقای مهدی هاشمی از سال ۱۳۷۰ تاکنون پرونده های مفتوحی در قوه قضائیه دارد که تاکنون رسیدگی مشخصی به آنها نشده است... برخی اقدامات وی در کمک به فتنه پس از انتخابات بر کسی پوشیده نیست... بخشی از اعترافات بازداشت شدگان حوادث اخیر هم به نقش وی در تحریک معترضین و آشوبگران اشاره دارد...

علی اصغر شفیعیان، یکی از اعضای ستاد مهندس میرحسین موسوی، اقدامات نویسندگان سایت «جمهوریت» را عمل به برنامه‌ای که مهدی هاشمی برای سایت جمهوریت به آنها داده بود، دانسته و می گوید: «مهدی هاشمی به دلیل استفاده از رانت آقازادگی توانسته از زیر بار مسوولیت عمل خود فرار کند. به خدا اگر جای مهدی هاشمی بودم، لحظه‌ای خوابم نمی‌برد که بخواهم بجای خودم کسان دیگری را فدا کنم.»

وضعیت خانم فائزه هاشمی هم مشخص است. وی در بیشتر اعتراضات و اغتشاشات حضور داشته و حتی به تحریک آن جمع حاضر هم پرداخته است.

... البته این خیلی خوب است که انسان -از جمله آقای مطهری- به فکر دفاع از مظلوم باشد. به شرطی که مظلومان واقعی و اصلی را بشناسد و از آنها دفاع کند.

در این جریانات فتنه پس از انتخابات چه کسانی بیش از همه مظلوم واقع شدند؟ آیا جز نظام مقدس جمهوری اسلامی و شخص رهبر معظم انقلاب ؟!

آیا وقتی آقای مهدی کروبی براساس دلائل بی اساس و مستندات خنده دار، اتهام بزرگ تجاوز را به نظام اسلامی نسبت می دهد، آقای مطهری به فکر دفاع از نظام اسلامی نمی افتند؟

آیا وقتی آقای میرحسین موسوی و دوستانش، مدعی دروغ بزرگی چون تقلب می شوند و با همین کار، بستر را برای عده ای فراهم می کنند تا علیه نظام اسلامی و رهبری آن قیام کنند، آقای مطهری مظلوم را تشخیص نمی دهند؟

آیا وقتی عزیز دل آقای مطهری، یعنی آقای هاشمی، در نمازجمعه ۲۶تیر امسال -که خود من حضور داشتم- صحبتهایی می کند که بیشتر از همه به مذاق فرقه سبز خوش می آید و حتی وقتی سبزها بین خطبه ها شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور» سر می دهند، می گوید: «سکوت کنید، من که دارم بهتر از شما می گویم» (!) ، اینجا آقای مطهری احساس وظیفه دفاع از نظام و رهبری نمی کنند؟ چرا منطق ایشان، درهرصورتی مظلوم را آقای هاشمی می دانند؟!

آیا زمانی که بخاطر غفلت ها یا خیانت های برخی خواص و به تبع آنها معترضین و آشوبگران، بزرگترین و بی شرمانه ترین حملات و اهانت ها به رهبری می شود، در وجود آقای مطهری، حس دفاع از مظلوم گُل نمی کند؟! 

... و بسیاری «آیا» های بی پاسخ دیگر...

شاید اگر این سخنان را کسی غیر از فرزند شهید بزرگوار آیت الله مرتضی مطهری می گفت، ما را کمتر باکی بود... اما از آقای دکتر علی مطهری که بعنوان فرزند شهید مطهری در جامعه مطرح هستند و مردم ایشان را بعنوان یک اصولگرا می شناسند که خودش بارها به اطاعت از رهبری تاکید کرده، و طبق همین معیارها به ایشان رای داده اند -از جمله خود من- انتظار اظهارات سنجیده و پخته تری می رود.

درپایان از خداوند متعال، می خواهیم توفیق دفاع «عمار»گونه از ارزش های دینی، نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و رهبر فرزانه آن را به همه ما عنایت فرماید. آمین...

 

مرتبط:

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 15:14  توسط سید روح الله  |